.
مطالب سايت

هديه به منتظران گل نرگس

نقدی بر تفسیر و مفسران

هجوم آرام و خواب غفلت (نگرشی بر غوغای انفجار جمعیت)

سقیقه، تبلور وحدت یا تفرقه؟

نقدهايی بر کتب درسي دبستان

مشهورهاي بي اصل

برخی خیانتهای منافقانه در کتاب: «بیست و پنج سال سکوت علی»

گزارشي از تهاجم بر عزاداري و عاشوراي حسيني

نقدي بر مجله‌ي خانواده

مباحثی پیرامون امامت

نمي از كرانه‌‌هاي غدير


تالار گفتمان
کل موضوعات 23
کل ارسال ها 86
کل بازديد ها 519900
کل پاسخ ها 63
کل اعضا 324
آخرين 20 ارسال انجمن

چت آنلاین
ارسال شده توسط salmani در مورخه : پنجشنبه، 10 تير ماه ، 1395

وحدت وجود
ارسال شده توسط samad در مورخه : سه شنبه، 30 تير ماه ، 1394

اخراج تیر از پای امیر المومنین
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 26 بهمن ماه ، 1393

سوال/ تحریف یا ...
ارسال شده توسط moheb-mahdi در مورخه : پنجشنبه، 22 اسفند ماه ، 1392

تصویری با موضوع امیر المؤمنین عل
ارسال شده توسط taghvim در مورخه : جمعه، 17 خرداد ماه ، 1392

درباره "خيانتهاي منافقانه در «
ارسال شده توسط alef در مورخه : چهارشنبه، 27 دي ماه ، 1391

قرآن و تورات-انجیل
ارسال شده توسط moheb-mahdi در مورخه : سه شنبه، 5 دي ماه ، 1391

حدیث کساء به روايت جابر بن عبد ال
ارسال شده توسط aletra در مورخه : يكشنبه، 26 آذر ماه ، 1391

بدترين خلق خدا در آخر الزمان!!
ارسال شده توسط sarbaz در مورخه : جمعه، 14 بهمن ماه ، 1390

داستان تير و پاي امير
ارسال شده توسط hedayati در مورخه : يكشنبه، 2 آبان ماه ، 1389

داغ فراق
ارسال شده توسط andalib در مورخه : شنبه، 11 ارديبهشت ماه ، 1389

فراخوان شعارهاي فاطميه
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

سخن از فاطمه گفتن!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

در سوگ همتاي علي عليه السّلام
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 1 ارديبهشت ماه ، 1389

امام فدايي دين است، يا اصل دين؟
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388

آسيبها و راهكارها در عزاداري
ارسال شده توسط andalib در مورخه : جمعه، 27 آذر ماه ، 1388

بر كرانه‌ي غدير
ارسال شده توسط andalib در مورخه : سه شنبه، 10 آذر ماه ، 1388

مگر غدير را فراموش كرده‌ايم؟!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388

طرح جدید سایت
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

اصلاحيه
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

تالار گفتمان جستجو
امکانات سایت
لینکهای سریع
صفحه اول
چت آنلاین
امکانات علمی
امکانات ارتباطی
بخش کاربری
بخش خبری
سایر امکانات

جستجو


جستجو در وب
جستجوی سايت

تغییر اندازه سایت

100%
125%
150%
200%
250%
300%

   
   
 
  
سقیفه , تبلور وحدت یا تفرقه 1 - سر آغاز
 
  

 

سرآغاز

1- نسبت امام معصوم با دين خدا

2- سقيفه، تبلور وحدت يا تفرقه

     
اميرالمؤمنين عليه‌السلام در حادثةسقيفه

3- علي عليه‌السلام در حكومت بانيان بلواي سقيفه

بررسي روايات دستاويز مدعيان وحدت:

* روايت اول

* روايت دوم

* روايت سوم

      نابودي اسلام، خواستة غاصبان

* روايت چهارم

* روايت پنجم

دستاويز مدعيان تأييد حكومت ابوبكر توسط اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام:

* روايت اول

* روايت دوم و سوم

* روايت چهارم

دربارة نامة اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام

متن نامة اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام:

      1 - واژة شيعه و مفهوم آن

     
2 - وضع عرب پيش از اسلام

      3 - ويژگي قريش

      4 - درگذشت پيامبر و رفتار مردم با ثقلين

      5 - انصار و قريش در سقيفه

      6 - خودداري از بيعت با ابوبكر

      7 - نابودي اسلام در كشتن امام عليه‌السلام توسط منافقان

      8 - موضع‌گيري‌ها در برابر ابوبكر

      9 - حجت بر ابوبكر تمام بود

      10 - عمر، و واگذاري حكومت

      11 - شوراي منتخب عمر، عليه اميرالمؤمنين عليه‌السلام

      12 - سوگواري جنيان بر اسلام

      13 - غربت امام در خيل هم‌پيمانان

      14 - خار در چشم و استخوان در گلو

      15 - موضع امام در جريان قتل عثمان

      16 - بيعت با امام پس از قتل عثمان

      17 - طلحه، زبير و عايشه سركردة شورشيان

      18 - خارج نمودن همسر پيامبر گناهي بس بزرگ

      19 - كشتار شيعيان اميرالمؤمنين در بصره، به دست طلحه و زبير و عايشه

      20 - قتل عثمان، بهانة طلحه و زبير و عايشه

      21 - نامة عايشه به اميرالمؤمنين عليه‌السلام

      22 - موضع‌گيري معاويه در مقابل اميرالمؤمنين عليه‌السلام

      23 - جنگ صفين و ماجراي حكميت

      24 - ظهور خوارج و سستي سپاه عراق

      25 -توبيخ و سرزنش سپاه عراق

      26 - سپاه شام در كلام اميرالمؤمنين عليه‌السلام

      27 - برانگيختن سپاه، براي جنگ با معاويه

 

 

 

سقيفه، تبلور وحدت يا تفرقه؟!

 

 

مروري بر نامة اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام

 

 

 

 

 

 

 

 


بسم الله الرحمن الرحيم

 

سرآغاز:

سلام بر تو اي اميرمؤمنان، و ای سيّد و سرور اوصياي خدا. سلام بر تو اي چشم بيناي الهي، و دست گشادة او، و زبان گوياي خدايي، كه جز از او سخن نگويي. سلام بر تو اي بزرگترين آيت پروردگار، و اي روشن‌ترين نور خدا و درخشان‌ترين فروغ الهي. سلام بر تو اي نبأ عظيم، و اي قسيم الجنّة و النّار. سلام بر تو اي گنجينة حكمت الهي، و اي خزانه‌دار علم الكتاب و معدن دانش اوّلين و آخرين، و اي وارث علوم پيامبران. سلام بر تو اي پيشواي خردمندان و خداترسان. سلام بر تو كه ميزان كردارها، در روز رستخيزي، و خلايق، در روز بازپسين به تو واگذار خواهند شد، و در بارة تو از آنان سؤال خواهد شد. سلام بر تو كه مكّه و منى، به قدوم تو شرافت گرفت1.
سلام بر تو آنگاه كه آتش بر خانه‌ات فرو ريختند و به ريسمانت كشيدند؛ آنگاه كه پهلوي همسرت را شکستند و محسنت را شهيد كردند. و آنگاه كه سالها، چشم را بر خار بستي و آب را بر استخوان گلوگير فرو بردي. سلام بر تو كه در طاعت خدا و پيامبرش، بر همة اين مصائب بردبار بودي. سلام و رحمت و بركات خدا، بر تو و بر دودمان پاك تو باد.

 

خوانندة محترم!

آنچه پيش‌رو داريد، مروري است كوتاه و گذرا، بر سندي از اسناد مظلوميّت امامي كه در ميان ياران خويش، بي‌ياور، و در ميان هم‌پيمانانش، غريب و تنها بود. غريبي كه در غربت تنهايي، و در كدورت دلهاي از خدا رميده و از حق برگشته، با زلال آب چاه هم‌سخن بود. و در شدّت تنهايي، براي اتمام حجّت با امّتي به نام امّت پيامبر، به همراه همسر و فرزند خود به در خانة پيمان‌شکنان مهاجر و انصار مي‌رفت، و پيمان آنان را يادآور مي‌شد و از ايشان ياري مي‌طلبيد. امّا جز چهار نفر، به پيمان خويش عمل نکردند! زيرا: «انّ النّاس كلّهم، ارتدّوا بعد رسول الله غير اربعة ـ پس از پيامبر همة مردم مرتد شدند جز چهار نفر». مظلومي كه همواره مي‌فرمود: «ماظلت مظلوماً منذ قبض رسول الله صلي‌الله عليه و آله ـ پس از رحلت پيامبر، من هميشه تحت ستم بوده‌ام».
آري! سندي از اسناد مظلوميّت اسدالله و اسد رسوله، امير مؤمنان علي عليه‌السلام . نامه‌اي از آن حضرت، كه خطّ بطلان بر تحليلهاي واهي حال و گذشتة برخي تحليلگران مي‌كشد، و عمق كينه و دشمني و حقد کافران مسلمان‌نما را برملا مي‌سازد. نامه‌اي كه برخي ناگفته‌ها را فاش كرده، و پرده از حقايقي برمي‌دارد، كه از مردم اين زمان به‌كلّي پنهان بوده، و يا جز شماي تحريف شده‌اي از آن، چيز ديگري در باورها نيست.
در بارة موضوعاتي که در اين نامه مورد نظر ماست، افراد بسياري با توسّل به ذهن و برداشتهاي سليقه‌اي خويش، سخن گفته‌اند. ولي نگاه ما در اين باره، نگاهي كاملاً ديني، و مبتني بر باورهاي ديني و جايگاه امام در بناي اعتقادي،  و متّكي بر روايات رسيده از پيشوايان معصوم‌ عليهم‌السلام مي‌باشد. نه بررسي جامعه‌شناختي، و زد و بندهاي سياسي و... .
اميد است با ارائة اين مختصر، توانسته باشيم، از آينة تاريك و شكستة تاريخ، تصويري هرچند اندك، امّا روشن و گويا، از حقايق فراموش نشدني آن دوران، بازگو كنيم. انشاء الله.


*   *   *


نامة امام عليه‌السلام را تقريبا بدون شرح، و فقط با ترجمه‌اي کوتاه از نظر شما خواهيم گذراند. ولي پيش از ذکر محتواي نامه، اشاره‌اي بسيار مختصر و گذرا، در موضوعات زير خواهيم داشت:
1 ـ نسبت امام معصوم، با دين خدا.
2 ـ سقيفه، تبلور وحدت يا تفرقه؟
3 ـ علي‌ عليه‌السلام و بانيان بلواي سقيفه.

 

 

 


 1 ـ نسبت امام معصوم، با دين خدا

 

پرسشي كه پاسخ صحيح آن مورد غفلت اكثريّت قريب به اتّفاق صاحب‌نظران قرار گرفته، و عدم دريافت پاسخي صحيح براي آن، افراد جامعه را به سمت و سويي غير از آنچه بايسته است، سوق داده، اين است كه:
نسبت امام معصوم، با دين خدا، چه نسبتي است؟ آيا امام و دين، نسبت تباين و دوگانگي دارند، همانگونه كه ساير مردم با دين نسبت دوگانگي و تباين دارند؟ يعني آيا همانطور که ما و شما به اختيار خويش لباس دين بر تن مي‌کنيم، امام معصوم نيز همانند ما، لباس دين به تن کرده و به نام مسلمان ناميده مي‌شود، و در نهايت، اسوة ما در دينداري بوده، و وظيفة سنگين‌تري در نگهباني از دين خدا عهده‌دار است؟ يا نسبت امام و دين، نسبتي فراتر از اين است؟
اگر پاسخ درست و مناسبي براي اين پرسش نداشته باشيم، در تمام شؤون معرفتي مرتبط با دين و دين‌شناسي، و امام و امام‌شناسي كه مبنا و محور زندگي و حركت اعتقادي بشر است، به بيراهه خواهيم رفت. و از امام و دين، تعريفي ارائه خواهيم داد که امروزدر ميان جوامع اسلامي، مرسوم است.
آنچه در بين صاحب‌نظران و پژوهندگان علوم الهي و در نتيجه در بين عموم مردم، رايج است، حاكي از وجود نسبت تباين و دوگانگي بين دين و امام معصوم است. در باور اكثر بلكه همة اين افراد، دين، عبارت است از:
"مجموعه مقرّراتي شامل بايدها و نبايدها، و يا امرها و نهي‌ها، كه از سوي خداوند، براي آسايش، سعادت، و تكامل بشر ارسال شده است. و وظيفة امام معصوم، سفارش به آنها و پاسداري و نگهباني از اين مقرّرات است. و در صورت لزوم، در دفاع از اين مجموعه مقرّرات، بايد جانش را فدا كند، تا اين مقرّرات، براي سعادت و تکامل بشريّت، باقي بماند".
اين مسأله بديهي است که: دين و امام، مرتبط به منبع وحي، و تعيين شده از سوي خداي متعالند. به همين دليل، براي پاسخ به پرسش مذكور، به تعريفي الهي از دين و امام نياز داريم. زيرا تکاليف و موضوعات و امور آسماني را نمي‌توان با عقل بشري سنجيد. و بدون ارائة تعريفي آسماني، نمي‌توان به شناختي عاري از خطا دست يافت. در نتيجه نسبت امام معصوم با دين خدا، به ناچار بايد از سوي خداي متعال تعيين شود.
در مجموعة حاضر، بناي ما، بحث در بارة چيستي دين نيست. لذا فرض را بر اين مي‌گيريم كه تعريف بالا دربارة دين، تعريفي الهي و درست باشد. آنچه در اينجا بايد روشن شود اين است كه موقعيّت امام معصوم، در اين دين، چه موقعيّتي، و نسبت او با دين خدا چه نسبتي است؟ آيا امام هم مانند ساير مردم، تنها عامل و متلبّس به اين مقرّرات است، يا اينكه او جزئي از اجزاء اين مجموعه قوانين و مقرّرات بوده، و در تك‌تك اين مقرّرات، لحاظ شده و ملازم همة آنهاست، و بدون استقرارش در محدوده و چارچوب دين، و بدون همراهيش با هر يك از مقرّرات، نه اينکه دين كامل نيست، بلکه دين، دين نيست؟
اگر روايات مربوط به امامت را در چند جمله، خلاصه كنيم، تعريفي كه مي‌توانيم از امام معصوم ارائه دهيم، اگرچه به نحوکوتاه و مختصر، اين است كه:
امامان معصوم عليهم‌السلام، جانشينان خدا و پيامبرند2. وجود مقدّس آنان، از هر پليدي ظاهري و باطني، پاك و منزّه است3. از ابتداي خلقت جسماني، تا واپسين لحظات عمر، مؤيّد به روح القدس، و آراسته‌ به فضائل الهي بوده، و از هرگونه بيهودگي، لغو، بازي و هزل، دور هستند4. همة علوم، مناصب و شايستگي‌هاي رسول‌خدا‌ صلي‌الله عليه و آله به ايشان منتقل شده و در تمام شؤون، وارث بلافصل آن حضرتند5. پذيرفتن امامت و ولايت ايشان، و اطاعت از همة آنان، و سرسپردن به دستورات امام زندة از ايشان در هر زمان، تنها راه رسيدن به رضاي خدا، و يگانه راه دريافت دستورات حضرت حق است. و جز با اطاعت از امام زندة از اين خاندان، عبادت و اطاعت از خدا، محقّق نمي‌شود6. اگر انسانها در تمام عمر خويش، به همة دستورات خدا و پيامبرش عمل كنند، چنانچه امام خويش كه از سوي پروردگار منصوب شده است را نشناسند، و اطاعتش را واجب‌ ندانند، و اعمال و عبادتهايشان مستند به امر امام و اطاعت از امام زنده نباشد، اعمال و عبادات آنان سودي نخواهد داشت. و اگر در اين حالت بميرند، به مرگ جاهليّت مرده‌اند7.
بنا بر اين، پيروي از امام منصوب از سوي خداوند، يگانه راه پيروي از خدا بوده، و پذيرفتن ولايت چنين امامي، تنها راه پذيرفتن ولايت خداست. به همين دليل خداوند متعال، امام را معصوم آفريده، و او را به تمام فضايل آراسته و از تمام رذايل، پاكيزه فرموده، و او را گنجينة علم و حكمت، و خزانه‌دار وحي و معدن اسرار خويش قرار داده است.
امام عليه‌السلام همچون پيامبر‌ صلي‌الله عليه و آله، عمود دين است8. به‌وجود او دين معنا پيدا مي‌كند، و با اطاعت از او عبادت منعقد مي‌گردد9. و خداوند، امام را مجري احكام، مبيّن آيات، مفسّر قرآن و مدافع از حريم خويش قرار داده است. و آنچه گفتيم در برابر ناگفته‌ها قطره‌اي از درياست.
با چنين تعريفي از امام معصوم، كه براساس نصوص فراوان، امام را عمود و اصل دين معرّفي مي‌كند، و بدون اعتقاد به امام و فرمانبرداري از او، براي دين و عبادات ديني، هيچ ارزشي قائل نيست، و اينگونه عبادتي از احدي پذيرفته نبوده و هيچ سودي به حال كسي ندارد، هرگز نمي‌توان دين كامل، و اسلام بدون نقصي را به عنوان مجموعه‌اي از مقرّرات، تصوّر كرد كه از سوي خدا و پيامبرش ارائه شده باشد، و امام و امامت، در آن مطرح نبوده و نقش محوري و اساسي نداشته باشد. اگر دين، مجموعه‌اي از مقرّرات باشد، امام و امامت هم طبق احاديث و روايات فراوان، كه برخي از آنها گذشت، عمود، اساس و محور اين مقرّرات است. و بدون امام، پايبندي به اين مقرّرات، نه مورد پذيرش خداست، و نه سودي دارد، و نه اجرائي و کاربردي است. و در يك كلام: دين بدون امام، مجموعه‌مقرّراتي ناقص و بي محور و اساس، غير قابل پذيرش خداوند، ناموفق و غير قابل اجراست، كه اگر [به فرض محال] به مرحلة عمل هم درآيد و اجرايي شود، در آستان الهي، از هيچ ارزشي برخوردار نيست. به همين جهت است كه خداوند، كمال دين خود و اظهار رضايت خود از اسلام به عنوان دين را، تنها پس از معرّفي عمومي و رسمي اميرالمؤمنين عليه‌السلام به عنوان عمود دين و امام مسلمين، در غدير خم، اعلام مي‌كند و مي‌فرمايد: «الْيومَ اَكْمَلْتُ لَكُم دينَكم و اتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعمَتي، و رضيتُ لَكُمُ الاسلامَ ديناً». و تا پيش از آن، نه تنها رضايتي از سوي خدا، به "دين‌بودن" اسلام بدون امام، اظهار نشده، بلكه خداوند، تمام تلاشها و كارهاي پيامبر را، بي‌فايده تلقّي مي‌كند و مي‌فرمايد: «... وَ انْ لم‌تفعلْ، فما بلّغْتَ رسالتَه...». و اعلام كمال دين اسلام از سوي خداي متعال، زماني بود كه اميرالمؤمنين عليه‌السلام به عنوان ركن و عمود آن، و به عنوان شرط صحّت وكمال تك‌تك اعمال آن، معرّفي شد. و از آن پس، انجام همين مجموعه مقرّرات، بدون اعتقاد به ولايت آن حضرت، نه تنها ناقص، بلكه بر اساس رواياتي كه گذشت، بي‌فايده، و انجام و ترك، و وجود و عدمشان مساوي بوده، و در انجام آنها، هيچ سعادتي وجود ندارد.
بنا بر اين، نسبت امام معصوم با دين خدا، نسبت جزء و كلّ، و يا به تعبيري، نسبت اصل (ستون و بدنه) و فرع (شاخه و برگ) است. و اين نکته بديهي است که با وجود تنة دين است، که شاخ و برگهاي دين هم زنده‌اند. ولي اگر تنه را جدا كنيم، شاخ و برگي نخواهد ماند. و با وجود عمود و ستون دين است، که ساختمان دين پا پرجاست. و اگر ستون و عمود را برداريم، ساختماني باقي نخواهد ماند.
پس، امام معصوم، و اعتقاد به او، و رفتن در كادر اطاعت از او، جزء دين، اصل دين، و اساس دين، و شرط صحت همة اعمال ديني‌ است. نه عضوي خارج و لازم دين و متلبّس به دين.

بيان ديگر:

هر انساني براي جلب رضاي خدا و پاداش روز جزا، بايد به سه محور اساسي سربسپارد. كه هر يك از اين سه محور، داراي ويژگي و آثار مربوط به خود مي‌باشد. و دين، در واقع مجموع اين سه محور است. و تن دادن به دين تن دادن به اين سه محور است با همة لوازم آن.
محور اول، توحيد. هر فردي بايد خداي يگانه را بپذيرد و به يگانگي او شهادت بدهد. با پذيرش و شهادت به يگانگي خدا، خونش محترم مي‌شود.
محور دوم، رسالت. هر فردي بايد رسالت پيامبر اكرم حضرت محمد صلي‌الله عليه و آله را بپذيرد و به نبوت او شهادت دهد. پس از پذيرش و شهادت به يگانگي خدا و رسالت پيامبر، علاوه بر اينكه خونش محترم خواهد بود، از نجاست درآمده و پاك و طاهر نيز مي‌گردد. و احكام ديگري نيز شاملش مي‌شود.
محور سوم، ولايت. هر فردي بايد ولايت اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام و اولاد معصومين او عليهم‌السلام را پذيرفته و به امر و نهي آنان سربسپارد. با اين پذيرش، و سرسپردن به امر و نهي آنان، مؤمن به حساب آمده، رضايت خدا را جلب كرده، و پاداش الهي در انتظار اوست.
اگر چنين است، پس ديني كه خداوند به آن رضايت دارد، مجموعه‌اي از اين سه محور است كه با عدم پذيرش هريك، شخص، از دين خارج و يا دينش ناقص است. اگرچه برخي احكام نيز در حق او جاري است. تا قبل از اعلام ولايت اميرالمؤمنين و اولاد معصوم او عليهم‌السلام همة مردم موظف بودند دو محور اول را بپذيرند ولي پس از اعلام ولايت آن بزرگواران، و كمال دين، هر فردي براي اينكه دينش كامل باشد، و اعمالش پذيرفته شود، بايد به ولايت آن حضرات تن دهد. زيرا خداوند ولايت علي و اولادش عليهم‌السلام را كمال دين قرار داده، و اعمالي را مي‌پذيرد كه مستند به امر اين اولياي الهي باشد. بنا بر اين، چارچوب دين، پس از آن‌كه فقط دو محور بود، به حكم خداي متعال به سه محور تبديل شد و محور سوم، كمال دين معرّفي شد.
پرسشي كه در اينجا مطرح است اين است كه:
با چنين نسبتي كه امام معصوم، با دين خدا دارد، آيا مي‌توان گفت: امام، خود را فداي دين، يعني فداي آن مقرّرات كرد؟ و يا مي‌توان چنين پنداشت كه امام به خاطر حفظ آن مقرّراتي كه ما آنها را دين مي‌خوانيم، سكوت اختيار كرد؟ و يا مي‌توان گفت: سومين محور كه كمال دين به اوست، خود را فداي دو محور ديگر كرد؟
اگر آن مقرّرات، بدون امام معصومِ منصوب از سوي خداي متعال، در آستان الهي، فاقد ارزشند، و اگر [طبق روايات رسيده و معتبر] شخصي هزار سال آن مجموعه قوانين را بدون اعتقاد به امام معصوم و بدون اطاعت از او به كار ببندد، برايش هيچ سودي نخواهد داشت، و اگر [طبق روايات فراوان] دشمن علي، نماز خواندنش مانند زنا كردن اوست، چگونه مي‌توان گفت: امام معصوم، خود را فداي يك سري مقرّراتي كرده است كه بدون خودش نزد خداوند هيچ ارزشي ندارد؟! و چگونه مي‌توان گفت: ستون و عمود دين، خود را فداي فروع آن كرده است، تا آن فروع، باقي بماند؟! و چگونه مي‌توان گفت: تنة درخت، خود را فاني كرد و از بين برد، تا شاخ و برگهايش زنده و پايدار بمانند؟! مگر بدون وجود اصل و عمود، فرعي هم باقي مي‌ماند؟ و يا بدون وجود تنه، شاخه‌اي باقي خواهد ماند؟!
آيا مي‌توان گفت: ركن و اصل و اساس دين، فداي ساير مقرّراتش شد، تا مقرّراتي بدون اساس، باقي بمانند؟
و يا مي‌توان گفت: به خاطر حفظ فروعي كه بدون اصل، ارزشي نداشته و پايدار نخواهند ماند، و اجرائي هم نخواهند بود، اصل دين يعني امام، سكوت اختيار كرد؟
مگر بدون وجود امام كه اصل دين است، ديني هم باقي خواهد ماند؟ مگر با فرو ريختن اصل، فرعي هم پايدار خواهد ماند؟ هرگز!
با فاني شدن اصل، فرع از بين خواهد رفت. و با از بين رفتن عمود، ساختمان، فرو ريخته و منهدم خواهد شد. و با بريدن تنة درخت، شاخ و برگها نيز خشک خواهند شد. و با فناي امام معصوم كه اصل و اساس و تنه و عمود دين است، دين منهدم خواهد گشت و ديني باقي نخواهد ماند.
پس فدا شدن امام در راه مقرّراتي به نام دين، عقلاً و شرعاً محال است. و از اين روست كه در زيارت ناحية مقدّسه مي‌خوانيم:

«... لقد قتلوا بقتلك الاسلام. و عطّلوا الصّلاة و الصّيام. و نقضوا السّنن و الأحكام. و هدموا قواعد الايمان. و حرّفوا آيات القرآن. و هلجموا في البغي و العدوان... عاد كتابُ الله عزّ و جل مهجورا... فُقِدَ بفقدك التّكبير و التّهليل، والتّحريم و التّحليل، والتّنزيل والتّأويل، وظهر بعدك التّغيير و التبديل و الالحاد و التعطيل... ـ همانا با كشتن تو اسلام را كشتند. و نماز و روزه را تعطيل كردند. و سنّتها و احكام را نقض نمودند. و ستونهاي ايمان را منهدم ساختند. و آيات قرآن را تحريف كردند. و به راحتي و سرعت، به سوي طغيان و ظلم، تاختند... كتاب خدا دوباره متروك شد... با نبود تو، تكبير و لا اله الاّ الله و حلال و حرام و تنزيل و تأويل قرآن از بين رفت. و پس از تو تغيير و تبديل در دين، و نيز الحاد و تعطيلي [دين] ظاهر شد10 ».

امام عليه‌السلام اين فرمايشات را در رابطه با برهه‌اي از زمان مي‌فرمايد كه مساجد مسلمانها شلوغ، قاريان قرآن بي حدّ و مرز، نمازگزار و روزه‌دار فراوان، و حاجي و شب‌زنده دار، با پيشانيهاي پينه بسته، به وفور وجود داشتند. و همة مردم مسلمان، به ظاهر تابع همان مقرّراتي بودند كه دين محمّد‌ صلي‌الله عليه و آله خوانده مي‌شد. ولي امام عليه‌السلام در اين کلام، چنين تابعيّتي بدون امام را، كفر، و تعطيلي دين محمّد‌ صلي‌الله عليه و آله مي‌داند.
و به همين جهت، در زمان خانه‌نشيني امام، و پس از شهادت او، حتّي مقرّرات ديني براي احدي باقي نمي‌ماند مگر براي آنان كه تحت پيمان و مودّت و محبّت و اطاعت از امامي زنده باشند. و در ميان غير ايشان، از اسلام جز اسمي و از قرآن جز رسمي، رايج نيست. و اگر هم مقرّرات را مو به مو اجرا کنند، در نزد پروردگار، به عنوان مقرّرات ديني، هيچ ارزشي نداشته و به عنوان دين، به رسميّت شناخته نشده، و خداوند، به عنوان اسلام به چنين ديني راضي نيست. و تمام گروندگان آن، اگر به ولايت امام عليه‌السلام تن ندهند، در آتش خشم و قهر و غضب الهي خواهند سوخت.
و از همين روست که وقتي در حديث قدسي سلسلة الذّهب، خداي متعال مي‌فرمايد: «کلمة لااله الاّ الله حصني، فمن دخل حصني، امن من عذابي ـ كلمة "لااله الاّ الله" دژ استوار من است. و هركس در دژ من وارد شود، از عذاب من در امان است»، مولايمان عليّ‌بن موسي‌الرّضا عليه‌السلام پس از خواندن اين حديث بر مردم، مي‌فرمايد: «بشروطها و انا من شروطها ـ ايمن بودن دژ "لااله الاّ الله" شروطي دارد كه من يكي از آن شروطم11 ».
و اين است نسبت امام معصوم با دين ارسالي از سوي خداوند. و جز اين، هر نوع سخني، ناسفته بوده، و مبتني بر حدس و گمان و يا خداي ناکرده مغرضانه است.

 

پي‌نوشت:

1ـ فرازهايي از زيارت اميرالمؤمنين  عليه‌السلام صادره از صادق آل محمّد‌عليهم‌السلام.

2ـ كافي، ج1، ص198 تا200، ح1: كنّا مع الرّضا عليه‌السلام... قال:... انّ الامامة خلافة‌‌الله و خلافة‌‌الرّسول صلي‌الله عليه و آله... .

3ـ قرآن كريم، سورة احزاب، آية33: "انما يريد الله ليذهب عنكم الرّجس اهل البيت و يطهّركم تطهيرا"؛ "كافي"، ج1، ص198 تا200، ح1: كنّا مع الرّضا عليه‌السلام: ...ثمّ قال: الامام المطهَّر من الذّنوب و المبرّا من العيوب... فهو معصوم؛ "تهذيب الاحكام"، ج6، ص27، ح53 : عن الصّادق‌عليهم‌السلام قال: اذا اردت زيارة‌ قبر أميرالمؤمنين عليه‌السلام... قل: ... صلّي الله علي روحك و بدنك طهر طاهر مطهّر، من طهرٍ طاهرٍ مطهّر...؛ "كافي"، ج1، ص389، ح8: قال الباقر عليه‌السلام: للإ مام عشر علامات: يولد مطهَّراً...؛ "كافي"، ج1، ص203، ح2: قال الصادق عليه‌السلام: انتجبه _الله_ لطهره،... يحفظه و يكلؤه بستره، مطرودا عنه حبائل ابليس و جنوده، ... مبرّا من العاهات و محجوباً عن الآفات، معصوماً عن الزّلات، مصوناً عن الفواحش كلّها...؛ "بصائر الدّرجات"، جزء1، باب22، ص70، ح8 : قال الباقر عليه‌السلام: قال رسول‌الله‌صلي‌الله عليه و آله: انّ في اهل‌بيتي من عترتي... طينتهم طينتي الطّاهرة... .

4ـ "كافي"، ج1، ص272: قال الباقر عليه‌السلام: انّ في الانبياء و الاوصياء خمسة ارواح: روح القدس و... انّ هذه الاربعة أرواح يصيبها الحدثان إلا روح القدس فإنّها لاتلهو ولا تلعب.

5ـ حديث منزلت : "كافي"، ج8، ص26 : قال رسول‌الله‌صلي‌الله عليه و آله: عليٌ منّي كهارون من موسي الاّ انّه لا نبيّ بعدي؛ "بصائر الدّرجات"، جزء1، باب22، ص70، ح8 : قال الباقر عليه‌السلام: قال رسول‌الله‌صلي‌الله عليه و آله: انّ في اهل بيتي من عترتي... يعطهم علمي و فهمي و حلمي و خلقي... . و... .

6ـ قرآن كريم، سورة‌نساء، آيه91 : من يطع الرّسول،‌ فقد اطاع الله؛ "كمال الدّين و تمام النعمة"، ص258: ... قال رسول‌الله‌صلي‌الله عليه و آله هؤلاء يا جابر خلفائي و أوصيائي و أولادي و عترتي، من أطاعهم فقد أطاعني و من عصاهم فقد عصاني...؛ "كافي"، ج1، ص270 : قال الصادق عليه‌السلام: نحن قوم معصومون، أمر الله بطاعتنا و نهي عن معصيتنا، نحن الحجّة‌ البالغة‌ علي من دون السّماء و فوق الارض؛ "بحارالأنوار"، ج26، ص256: قال الصّادق عليه‌السلام:... بنا يطاع الله و بنا يعصي. يا مفضّل‌، سبقت عزيمة من الله أنه لايتقبّل من أحد الاّ بنا، ولا يعذّب أحداً الاّ بنا؛ "كافي"، ج1، ص177، و "اختصاص شيخ مفيد"، ص269: عن الصّادق  عليه‌السلام قال: إنّ الحجّة لا تقوم لله علی خلقه إلاّ بإمام حيّ يعرف.

7ـ "كافي"، ج1، ص372 : قال الباقر عليه‌السلام: من مات و ليس له امام، فميتته ميتةٌ جاهليّه؛ و ص 376 : قال الصّادق عليه‌السلام : قال رسول‌الله‌صلي‌الله عليه و آله : من مات و ليس عليه امام، مات ميتةً جاهلية؛ "اختصاص شيخ مفيد"، ص269: عن أبي‌الجارود قال : سمعت أبا‌عبد الله عليه‌السلام يقول : من مات و‌ليس عليه إمام حيّ ظاهر مات ميتةً جاهلية، قال: قلت: إمام حيّ جعلت فداك؟ قال: إمام‌حيّ.

8ـ "محاسن برقي"، ص286: عن زرارة، عن أبي‌عبدالله  عليه‌السلام قال: "بُنِيَ الاسلام عليٰ خمسة أشياءٍ: علَي الصّلوة، والزكوة، والحجّ، والصّوم، والولاية. قال زرارة: فأيّ ذلك أفضل؟ فقال: الولاية أفضلهنّ، لانّها مفتاحهنّ، والوالي هو الدّليل عليهنّ؛ "كافي"، ج1، ص294: عبدالحميدبن ابي‌الدّيلم عن ابي عبدالله  عليه‌السلام قال: ... قال رسول الله‌صلي‌الله عليه و آله: عليّ عمود الدّين... .

9ـ "محاسن"، ج1، ص90: عن معلّي‌بن خنيس، قال: قال أبوعبدالله  عليه‌السلام: يا معلّى لو أنّ عبدا عبدالله مأة عام ما بين الرّكن والمقام يصوم النّهار و يقوم اللّيل حتّى يسقط حاجباه على عينيه وتلتقي تراقيه هرماً، جاهلاً لحقّنا لم‌يكن له ثواب؛ "كفاية الأثر"، ص85 :... فقال له عليّ‌بن ابي‌طالب عليه‌السلام : بأبي انت وأمي يا رسول الله من هؤلاء الّذين ذكرتهم ؟ قال : يا علي أسامي الاوصياء من بعدك والعترة الطّاهرة والذرّية المباركة. ثمّ قال : والذي نفس محمّد بيده لو أنّ رجلاً عبد الله ألف عام ثمّ ألف عام ما بين الرّكن والمقام ثمّ أتي جاحداً بولايتهم لاكبّه الله في النّار كائناً ما كان.

10ـ "المزار الكبير"، ص505 ؛ "بحار الانوار"، ج 98، ص 322.

11ـ "عيون اخبار الرّضا"، ج1، ص145.

 

 
 

 

 

 

 

 





بازديد : 7106 بار
 
 
عضويت سريع
شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
گذرواژه:
تايپ مجدد:
 
آمار کاربران
 
عضو شويد
ارسال کلمه عبور

 
عضويت:
امروز: 0
ديروز: 0
در انتظار: 0
مجموع کاربران:323
جديدترين کاربر: Leonida47Q

آمار بازديد:
 بازديد امروز : 156
 بارديد ديروز : 1,053
 بازديد کلي : 5155517
بيشترين تعداد آنلاين:
ميهمان: 170
اعضا: 0
مجموع: 170

وضعيت آنلاين ها :
ميهمان: 25
اعضا: 0
مجموع: 25

اعضاي آنلاين:
نظرسنجی
صرف نظر از ظاهر سايت، مطالب را چگونه مي‌بينيد؟

عالي و جديد، ادامه دهيد
نسبتا خوب
تكرار حرف ديگران
موجه نيست
ادامه ندهيد



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 96
نظرات : 9