بسم الله الرحمن الرحیم

 

متن عربی خطبه‌ی غدیر، بر اساس کتاب اسرار غدیر، که حاصل زحمات و تلاش‌های جناب آقای محمّد باقر انصاری‌است، با تغییری اندک در سبک، از نظر شما خواهد گذشت. امّا در ترجمه، تفاوت برداشت و تفاوت سبک نسبتا قابل توجّهی را شاهد خواهید بود.

مطالبی که با رنگ صورتی در اصل خطبه و ترجمه شاهد خواهید بود، دو نوع است:

الف: نسخه بدل و یا تفاوت نسخه‌ها، که در این صورت بنده از ترجمه‌ی آن خودداری کرده و فقط خطوط سياه رنگ را ترجمه نموده‌ام.

ب: اضافه شده در برخی کتب و نسخه‌ها، که در این صورت آن متن اضافه را با همان رنگ صورتی و در کروشه ترجمه كرده‌ام.

من حیث المجموع، ترجمه به گونه‌ای است که خواه رنگهای صورتی داخل کروشه خوانده شود یا نشود، به شکلی روان، خطبه‌ی غدیر را به تصویر می‌کشد.

 

خطبة الغدیر

ترجمه‌ي خطبه‌ي غدير

الحمد والثناء

الْحَمْدُللَّهِ الَّذي عَلا في تَوَحُّدِهِ، وَ دَنا في تَفَرُّدِهِ، [''ب'' و ''د'': علا بتوحيده ودنا بتفريده. ''ج'': في توحيده] وَ جَلَّ في سُلْطانِهِ، وَ عَظُمَ في أَرْكانِهِ، وَ أَحاطَ بِكُلِّ شَيءٍ عِلْماً وَ هُوَ في مَكانِهِ، وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ.

حمد و ثناي الهي

ستايش خدايي را که در عين يگانگي [و عدم قياس با غير خود] بلند مرتبه، و در عين تنهايي، به آفريدگان نزديک است؛ سلطنتش با شکوه، و ارکانش با عظمت است. و با اين‌که جابجا نمي‌شود، بر همه چيز احاطه دارد. و بر تمامي آفريدگان به قدرت و برهان خود چيره است.

نکته: علوّ و دنوّ، دو مفهوم انتزاعي هستند. يعني شيء عالي و داني، بايد با هم مقايسه شوند تا علوّ و دنوّ از اين مقايسه انتزاع شود. بنا بر اين براي عالي بودن يک شيء، نيازمند يک شريک داني هستيم. تا آن عالي، نمود پيدا کند. در جمله‌ي فوق، پيامبر گرامي مي‌فرماييد: خداوند در عين وحدانيت عالي‌است. يعني علوّ حضرت حق، با هيچ داني مقايسه نمي‌شود چون مثل و مانندي ندارد که قابل مقايسه باشد. او با وجود وحدانيت، و بما هو هو عالي‌است.

نکته: معني عظيم بودن ارکان الله چيست؟ رکن خدا کدام است که داراي عظمت است؟ به اين روايت توجه فرماييد:

... عن أبي عبد الله عليه السلام أن رسول الله صلّى الله عليه وآله قال لأمير المؤمنين عليه السلام: يا علي... أنت ركن الله الأعظم يوم القيامة...[1].

با وجود اين روايت، و امثال آن، بايد گفت: ائمّه‌ي معصومين عليهم السلام رکن الله هستند. يعني ارکاني که خداوند، آنان را رکن قرار داده. و رکن الله الأعظم امير المؤمنين عليه السلام است. بنا بر اين، ترجمه ساده‌ي اين عبارت اين است که: ارکان خداوند، عظيم است.

حَميداً [''الف'' و ''ب'' و ''ه'': مجيداً] لَمْ يزَلْ، مَحْمُوداً لايزالُ [وَ مَجيداً لايزُولُ، وَ مُبْدِئاً وَ مُعيداً وَ كُلُّ أَمْرٍ إلَيهِ يعُودُ. الزيادة من: "ج، و "د" و "هـ"].

همواره ستوده بوده و خواهد بود [و مجد و بزرگي او را پاياني نيست. آغاز و انجام، از جانب او، و برگشت تمامي امور به سوي اوست].

بارِئُ الْمَسْمُوكاتِ وَ داحِى الْمَدْحُوَّاتِ وَ جَبَّارُ الأَرَضينَ وَ السَّمواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائِكَةِ وَ الرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلى جَميعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلى جَميعِ مَنْ أَنْشَأَهُ [''ج'' و ''د'' و ''ه'' و ''و'': متطوّل على كلّ من ذرأه] يلْحَظُ كُلَّ عَينٍ [''ج'' و ''د'' و ''ه'' و ''و'': كلّ نفس] وَ الْعُيونُ لاتَراهُ.

آفريننده‌ي آسمان‌ها و گستراننده‌ي زمين‌ها و حکمران آن‌هاست. او [از هر پليدي] پاک است و [از هر بدي] منزّه. هموست پروردگار فرشتگان و روح؛ به همه‌ي آفريده‌ها تفضّل مي‌کند، و به همه‌ي آنچه خلق کرده نعمت مي‌دهد. چشم‌ها را مي‌بيند ولي چشم‌ها او را نمي‌بينند.

كَريمٌ حَليمٌ ذُو أَناةٍ، قَد وَسِعَ كُلَّ شَيءٍ رَحْمَتُهُ، وَ مَنَّ عَلَيهِمْ [''د'': على جميع خلقه] بِنِعْمَتِهِ. لايعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَ لايبادِرُ إِلَيهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا [''ج'' و ''ه'' و ''و'': يستحقّون] مِنْ عَذابِهِ.

بسيار بخشنده و بردبار و مدارا کننده است. رحمتش هر چيزي را فرا گرفته، و با نعمتش بر همگان منّت نهاده است. در انتقامش عجله نمي‌کند، و در کيفر سزاواران عذابش، شتابي ندارد.

قَد فَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَ لَمْ تَخْفَ عَلَيهِ الْمَكْنُوناتُ وَ لاَ اشْتَبَهَتْ عَلَيهِ الْخَفِياتُ. لَهُ الإِحاطَةُ بِكُلِّ شَيءٍ وَ الْغَلَبَةُ عَلى كُلِّ شَيءٍ وَ الْقُوَّةُ في كُلِّ شَيءٍ وَ الْقُدْرَةُ عَلى كُلِّ شَيءٍ، وَ لَيسَ مِثْلُهُ شَيءٌ. وَ هُوَ مُنْشِىءُ الشَّيىءِ حينَ لا شَىْءَ [''ج'' و ''د'': وهو منشىء حي حين لا حي. ''و'': و هو منشىءُ كلّ شىءٍ و حي حين لا حي] دائِمٌ حَي [''ب'': دائمٌ غنّي] وَ قائِمٌ بِالْقِسْطِ، لا إِلهَ إلاَّ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ.

بر باطن‌ها آگاه و بر نهان‌ها داناست، و پوشيده‌ها بر او مخفي نيستند، و مخفي‌ها بر او مشتبه نمي‌شوند. او بر همه‌ي هستي احاطه داشته، و بر هرچيزي چيره است، و در هر چيزي قوّت، و بر هر چيزي قدرت دارد و او را همانندي نيست. و هموست ايجادگر هر موجودي از عدم. او جاودانه و زنده و عدل گستر است. جز او خدايي نيست و اوست غالب و حکيم.

جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِكَهُ الأَبْصارُ وَ هُوَ يدْرِكُ الأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ. لايلْحَقُ أَحَدٌ وَ صْفَهُ مِنْ مُعاينَةٍ. وَ لايجِدُ أَحَدٌ كَيفَ هُوَ مِنْ سِرٍّ وَ عَلانِيةٍ إِلاَّ بِما دَلَّ عَزَّ وَ جَلَّ عَلى نَفْسِهِ. [''و'': ولايحدّه أحد كيف هو من سر و علانية إلاّ بما دلّ هو عز وجل على نفسه].

[شأنش] فوق آن است که ديدگان، او را ببينند، ولي او ديده‌ها را مي‌بيند. و اوست لطف کننده‌ي آگاه. کسي با ديدن، به وصف او نرسد، و بر چگونگي او از نهان و آشکار دست نيابد، مگر به مقداري که او - عزّوجلّ بر شناخت خويش راه نموده است.

وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اللَّهُ الَّذي مَلأَ [''د'': أبلى] الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَ الَّذي يغْشَى الأَبَدَ نُورُهُ، [''ج'': يغشى الأمد. ''د'': يفنى الأبد] وَ الَّذي ينْفِذُ أَمْرَهُ بِلا مُشاوَرَةِ مُشيرٍ وَ لا مَعَهُ شَريكٌ في تَقْديرِهِ وَ لايعاوَنُ في تَدْبيرِهِ [''الف'' و ''ب'' و ''د'': و لا تفاوت في تدبيره. ''و'': و لا معاون في تدبيره].

و گواهي مي‌دهم که او همان خدايي‌است که پاکيش دنيا را فرا گرفته، و خدايي‌است که نورش به گستره‌ي ابديت است. خدايي که بي مشورت مشاور، فرمانش را اجرا مي‌کند. و در تقديرش، شريک ندارد، و در تدبيرش ياري نمي‌شود.

صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ [''الف'': ما أبدع] عَلى غَيرِ مِثالٍ، وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلا مَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَ لا تَكَلُّفٍ وَ لاَ احْتِيالٍ. [''ج'': اختبال. والإختبال بمعنى الفساد] أَنْشَأَها [''ج :''شائها] فَكانَتْ وَ بَرَأَها فَبانَتْ.

آفريده‌هايش را بدون داشتن نمونه، صورت سازي فرموده، و مخلوقات را بدون ياور و بي زحمت و چاره جويي، آفريد. آفريده‌ها را بدون پيشينه‌ ايجاد کرد پس موجود شدند، و بدون پيشينه آفريد، پس پديدار شدند.

فَهُوَ اللَّهُ الَّذي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ، الْمُتْقِنُ الصَّنْعَةُ، [''و'': الصبغة] الْحَسَنُ الصَّنيعَةُ، [''ب'': الحسن المنعة. ''ه'': الحسن الصبغة] الْعَدْلُ الَّذي لا يجُورُ، وَ الأَكْرَمُ الَّذي تَرْجِعُ إِلَيهِ الأُمُورُ.

پس اوست خدايي که جز او خدايي نيست. ساخت و سازش محکم، و ساخته‌هايش زيباست. دادگري است که ستم نمي‌کند، و کريمي‌است که امور خلق به او باز مي‌گردد.

وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اللَّهُ الَّذي تَواضَعَ كُلُّ شَيءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَ ذَلَّ كُلُّ شَيءٍ لِعِزَّتِهِ، وَ اسْتَسْلَمَ كُلُّ شَيءٍ لِقُدْرَتِهِ، وَ خَضَعَ كُلُّ شَيءٍ لِهَيبَتِهِ. مَلِكُ الأَمْلاكِ [''ب'' و ''ج'' و ''و'': مالك الأملاك] وَ مُفَلِّكُ الأَفْلاكِ وَ مُسَخِّرُ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ، [هذه الفقرة في ''د''هكذا: ملك الأملاك و مسخّر الشمس والقمر فى الأفلاك] كُلٌّ يجْري لأَجَلٍ مُسَمّى. يكَوِّرُ اللَّيلَ عَلَى النَّهارِ وَ يكَوِّرُ النَّهارَ عَلَى اللَّيلِ يطْلُبُهُ حَثيثاً. قاصِمُ كُلِّ جَبَّارٍ عَنيدٍ وَ مُهْلِكُ كُلِّ شَيطانٍ مَريدٍ.

و گواهي مي‌دهم، او خدايي‌است که هر آفريده‌اي در برابر بزرگيش سر تعظيم فرود آورده، و در مقابل عزّتش ذليل، و در برابر قدرتش تسليم، و در مقابل هيبت و بزرگي او فروتن است. پادشاه پادشاهان، و گرداننده‌ي افلاک، و رام کننده‌ي آفتاب و ماه که هريک تا زماني معين در جريانند. او پرده‌ي شب را بر روز و پرده‌ي روز را که شتابان در پي شب است، بر شب مي‌اندازد. اوست شکنندي هر ستمگر سرکش و نابود کنندي هر شيطان رانده شده.

لَمْ يكُنْ لَهُ ضِدٌّ وَ لا مَعَهُ نِدٌّ [''الف'' و ''ب'': لم يكن معه ضدّ ولا ندّ. ''ج'': ولم يكن معه ندّ].

 أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ يلِدْ وَ لَمْ يولَدْ وَ لَمْ يكُنْ لَهُ كُفْواً أَحَدٌ.

إِلهٌ واحِدٌ وَ رَبٌّ ماجِدٌ [''ج'': إلهاً واحداً ماجداً].

[خداي] مخالفي برايش نيست و [خداي] موافقي همدست او نمي‌باشد.

يکتا و بي نياز است. نه زاده و نه زاييده شده، و نه همتايي دارد.

خدايي يگانه و پروردگاري بزرگوار است.

يشاءُ فَيمْضي، وَ يريدُ فَيقْضي، وَ يعْلَمُ فَيحْصي، وَ يميتُ وَ يحْيي، وَ يفْقِرُ وَ يغْني، وَ يضْحِكُ وَ يبْكي، [وَ يدْني وَ يقْصي. الزيادة من ''الف'' و ''ب'' و ''ه''. وفى ''د'': و يدبّر فيقضى] وَ يمْنَعُ وَ يعْطي، [''ب'': و يمنع ويثري].

خدايي که با خواستن [بصورت کن فيکون] به انجام مي‌رساند، و با اراده، مقدّر مي‌نمايد. و با علم، احاطه بر تعداد دارد [و نيازي به شمارش ندارد]. مي‌کشد و زنده مي‌کند. نيازمند مي‌کند و بي نياز مي‌گرداند. مي‌خنداند و مي‌گرياند. [نزديک مي‌آورد و دور مي‌نمايد. در "هـ" و "د": تدبير مي‌کند و مقدر مي‌نمايد]. منع مي‌کند و عطا مي‌نمايد.

لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ، بِيدِهِ الْخَيرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَديرٍ.

پادشاهي مخصوص او، و ستايش براي اوست. همه‌ي نيکي به دست اوست. و اوست که بر هر چيز تواناست.

يولِجُ اللَّيلَ فِى النَّهارِ وَ يولِجُ النَّهارَ فِى اللَّيلِ، لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزيزُ الْغَفّارُ. [''ج'' و ''و'': لايولج لِلَيلٍ في نهار ولامولجٌ لِنهارٍ في ليل إلاّ هو. وفي ''ه'': لامولج اللّيل فى نهار ولامولج النّهار في ليل إلاّ هو] مُسْتَجيبُ الدُّعاءِ [''الف'': مجيب الدعاء] وَ مُجْزِلُ الْعَطاءِ، [''د'': جزيل العطاء] مُحْصِى الأَنْفاسِ ورَبُّ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ، الَّذي لايشْكِلُ عَلَيهِ شَيءٌ، [''ج'' و ''د'' و ''ه'' و ''و'': لا يشكل عليه لغة] وَ لايضْجُرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخينَ وَ لايبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّينَ. [''ج'' و ''ه'': لا يضجره مستصرخة. ''د '': الملحّين عليه].

شب را در روز و روز را در شب فرو مي‌برد. جز او که فائق و آمرزنده است خدايي وجود ندارد. اجابت کنندي دعا و فزايندي عطاست. به تعداد نفَس‌ها آگاه، و پروردگار جنّ و انس است. خدايي که چيزي بر او مشکل نيست، و فرياد فريادکنندگان او را نمي‌آزارد، و اصرارِ اصرارکنندگان او را به ستوه نمي‌آورد.

الْعاصِمُ لِلصَّالِحينَ، وَ الْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحينَ، وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَ رَبُّ الْعالَمينَ. [''د'': الموفّق للمتّقين ومولى العالمين] الَّذي اسْتَحَقَّ مِنْ كُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ يشْكُرَهُ وَ يحْمَدَهُ [عَلى كُلِّ حالٍ. الزيادة من ''ج'' و ''د'' و ''ه'].

نگهدار نيکوکاران، و توفيق دهنده‌ي رستگاران، و صاحب اختيار مؤمنان، و پروردگار جهانيان است؛ خدايي که [در همه‌ي احوال] سزاوار سپاس و ستايش همه‌ي آفريدگان است.

أَحْمَدُهُ كَثيراً وَ أَشْكُرُهُ دائِماً [''الف'': أحمده على السراء. وفي ''ب'' هذه الفقرة متصلة بما قبلها هكذا: أن يشكره ويحمده على السراء... وفي ''د'': أحمده وأشكره] عَلَى السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الشِّدَّةِ وَ الرَّخاءِ، وَ أُومِنُ بِهِ وَ بِمَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ.

او را بسيار ستايش مي‌کنم، و هميشه، بر خوشحالي و بدحالي، و سختي و آسايش، او را سپاس مي‌گويم. و به او و فرشتگان و کتابها و فرستادگانش ايمان دارم.

 أَسْمَعُ لأَمْرِهِ وَ أُطيعُ؛ وَ أُبادِرُ إِلى كُلِّ ما يرْضاهُ وَ أَسْتَسْلِمُ لِما قَضاهُ، [''ج'': أُبادر إلى رضاه. ''الف'': أستسلم لقضائه. وهذه الفقرة فى ''د'' هكذا: فاسمعوا وأطيعوا لأمره وبادِروا إلى مرضاته وسلِّموا لما قضاه. ''و'': أُبادر الى ما أرواه و أسلم لما قضاه] رَغْبَةً في طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ، لأَنَّهُ اللَّهُ الَّذي لايؤْمَنُ مَكْرُهُ وَ لايخافُ جَوْرُهُ.

فرمان او را گردن مي‌نهم و اطاعت مي کنم؛ و به سوي آنچه او را خشنود مي‌کند مي‌شتابم، و تسليم مقدّرات اويم؛ چون به فرمانبري او راغبم، و از کيفر او مي‌ترسم. زيرا او خدايي‌است که کسي از وقوع بلايش در امان نيست و [در عين حال] خوف ستمش هم نمي‌رود [چون او ستم نمي‌کند].

امر إلهي في موضوع هامّ

وَأَقِرُّ لَهُ عَلى نَفْسي بِالْعُبُودِيةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيةِ، وَ أُؤَدّي ما أَوْحى بِهِ إِلي حَذَراً مِنْ أَنْ لاأَفْعَلَ فَتَحِلَّ بي مِنْهُ قارِعَةٌ لايدْفَعُها عَنّي أَحَدٌ وَ إِنْ عَظُمَتْ حيلَتُهُ وَ صَفَتْ خُلَّتُهُ [''ب'': وإن عظمت حيلته وصفةُ حيلته. ''د'': وإن عظمت منّته] - لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ- لأنَّهُ قَدْ أعْلَمَني أَنّي إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَي [في حَقِّ عَلِي. الزيادة من ''ب'']. فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَ قَدْضَمِنَ [''و'': تضمّن] لي تَبارَكَ وَ تَعالى الْعِصْمَةَ [مِنَ النَّاسِ. الزيادة من ''ب''] وَ هُوَ اللَّهُ الْكافِى الْكَريمُ.

فرمان الهي براي موضوعي مهم

به بندگي خود براي او اقرار مي‌کنم، و گواهي مي‌دهم که او پروردگار من است. و وظيفه‌ام را نسبت به آن‌چه به من وحي کرده انجام مي‌دهم، تا مبادا، از سوي او عذابي بر من فرود آيد که کسي نتواند از من دورش سازد، هر چند بزرگترين چاره‌انديشي را داشته و دوستي خالص باشد. لا إله إلاّ هو _ خدايي جز او نيست. چون او به من فرموده که اگر آن‌چه [درباره‌ي حقّ علي] نازل کرده به مردم نرسانم، وظيفه‌ي رسالتش را انجام نداده‌ام. و هرآينه خداوند تبارک و تعالي مصونيت [از مردم] را برايم تضمين کرده، و البته که او کافي، و خيرش بسيار است.

فَأَوْحى إِلَيّ: ''بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، يا أَيهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ - في عَلِيّ يعْني فِى الْخِلافَةِ لِعَلِيّ‌بْنِ أَبي‌طالِبٍ - وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ. [سورة المائدة: الآية 67].

پس، خداوند برايم چنين وحي فرستاد: به نام خداوند رحمان و رحيم. اي پيامبر! آن‌چه از سوي پروردگارت ـ درباري علي يعني در باره‌ي خلافت او ـ بر تو فرود آمد به مردم ابلاغ کن، که اگر نکني، رسالت خداوندي را انجام نداده‌اي؛ و خداوند تو را از مردم در امان مي‌دارد. [سوره‌ي مائده، آيه‌ي 67]

مَعاشِرَ النَّاسِ، ما قَصَّرْتُ في تَبْليغِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ تَعالى إِلَي، [''ج'' و ''ه'' و ''و'' هكذا: ما قصرت فيما بلّغت ولا قعدت عن تبليغ ما أنزله] وَ أَنَا أُبَينُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الآيةِ:

اي مردم! من در تبليغ آنچه خداوند [تا کنون] بر من نازل فرموده، کوتاهي نکرده‌ام. اکنون برايتان سبب نزول اين آيه [که عتاب به همراه دارد] را بيان مي‌کنم:

إِنَّ جَبْرَئيلَ هَبَطَ إِلَيّ [''و'': علي] مِراراً ثَلاثاً يأْمُرُني عَنِ السَّلامِ رَبّي- وَ هُوَ السَّلامُ- [''ب'' و ''ج'' و ''ه'': عن السلام ربِّ السلام] أَنْ أَقُومَ في هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ كُلَّ أَبْيضٍ وَ أَسْوَدٍ: [زاد في ''د'': أحمر] أَنَّ عَلِيّ‌بْنَ أَبي‌طالِبٍ أَخي وَ وَصِيي وَ خَليفَتي [عَلى أُمَّتي. الزيادة من ''ب''] وَ الإِمامُ مِنْ بَعْدي، الَّذي مَحَلُّهُ مِنّي مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى إِلاَّ أَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدي وَ هُوَ وَ لِيكُمْ بَعْدَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ.

همانا جبرئيل سه مرتبه بر من فرود آمد و از سوي سلام، پروردگارم - که تنها او سلام است - فرماني آورد که در اين مکان به پا خيزم و به هر سفيد و سياهي اعلام کنم که: علي‌بن ابي‌طالب برادر، وصي و خليفه‌ي من [بر امّتم] و امام پس از من است. کسي‌است که جايگاه او نسبت به من مانند جايگاه هارون نسبت به موسي‌است، ليکن پيامبري پس از من نخواهد بود. و او پس از خدا و پيامبر، صاحب اختيار شماست.

وَ قَدْأَنْزَلَ اللَّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى عَلَيّ بِذلِكَ آيةً مِنْ كِتابِهِ [هي. الزيادة من ''و'']: إِنَّما وَ لِيكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ. [سورة المائدة: الآية 55].

وَ عَلِيّ بْنُ أَبي طالِبٍ الَّذي أقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ هُوَ راكِعٌ يريدُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ في كُلِّ حالٍ. [''ب'': وهو راكع يريد وجه اللَّه، يريده اللَّه في كل حال].

و همانا پروردگارم در اين مورد آيه‌اي از کتابش را بر من نازل فرمود [و آن اين آيه است]: جز اين نيست که صاحب اختيار شما، خدا و پيامبر او و مؤمناني هستند که نماز به پا مي‌دارند و در حال رکوع زکات مي‌پردازند. [سوره‌ي مائده، آيه‌ي55].

و علي‌بن ابي‌طالب همان کسي‌است که نماز را به پا داشته و در حال رکوع، زکات پرداخته است. او در هر حال، [رضاي] خداي عزّ و جلّ را خواهان است.

وَسَأَلْتُ جَبْرَئيلَ أَنْ يسْتَعْفِي لِي [السّلام. الزيادة من ''ب'' و ''ج'' و ''ه'' و ''و''] عَنْ تَبْليغِ ذلِكَ إِلَيكُمْ- أَيهَا النَّاسُ - لِعِلْمي بِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَ كَثْرَةِ الْمُنافِقينَ وَ إِدْغالِ اللاَّئِمينَ [''الف'' و ''و'': إدغال الآثمين. ''ب'': إدّعاء اللائمين. ''ج'': إعذال الظالمين. ''ه'': إعذال اللائمين. والإدغال بمعنى ادخال ما يفسد، والعَذْل بمعنى اللوم] وَ حِيَلِ الْمُسْتَهْزِئينَ بِالإِسْلامِ، [''الف'': ختل المستهزئين. ''ه'': حيل المستسرين. ''و'': حيلة المستسرين. والختل بمعنى الخدعة].

و من اي مردم! از جبرئيل خواستم تا [از خداوند] درخواست کند که مرا از تبليغ اين امر به شما معاف بدارد. زيرا مي‌دانم که پرهيزگاران اندکند و منافقان فراوان. و ملامت‌گران دسيسه مي‌کنند، و مسخره کنندگان اسلام، حيله مي‌نمايند.

الَّذينَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ في كِتابِهِ بِأَنَّهُمْ يقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيسَ في قُلُوبِهِمْ، وَ يحْسَبُونَهُ هَيناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظيمٌ، [إشارة إلى الآية 11 في سورة الفتح، والآية 15 من سورة النور].

همان کساني‌که خداوند در کتاب خود در وصفشان فرموده: به زبان چيزي را مي‌گويند که در دل‌هايشان نيست، و آن را کوچک مي‌شمارند حال آن که نزد خداوند بس بزرگ است. [اشاره به آيه‌ي يازده سوره‌ي فتح].

وَ كَثْرَةِ أَذاهُمْ لي غَيرَ مَرَّةٍ [''ج'': مرّة بعد أُخرى. ''و'': مرة بعد مرة] حَتّى سَمُّوني اُذُناً وَ زَعَمُوا أَنّي كَذلِكَ [''و'': أنّي هو] لِكَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ إِياي وَ إِقْبالي عَلَيهِ [وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنّي. الزيادة من ''ج'' و ''ه'' و ''و''] حَتّى أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ في ذلِكَ [''ب'': أنزل اللَّه في كتابه ذلك. ''ج'' و ''ه'' و ''و'': أنزل عزوجل في ذلك لا إله إلاّ هو]: وَمِنْهُمُ الَّذينَ يؤْذُونَ النَّبِي وَ يقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ- [عَلَى الَّذينَ يزْعَمُونَ أَنَّهُ أُذُنٌ. الزيادة من ''الف'' و ''د'']- خَيرٍ لَكُمْ، يؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ الآيةُ. [سورة التوبة: الآية 61].

و نيز از آن جهت که اين افراد، بارها به خاطر همراهي زياد علي با من، و رويکرد من به او، [و تمايلش به من و پذيرش او از من] آزارم دادند، در حدّي که مرا اُذُن ناميدند [که هرچه مي‌شنود مي‌پذيرد]، تا آنجا که خداوند در اين موضوع اين آيه را فرو فرستاد: و از آنان کساني هستند که پيامبر خدا را مي آزارند و مي‌گويند: او سخن‌پذير است. بگو: آري او سخن‌پذير است ـ بر اساس تصور آنان که او را أُذُن مي‌دانند ـ ليکن سخني را مي‌پذيرد که براي شما خير است، او به خدا ايمان دارد و به مؤمنان نيز ايمان دارد [و مؤمنان را راستگو مي‌داند] تا آخر آيه. [سوره‌ي توبه، آيه‌ي 61].

وَ لَوْ شِئْتُ أَنْ أُسَمِّي الْقائِلينَ بِذلِكَ بِأَسْمائِهِمْ لَسَمَّيتُ وَ أَنْ أَوْمي إلَيهِمْ بِأَعْيانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَ أَنْ أَدُلَّ عَلَيهِمْ لَدَلَلْتُ، [''د'': وأومأت إليهم بأعيانهم ولو شئت أن أَدلّ عليهم لدللت]. وَ لكِنّي وَ اللَّهِ في أُمُورِهِمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ. [''ج'' و ''ه'' و ''و'': ولكنّي واللَّه بسترهم قد تكرّمت].

و اگر مي‌خواستم نام گويندگان چنين سخني را بر زبان آورم، و يا به شخص آنان اشاره کنم، و يا مردم را به سويشان هدايت کنم [که آنان را بشناسند] اين کار را مي‌کردم. ليکن به‌خدا سوگند، در کارهايشان بخشندگي از خود نشان دادم [و لب فرو بستم].

وَكُلُّ ذلِكَ، لايرْضَى اللَّهُ مِنّي إِلاَّ أَنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَي [في حَقِّ عَلِي. الزيادة من ''ب''].

ثمّ تلا: يا أَيهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ - في حَقِّ عَلِي - وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ. [سورة المائدة: الآية67].

با اين حال خداوند از من راضي نخواهد گشت مگر آن‌چه [در حقّ علي] فرو فرستاده به گوش شما برسانم.

سپس پيامبر صلّي الله عليه و آله چنين تلاوت فرمود: اي پيامبر! آن‌چه از سوي پروردگارت - در حقّ علي - بر تو نازل شد ابلاغ کن؛ وگرنه رسالتش را تبليغ نکرده‌اي. و البتّه خداوند تو را از مردم در امان مي‌دارد. [سوره‌ي مائده، آيه‌ي67].

الإعلان الرّسمي بإمامة الأئمّة الإثنی عشر و ولايتهم

فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النَّاسِ [ذلِكَ فيهِ وَ افْهَمُوهُ وَ اعْلَمُوا. الزيادة من ''ب'' و ''ج'' و ''د'' و ''ه''] أَنَّ اللَّهَ قَد نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِياً وَ إِماماً فَرَضَ [''الف'': مفترضة. ''ب'': مفروضاً] طاعَتَهُ عَلَى الْمُهاجِرينَ وَ الأَنْصارِ وَ عَلَى التَّابِعينَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، وَ عَلَى الْبادي وَ الْحاضِرِ، وَ عَلَى الْعَجَمِي [''الف'' و ''ب'' و ''د'': الأعجمى] وَ الْعَرَبِىِّ، وَ الْحُرِّ وَ الْمَمْلُوكِ [''ب'': الحرّ والعبد] وَ الصَّغيرِ وَ الْكَبير، وَ عَلَى الأَبْيضِ وَ الأَسْوَدِ، وَ عَلى كُلِّ مُوَحِّدٍ [''ج'' و ''ه'' و ''و'': على كل موجود]. ماضٍ حُكْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، [''الف'' و ''ب'' و ''د'' و ''و'': جائز قوله] نافِذٌ أَمْرُهُ.

اعلان رسمي ولايت و امامت دوازده امام عليهم السلام

پس اي مردم! بدانيد [که اين آيه در شأن اوست، و ژرفاي آن را بفهميد، و بدانيد) که خداوند او را برايتان صاحب اختيار، و امامي قرار داده که پيروي او را بر مهاجران و انصار و آنان که به نيکي از ايشان پيروي مي‌کنند، و بر صحرانشينان و شهروندان، و بر عجم و عرب، و آزاد و برده، و کوچک و بزرگ، و سفيد و سياه، و بر هر يکتاپرستي واجب نموده است. حکم او برگشت ناپذير، سخنش تثبيت شده، و فرمانش لازم الإجراست.

مَلْعُونٌ مَنْ خالَفَهُ، مَرْحُومٌ مَنْ تَبِعَهُ وَ صَدَّقَهُ، فَقَدْغَفَرَاللَّهُ لَهُ وَ لِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَطاعَ لَهُ. [''ب'': مأجور من تَبِعه ومن صدَّقه وأطاعه، فقد غفر اللَّه له ولمن سمع وأطاع له].

کسي که با او مخالفت کند ملعون است. و هر کس از او تبعيت کرده و تصديقش کند مشمول رحمت خداست. پس هر آينه خداوند، او را و شنوندگان و پذيرندگان سخنش را آمرزيده است.

مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أَقُومُهُ [''و'': أقوم] في هذَا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعُوا وَ أَطيعُوا وَ انْقادُوا لأَمْرِ [اللَّهِ. الزيادة من ''ب'' و ''ج'' و ''ه''] رَبِّكُمْ، فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ هُوَ مَوْلاكُمْ وَ إِلهُكُمْ، ثُمَّ مِنْ دُونِهِ رَسُولَهُ وَ نَبِيَّهُ الْمُخاطِبَ لَكُمْ، [''الف'' و ''د'': ثمّ من دونه رسولكم محمّد، وليّكم القائم المخاطِب لكم] ثُمَّ مِنْ بَعْدي عَلِيّ وَلِيّكُمْ وَ إِمامُكُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ رَبِّكُمْ، ثُمَّ الإِمامَةُ في ذُرِّيتي مِنْ وُلْدِهِ إِلى يوْمٍ تَلْقَوْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ. [''ج'' و ''ه'' و ''و'': ثمّ الإمامة في وُلدي الّذين من صلبه إلى يوم القيامة ويوم يلقون اللَّه ورسوله. و في ''د'': ثمّ الأئمّة الّذين في ذرّيتي...].

اي مردم! آخرين بار است که در اين اجتماع، ايستاده‌ام. پس بشنويد و اطاعت کنيد، و فرمان [خداوند]، پروردگارتان را گردن نهيد؛ زيرا خداوند عزّوجلّ صاحب اختيار و ولي و معبود شماست؛ و پس از خداوند، ولي شما، فرستاده و پيامبر اوست که اکنون با شما سخن مي‌گويد. و پس از من، به فرمان خدا پروردگارتان، علي ولي و صاحب اختيار و امام شماست. آن‌گاه امامت در فرزندان من از نسل علي خواهد بود، تا روزي که خدا و رسول او را ديدار کنيد.

لا حَلالَ إِلاَّ ما أَحَلَّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، [''ج'' و ''د'': لا حلال إلاّ ما أحلّه اللَّه ولا حرام إلاّ ما حرّمه اللَّه]. وَ لا حَرامَ إِلاَّ ما حَرَّمَهُ اللَّهُ [عَلَيكُمْ. الزيادة من ''ج'' و ''ه''] وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ. وَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَرَّفَنِى الْحَلالَ وَ الْحَرامَ وَ أَنَا أَفْضَيتُ بِما عَلَّمَني رَبّي مِنْ كِتابِهِ وَ حَلالِهِ وَ حَرامِهِ إِلَيهِ. [''ب'': وأنا عرّفت علياً. ''ج'' و ''و'': وأنا وصيت بعلمه إليه. ''ه'': وأنا رضيت بعلمه].

حلالي نيست مگر آن‌چه خدا و پيامبرش و آنان حلال کنند؛ و حرامي نيست مگر آن‌چه خدا و پيامبرش و آنان [برشما] حرام نمايند. خداوند عزّ و جلّ، معرفت حلال و حرام را به من داده و آن چه پروردگارم از کتاب خويش و حلال و حرامش به من آموخته، من در اختيار علي نهادم.

مَعاشِرَ النَّاسِ، [فَضِّلُوهُ. الزيادة من ''ج''] ما مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَ قَدْ أَحْصاهُ اللَّهُ فِي، وَ كُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَيتُهُ في إِمامِ الْمُتَّقينَ، وَ ما مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَ قَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِياً، [''ب'': وكلّ علمٍ علّمنيه فقد علّمتُهُ علياً والمتّقين من ولده. ''ج'' و ''ه'': وكلّ علم علّمنيه فقد علّمته علياً وهو المبين لكم بعدي]. وَ هُوَ الإِمامُ الْمُبينُ. [الَّذي ذَكَرَهُ اللَّهُ في سُورَةِ يس: وَكُلَّ شَيء أَحْصَيناهُ في إِمامٍ مُبينٍ. "سورة يس: الآية 12" الزيادة من ''ب''. و فى ''و'' من قوله ''و كل علم...'' إلى هنا هكذا: وكلُّ علم علَّمته فقد علَّمته علياً، هو المبين لكم بعدى].

اي مردم! [علي را برتر بدانيد]. [زيرا] هيچ دانشي نيست مگر اينکه خداوند، آن را در وجود من نهاد، و من نيز آن را در وجود پيشواي پرهيزکاران، [علي عليه السلام] نهادم. دانشي نيست مگر اينکه آن را به علي آموختم. و اوست امام مبين [که خداوند او را در سوره‌ي ياسين فرموده: و دانش هر چيزي را در امام مبين ضبط کرديم "سورة يس: الآية 12"].

 

مَعاشِرَ النَّاسِ، لا تَضِلُّوا عَنْهُ وَ لا تَنْفِرُوا مِنْهُ، [''ج'' و ''د'': ولاتفرّوا منه. ''و'': و لاتفرقوا منه]، وَ لاتَسْتَنْكِفُوا عَنْ وِلايتِهِ.

فَهُوَ الَّذي يهْدي إِلَى الْحَقِّ وَ يعْمَلُ بِهِ، وَ يزْهِقُ الْباطِلَ وَ ينْهى عَنْهُ، وَ لاتَأْخُذُهُ فِى اللَّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ.

أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ، [لَمْ يسْبِقْهُ إِلَى الايمانِ بي أَحَدٌ. الزيادة من ''ب''].

وَ الَّذي فَدى رَسُولَ اللَّهِ بِنَفْسِهِ، وَ الَّذي كانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ وَ لا أَحَدَ يعْبُدُ اللَّهَ مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَيرُهُ.

[أَوَّلُ النَّاسِ صَلاةً وَ أَوَّلُ مَنْ عَبَدَ اللَّهَ مَعي. أَمَرْتُهُ عَنِ اللَّهِ أَنْ ينامَ في مَضْجَعي، فَفَعَلَ فادِياً لي بِنَفْسِهِ. الزيادة من ''ب''].

اي مردم! از علي روي برنتابيد و از گرد او متفرّق نشويد. و از ولايت او روي برنگردانيد.

اوست که [شما را] به سوي حق هدايت مي‌کند و خود نيز بدان عمل مي‌نمايد، و از باطل نهي مي‌کند و آن‌را نابود مي‌سازد. و در راه خدا نکوهش نکوهش گران در او تأثيري ندارد.

او نخستين مؤمن به خدا و رسول اوست [و کسي در ايمان به من، از او سبقت نگرفته].

و او کسي‌است که جان خود را فداي پيامبر خدا نمود. او در حالي با پيامبر همراه بود که احدي از مردان جز او، به همراه پيامبر، خدا را عبادت نمي‌کرد.

[اوّلين نمازگزار بود. و اوّلين کسي بود که به همراه من خدا را مي‌پرستيد. از سوي خداوند به او فرمان دادم تا در بستر من بخوابد و او نيز فرمان برده، پذيرفت که جان خود را فداي من کند].

مَعاشِرَ النَّاسِ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ اللَّهُ، وَ اقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ اللَّهُ.

اي مردم! او را برتر بدانيد که خداوند او را برتر دانسته؛ و [ولايت و امامت] او را بپذيريد، که خداوند او را [به اين مقام] منصوب کرده است.

مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ اللَّهِ، [''ب'': إنّه إمامكم بأمر اللَّه] وَ لَنْ يتُوبَ اللَّهُ عَلى أَحَدٍ أَنْكَرَ وِلايتَهُ وَ لَنْ يغْفِرَ لَهُ، [''ج'' و ''و'': لن يتوب اللَّه على أحد أنكره ولن يغفر اللَّه له].

اي مردم! او امامي از سوي خداست و هرکس منکر ولايتش شود، خداوند، هرگز توبه‌اش را نمي‌پذيرد و او را هرگز نمي‌آمرزد.

حَتْماً عَلَى اللَّهِ أَنْ يفْعَلَ ذلِكَ بِمَنْ خالَفَ أَمْرَهُ [فيه. الزيادة من "الف"] وَ أَنْ يعَذِّبَهُ عَذاباً نُكْراً أَبَدَ الآبادِ وَ دَهْرَ الدُّهُورِ. [''ب'': حتماً على اللَّه تبارك اسمه أن يعذّب من يجحده ويعانده معي عذاباً نكراً أبد الآبدين ودهر الداهرين. ''و'': أبد الأبد و دهر الدهر]. فَاحْذَرُوا أَنْ تُخالِفُوهُ [''د'': أن تخالفوني]. فَتَصْلُوا ناراً وَ قُودُها النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ. [إشارة إلى الآية 24 من سورة البقرة].

اين، اراده‌ي قطعي خداست که هرکس با فرمانش [در باره‌ي علي] مخالفت نمايد، با او چنين کند، و او را تا ابد و هميشه، به عذابي شديد کيفر نمايد. پس، از مخالفت با امر خدا [در باره‌ي علي] بترسيد، که در آتشي انداخته خواهيد شد، که هيزمش انسان و سنگ است، که براي کافران آماده شده. [اشاره به آيه‌ي 24 سوره‌ي بقره].

مَعاشِرَ النَّاسِ، بي- وَ اللَّهِ - بَشَّرَ الأَوَّلُونَ مِنَ النَّبِيينَ وَ الْمُرْسَلينَ، وَ أَنَا [وَاللَّهِ. الزيادة من ''ه'' و ''و''] خاتَمُ الأَنْبِياءِ وَ الْمُرْسَلينَ ["ج": معاشر الناس، لي واللَّه بشرى لأكون من النبيين والمرسلين. "د": أيها الناس، هي واللَّه بُشرى الأوّلين من النبيين والمرسلين] وَ الْحُجَّةُ عَلى جَميعِ الْمَخْلُوقينَ مِنْ أَهْلِ السَّمواتِ وَ الأَرَضينَ.

اي مردم! به خدا سوگند که پيامبران و رسولان پيشين به آمدن من بشارت داده‌اند. و [بخدا سوگند که] من پايان‌بخش پيامبران و رسولان، و حجّت بر آفريدگان آسمان‌ها و زمين‌هايم.

فَمَنْ شَكَّ في ذلِكَ فَقَد كَفَرَ ["ب" و"ج": فهو كافر] كُفْرَ الْجاهِلِيةِ الأُولى. وَ مَنْ شَكَّ في شَيءٍ مِنْ قَوْلي هذا فَقَدْ شَكَّ في كُلِّ ما أُنْزِلَ إِلَي، وَ مَنْ شَكَّ في واحِدٍ مِنَ الأَئِمَّةِ فَقَدْشَكَّ فِى الْكُلِّ مِنْهُمْ، وَ الشَّاكُ فينا فِى النَّارِ. [في "الف" و "ج" و "د" هكذا: ومَن شكّ في شيءٍ من قولي هذا فقد شكّ فى الكلّ منه، والشاكّ في ذلك في النار. وفي "ه" و "و": ومن شكّ في شيء من قولي فقد شكّ في الكلّ منه...].

پس هر کس در اين ترديد داشته باشد، به کفر جاهلي در آمده. و هرکس در سخني از آنچه گفتم شک کند، هرآينه در همه‌ي آنچه بر من نازل شده است، شک کرده. و هر کس در يکي از امامان ترديد کند، هرآينه در تمامي آنان ترديد نموده است. و هرکه در باره‌ي ما شک کند در آتش خواهد بود.

مَعاشِرَ النَّاسِ، حَبانِي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهذِهِ الْفَضيلَةِ مَنّاً مِنْهُ عَلَي وَ إِحْساناً مِنْهُ إِلَي وَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ، أَلا لَهُ الْحَمْدُ مِنّي أَبَدَ الآبِدينَ وَ دَهْرَ الدَّاهِرينَ وَ عَلى كُلِّ حالٍ.

اي مردم! خداوند عزّوجلّ از روي منّت و احسان خويش اين فضيلت را به من پيشکش کرد. و [البته که] خدايي جز او نيست. آگاه باشيد: من تا ابد و هميشه و در هر حال فقط او را ستايش مي‌کنم.

مَعاشِرَ النَّاسِ، فَضِّلُوا عَلِياً، فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدي مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى ما أَنْزَلَ اللَّهُ الرِّزْقَ وَ بَقِي الْخَلْقُ.

اي مردم! علي را برتر بدانيد که او، تا آفريدگان هستند و خداوند روزيشان فرو مي‌فرستد، برترين مردم از مرد و زن پس از من است.

مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَي قَوْلي هذا وَ لَمْ يوافِقْهُ.

کسي که اين گفته‌هاي مرا [درباره‌ي علي] نپذيرد و با علي سازگار نباشد، ملعون است ملعون؛ مغضوب است مغضوب.

أَلا إِنَّ جَبْرَئيلَ خَبَّرَني عَنِ اللَّهِ تَعالى بِذلِكَ وَ يقُولُ: مَنْ عادى عَلِياً وَ لَمْ يتَوَلَّهُ فَعَلَيهِ لَعْنَتي وَ غَضَبي [في "ب" هكذا: معاشر الناس، إنّ اللَّه قد فضّل علي‌بن أبي‌طالب على النّاس كلّهم و هو أفضل النّاس بعدي من ذكرٍ أو أنثى، ما أنزل الرّزق وبقى واحد من الخلق. ملعون معلون من خالف قولي هذا ولم يوافقه.... وفي "ج" و "ه" و "و" هكذا:.... ملعون ملعون من خالَفَه، مغضوب عليه. قولي عن جبرئيل وقول جبرئيل عن اللَّه عزوجل. فلتنظر نفس ما قدّمت لِغدٍ، واتّقوا اللَّه أنْ تخالفوه، إنّ اللَّه خبير بما يعلمون].

آگاه باشيد که در باره‌ي مغضوب بودن و ملعون بودن مخالفان علي، جبرئيل از سوي خداوند به من خبر داده و مي‌گويد: هر آن که با علي بستيزد و بر ولايت او گردن نگذارد، لعنت و غضب من بر او باد!.

"وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ-  أَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها - إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ". [إشارة إلى الآية 18 من سورة الحشر، والآية 94 من سورة النحل].

هر کسي بايد بنگرد که براي فرداي رستاخيز خود چه پيش فرستاده. و از عقاب خدا بترسيد که با علي مخالفت نماييد. مبادا گامي پس از استواري بلغزد، که خداوند بر کردارتان آگاه است. [اشاره به آيه‌ي 18 سوره‌ي حشر، و آيه‌ي 94 سوره‌ي نحل]

مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ جَنْبُ اللَّهِ الَّذي ذَكَرَ في كِتابِهِ الْعَزيزِ، فَقالَ تَعالى: [مُخْبِراً عَمَّنْ يخالِفُهُ. الزيادة من "ب"] "أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتا عَلى ما فَرَّطْتُ في جَنْبِ اللَّهِ". [سورة الزمر: الآية 56].

اي مردم! همانا علي همان جَنبُ الله است که خداوند در کتاب عزيز خود ذکر فرموده [و در باره‌ي مخالفانش چنين گفته است]: تا آنکه مبادا کسي در روز رستاخيز بگويد: افسوس که درباري جَنب الله کوتاهي کردم. [سوره‌ی زمر: آيه‌ی 56].

نکته: در اطلاق کلمه‌ي جنب الله به امير مؤمنان علي عليه السلام، وجوهي به نظر مي‌رسد که برخي از علما نيز به اين وجوه اشاره کرده‌اند. وجه اول:

در روايتي از امام صادق عليه السلام از پدران خود چنين آمده است: خداوند ما را به عنوان جزئي از جنب الله خلق کرد.

و نيز از آن حضرت روايت است که فرمود: به خدا قسم ما از نور جنب الله خلق شديم.

با توجه به اين‌که امام نور الله است، و خداوند امام را از نور عظمت خويش خلق کرده، بنا بر اين خلقت نوريه‌ي امام به نور الهي بر مي‌گردد. و اگر نور عظمة الله همان نور جنب الله باشد، به اعتبار اين خلقت نوريه، امام، جنب الله خواهد بود.

وجه دوم:

جنب الله يعني طاعة الله. و جنب الله بودن امير المؤمنين از اين جهت است که ولايت او طاعة الله است. بنا بر اين، کوتاهي در جنب الله که در آيه ذکر شده، يعني کوتاهي در اطاعت خدا، که ولايت امير المؤمنين است.

وجه سوم:

جنب الله به معني قرين الله است. قرين يعني همسايه و نزديک. کلماتي مانند: يد الله، عين الله، اذن الله، معدن حکمة الله، خزانة علم الله، اسد الله، باب الله، مدينة علم الله، لسان الله، خليفة الله، نور الله، ولي الله، حجة الله، و.... که در روايات فراوان ما به امير المؤمنين اطلاق شده‌اند، در همه‌ي اين کلمات، امير المؤمنين قرين خداوند است. بنا بر اين، جنب الله يعني کسي که در القابش، قرين خداست.

وجه چهارم:

امير المؤمنين عليه السلام آنقدر به خدا نزديک است که خداوند او را به طور استعاره، پهلوي خود مي‌خواند. همانطور که به طور استعاره، علي دست خدا و زبان خدا و چشم خدا و گوش خدا، خوانده شده. بنا بر اين، به کار بردن کلمه‌ي جنب براي آن است که قرابت و شدت ارتباط علي با خدا در تمام شؤون براي مردم نمايان شود.

مَعاشِرَ النَّاسِ، تَدَبَّرُوا القُرْآنَ وَ افْهَمُوا آياتِهِ وَ انْظُرُوا إِلى مُحْكَماتِهِ وَ لاتَتَّبِعُوا مُتَشابِهَهُ، فَوَاللَّهِ لَنْ يبَينَ لَكُمْ زَواجِرَهُ ["د": فواللَّه لهو مبين لكم نوراً واحداً]. وَ لَنْ يوضِحَ لَكُمْ تَفْسيرَهُ إِلاَّ الَّذي أَنَا آخِذٌ بِيدِهِ وَ مُصْعِدُهُ إِلَي وَ شائِلٌ بِعَضُدِهِ [وَرافِعُهُ بِيدَي. الزيادة من "ب" و "ج"] وَ مُعْلِمُكُمْ: أَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِي مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِي‌بْنُ أَبي‌طالِبٍ أَخي وَ وَصِيي، وَ مُوالاتُهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَها عَلَي. ["و": أمر من اللَّه أنزله علي].

اي مردم! در باره‌ي قرآن انديشه کنيد و آياتش را بفهميد، به محکماتش نظر کنيد و دنبال متشابهاتش نباشيد. امّا به خدا سوگند که هرگز کسي نهي‌هاي قرآن را بيان نخواهد کرد و تفسير آن را آشکار نخواهد ساخت، مگر همين کسي که من دست او را گرفته و به سوي خود بالا مي‌آورم، و بازوي او را گرفته (و با دستم او را بالا مي‌برم) و به شما اعلام مي‌دارم که: همانا، هر آن که من صاحب اختيار اويم، اين علي صاحب اختيار اوست. و او علي‌بن ابي‌طالب، برادر و وصي من است. و ولايت او حکمي است از سوي خدا که بر من نازل فرمود.

مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّ عَلِياً وَ الطَّيبينَ مِنْ وُلْدي [مِنْ صُلْبِهِ. الزيادة من "ج" و "ه" و "و". و في "ب": إنّ علياً والطاهرين من ذرّيتي وولدي....] هُمُ الثِّقْلُ الأَصْغَرُ، وَ الْقُرْآنُ الثِّقْلُ الأَكْبَرُ، فَكُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ ["و" خ ل: مبني على صاحبه]. وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ يفْتَرِقا حَتّى يرِدا عَلَي الْحَوْضَ.

اي مردم! همانا علي و پاکان از فرزندانم (از نسل او)، ثقل اصغرند، و قرآن ثقل اکبر است، که هر يکي‌شان، از ديگري خبر مي‌دهد و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد، تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.

أَلا إِنَّهُمْ أُمَناءُ اللَّهِ في خَلْقِهِ وَ حُكَّامُهُ في أَرْضِهِ. ["الف": حكماؤه في أرضه. "ج" و "و": أمر من اللَّه في خلقه وحكمه في أرضه. "د": بأمر اللَّه في خلقه وبحكمه في أرضه].

آگاه باشيد که علي و فرزندان پاک من از نسل او، امانتداران خداوند در ميان آفريدگان، و حاکمان خدا در زمين اويند.

أَلا وَ قَدْأَدَّيتُ، أَلا وَ قَدْبَلَّغْتُ، أَلا وَ قَدْأَسْمَعْتُ، أَلا وَ قَدْ أَوْضَحْتُ، ["ج": ألا وقد نصحت] ألا وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قالَ وَ أَنَا قُلْتُ ["ب": وإنّي أقول. "د": وأَنا قلته] عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، أَلا إِنَّهُ لا "أَميرَالْمُؤْمِنينَ" غَيرَ أَخي هذا، ["الف" و "ب" و "د": ألا إِنّه ليس أميرالمؤمنين غير أخي هذا]. أَلا لاتَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنينَ بَعْدي لأَحَدٍ غَيرُهُ.

هشدار! که من وظيفه‌ي خود را ادا کردم. هشدار! که آن‌چه بر عهده‌ام بود ابلاغ نمودم. هشدار! که آنچه بايد به گوشتان مي‌رساندم، رساندم. هشدار! که آنچه بايد آشکار مي‌ساختم، آشکار ساختم. بدانيد که اين، سخن خداي عزّ و جلّ بود، و من از سوي او سخن گفتم. آگاه باشيد، جز اين برادرم هيچ‌کس نام امير المؤمنين را ندارد. آگاه باشيد که پس از من، امارت مؤمنان براي کسي جز او حلال نيست.

رفع علي بيد رسول اللَّه

ثمّ ضَرَبَ بِيدِه إلى عَضُد علي عليه السلام فَرفَعهُ، وكان أميرالمؤمنين عليه السلام منذُ أوّل ما صعد رسولُ اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله منبرَه على درجة دون مقامه مُتيامِناً عن وجهِ رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله كأنَّهما في مقام واحد.

بالا بردن اميرالمومنين به دست پيامبر

سپس پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله دستش را بر بازوى على عليه السلام زد و او را بلند كرد. اين در حالى بود كه اميرالمؤمنين از زمانى كه پيامبر بر فراز منبر آمده بود يك پله پائين تر از حضرت و در سمت راست صورت پيامبر بود كه گويى هر دو در يك مكانند.

فَرفعهُ رسولُ اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله بِيدهِ و بسَطَهما إلى السّماء، و شال علياً عليه السّلام حتّى صارت رجله مع رُكبةِ رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله.

پس پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله با دستش او را بلند كرد و هر دو دست [دست راست خود و دست چپ علي] را به سمت آسمان کشيد، و على عليه السلام را تا حدى از جا بلند نمود كه پاى او مقابل زانوى پيامبر رسيد.

["ب":... على درجة دون مقامه، فبسط يده نحو وجه رسول اللَّه صلى اللَّه عليه وآله بيده "كذا" حتى استكمل بسطهما إلى السماء وشال علياً عليه السلام حتّى صارت رجلاه مع ركبتي رسول اللَّه صلى اللَّه عليه وآله. و في كتاب "الإقبال" لابن طاووس هكذا: ثم ضرب بيده على عضده... فرفعه بيده وقال: أيها الناس، من أولى بكم من أنفسكم؟ قالوا: اللَّه ورسوله. فقال: ألا من كنت مولاه فهذا علي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله].

ثمَّ قال:

["ب": اميرالمؤمنين عليه السلام دست خود را با دست پيامبر به طرف صورت آن حضرت باز كرد تا آنكه دست او و دست پيامبر به طور کامل به سمت آسمان کشيده شد، و پيامبر صلّي الله عليه و آله على عليه السلام را بلند كرد به طورى كه دو پاى آن حضرت مطابق زانوهاى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله قرار گرفت. اين فقره در كتاب اقبال سيد بن طاووس چنين آمده است: سپس پيامبر با دستش به بازوي علي زد ... و او را با دست بلند كرد و فرمود: اى مردم، چه كسى صاحب اختيار شماست؟ گفتند: خدا و رسولش. فرمود: بدانيد كه هر كس من صاحب اختيار او بوده‌ام اين على صاحب اختيار اوست. خداوندا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد، و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كه او را يارى كند و تنها گذار هر كه او را تنها گذارد].

سپس فرمود:

مَعاشِرَ النَّاسِ، هذا عَلِي أَخي وَ وَصِيي وَ واعي عِلْمي، ["د": والراعى بعدي] وَ خَليفَتي في أُمَّتي عَلى مَنْ آمَنَ بي، وَ عَلى تَفْسيرِ كِتابِ اللَّهِ عَزَّ وجَلَّ وَ الدَّاعي إِلَيهِ وَ الْعامِلُ بِما يرْضاهُ وَ الْمُحارِبُ لأَعْدائِهِ وَ الْمُوالي عَلى طاعَتِهِ. ["ب":... على من آمن بي، ألا إنّ تنزيل القرآن علي و تأويله و تفسيره بعدي عليه والعمل بما يرضى اللَّه و محاربة أعدائه والدّال على طاعته. "ج" و "و":... و على تفسير كتاب ربّي عزّ و جلّ و الدّعاء إليه والعمل بما يرضيه والمحاربة لأعدائه والدّالّ على طاعته]. وَ النَّاهي عَنْ مَعْصِيتِهِ.

اي مردم! اين علي برادر و وصي و دارنده‌ي علم من، و خليفه‌ي من است در ميان امّتم بر کساني که به من ايمان دارند، و بر تفسير کتاب خداي عزّ و جلّ؛ و دعوت کننده‌ي مردم به سوي کتاب خداست. و به آنچه موجب خشنودي خداست عمل مي‌کند. او با دشمنان خدا ستيز مي‌نمايد، و بر اطاعت خدا دوستي مي‌کند [معيار دوستي نمودنش اطاعت خداست]، و از نافرماني خدا نهي مي‌فرمايد.

إِنَّهُ خَليفَةُ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ وَ الإِمامُ الْهادي مِنَ اللَّهِ، وَ قاتِلُ النَّاكِثينَ وَ الْقاسِطينَ وَ الْمارِقينَ بِأَمْرِاللَّهِ. يقُولُ اللَّهُ: ما يبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَي. [سورة ق: الآية 29].

بِأَمْرِكَ يا رَبِّ أَقُولُ. ["الف": أقول: ما يبدّل القول لدي بأمر ربّي. "ه": بأمر اللَّه أقول: ما يبدّل القول لدي].

أَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ [و اْنصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ. الزيادة من "ه"]، وَ الْعَنْ مَنْ أَنْكَرَهُ، وَ اغْضِبْ عَلى مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ. ["ه" و "و": من جحده].

همانا اوست جانشين رسول الله، و [اوست] امير المؤمنين، و امام هدايتگر از سوي خدا، و کسي که به فرمان خدا با ناکثين و قاسطين و مارقين، پيکار خواهد کرد[2]. خداوند مي‌فرمايد: سخن من تغيير ناپذير است. [سوره‌ي ق، آيه‌ي 29].

پروردگارا! گفته‌هايم به فرمان توست.

خداوندا! دوستان او را دوست، و دشمنان او را دشمن بدار. [يارانش را ياري نما، و هرکه تنهايش گذاشت، تنهايش گذار]. منکران [ولايت] او را لعنت کن، و بر کسي که حقّ او را انکار کند، خشم گير.

أَللَّهُمَّ إِنَّكَ أَنْزَلْتَ الآيةَ في عَلِي وَلِيكَ عِنْدَ تَبْيينِ ذلِكَ وَ نَصْبِكَ إِياهُ لِهذَا الْيوْمِ: ["و": لها].

الْيوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ ديناً. [سورة المائدة: الآية 3].

وَ مَنْ يبْتَغِ غَيرَ الإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ. [سورة آل عمران: الآية 85].

أَللَّهُمَّ إِنّي أُشْهِدُكَ أَنّي قَدْ بَلَّغْتُ.

[هذه الفقرة أوردناها طبقاً لما في "ج". و في "الف" هكذا: اللهمَّ إنّك أنزلت علي أَنّ الإمامة بعدي لعلي وليك عند تبياني ذلك ونصبي إياهُ بما أكملت لعبادك من دينهم وأتممت عليهم بنعمتك ورضيت لهم الإسلام ديناً، فقلت: ومن يبتغِ غير الإسلام ديناً فَلن يقبل منه وهو فى الآخرة من الخاسرين. اللهم إنّي أُشهدك وكفى بك شهيداً أنّي قد بلّغت. وفي "ب" هكذا: اللّهم إنّك أنزلت علي أنّ الإمامة لعلي وإنّك عند بياني ذلك ونصبي إياه لما أكملت لعبادك من دينهم... وفي "د": اللهمّ إنّك أنت أنزلت علي أنّ الإمامة لعلي وليك عند تبيين ذلك بتفضيلك إياه بما أكملت لعبادك... وفي "ه" هكذا: اللهم إنّك أنزلت في علي وليك عند تبيين ذلك ونصبك إياه لها: "اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتى ورضيت لكم الإسلام ديناً، ومن يبتغ غير الإسلام ديناً فلن يقبل منه وهو في الآخرة من الخاسرين". اللّهم أُشهدك أنّي قد بلّغت. ثمّ إنّ الظاهر أنّ في هذا الموضع ينتهى الكلام الذي قاله صلى اللَّه عليه و آله عند رفعه أميرالمؤمنين عليه السلام بيده].

بارالها! تو خود در شأن وليت علي، هنگام بيان نمودن ولايتش، و منصوب نمودنش به اين امر براي امروز، اين آيه را نازل فرمودي: امروز دين شما را کامل، و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و اسلام را به عنوان دين شما پسنديدم. [سوره‌ي مائده، آيه‌ي3].

و هر کس بجز اسلام ديني را برگزيند، هرگز از او پذيرفته نمي‌شود، و در آخرت، در شمار زيانکاران خواهد بود. [سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي 85].

خداوندا، تو را گواه مي گيرم که پيامت را رساندم.

[ظاهرا در اينجا آن بخش از سخن پيامبر صلّي الله عليه و آله که در حال بالا بردن امير المؤمنين عليه السّلام با دست، ايراد مي‌فرمودند به پايان مي‌رسد].

التاكيد على توجّه الأُمّة نحو مسألة الإمامة

مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّما أَكْمَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ دينَكُمْ بِإِمامَتِهِ. ["ب": معاشر الناس، هذا علي، إنّما أكمل اللَّه عزوجلّ لكم دينكم بإمامته]. فَمَنْ لَمْ يأْتَمَّ بِهِ وَ بِمَنْ يقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدي ["و": و بمن كان من ولدى] مِنْ صُلْبِهِ إِلى يوْمِ الْقِيامَةِ وَ الْعَرْضِ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَأُولئِكَ الَّذينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ [فِى الدُّنْيا وَ الآخِرَةِ. الزيادة من "ب"، وهي إشارة إلى الآية 22 من سورة آل عمران] وَ فِى النَّارِ هُمْ خالِدُونَ، 'لايخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ ينْظَرُونَ. [سورة آل عمران: الآية 88].

تاکيد بر توجّه امت به مسئله امامت

اي مردم! خداي عزّ و جلّ دين شما را با امامت علي کامل نمود. پس هر که از او، و از فرزندان من از نسل او که تا روز قيامت و قرار گرفتن در پيشگاه پروردگار، جانشين او خواهند بود، پيروي نکند، از کساني خواهد بود که [در دنيا و آخرت] اعمالشان بيهوده و هدر بوده [اشاره به آيه‌ي 22، سوره‌ي آل عمران] و تا ابد در آتش دوزخ خواهند بود؛ نه از عذابشان کاسته مي‌گردد، و نه مهلتي به آنان داده مي‌شود. [اشاره به آيه‌ي 88، سوره‌ي آل عمران].

مَعاشِرَ النَّاسِ، هذا عَلِي، أَنْصَرُكُمْ لي وَ أَحَقُّكُمْ بي ["ج" و "د" و "و": وأحق الناس بي]. وَ أَقْرَبُكُمْ إِلَي وَ أَعَزُّكُمْ عَلَي، وَاللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنَا عَنْهُ راضِيانِ.

وَ ما نَزَلَتْ آيةُ رِضا [فِى الْقُرْآنِ. الزيادة من "ب"] إلاَّ فيهِ، وَ لا خاطَبَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا إلاَّ بَدَأَ بِهِ، وَ لا نَزَلَتْ آيةُ مَدْحٍ فِى الْقُرآنِ إلاَّ فيهِ، وَ لا شَهِدَ اللَّهُ بِالْجَنَّةِ في "هَلْ أَتى عَلَى الإِنْسانِ" إِلاَّ لَهُ، [إشارة إلى الآية 12 من سورة الإنسان حيث قال اللَّه تعالى: "وَجَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَريراً"]. وَ لا أَنْزَلَها في سِواهُ وَ لا مَدَحَ بِها غَيرَهُ.

اي مردم! اين علي، ياورترين، سزاوارترين، و نزديکترين شما نسبت به من، و عزيزترين شما نزد من است. و خداي عزّ و جلّ و من از او راضي هستيم. آيه‌ي رضايتي [در قرآن] نيست مگر اين که در شأن اوست. و خدا مؤمنان را مورد خطاب قرار نداده مگر اينکه به او آغاز کرده [و او اولين شخص مورد نظر خداي متعال بوده است]. و آيه‌ي مدحي نازل نگشته مگر درباره‌ي او. و خداوند در سوره‌ي هل أتي علي الإنسان گواهي بر بهشت [رفتن ] نداده مگر براي او، و آن را در حقّ غير علي نازل نکرده، و به آن جز او را نستوده است.

مَعاشِرَ النَّاسِ، هُوَ ناصِرُ دينِ اللَّهِ وَ الْمُجادِلُ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ، ["ب": هو قاضي ديني والمجادل عَنّي. "ج" و "ه" و "و": هو يؤدّي دين اللَّه] وَ هُوَ التَّقِي النَّقِي الْهادِى الْمَهْدِي. نَبِيكُمْ خَيرُ نَبِي وَ وَصِيكُمْ خَيرُ وَصِي. [وَبَنُوُهُ خَيرُ الأَوْصِياءِ. الزيادة من "الف" و "ج"، و ما قبله في "ب" و "ه" هكذا: نبيه خير الأنبياء وهو خير الأوصياء. و في "ج" و "و": نبيه خير نبي و وصيه خير وصي].

اي مردم! او ياور دين خدا و مدافع رسول اوست. او پرهيزکار، پاکيزه، و راهبري هدايت شده [به دست خدا] است. پيامبرتان بهترين پيامبر، و وصي او بهترين وصي‌است، [و فرزندان او برترين اوصيايند].

مَعاشِرَ النَّاسِ، ذُرِّيةُ كُلُّ نَبِي مِنْ صُلْبِهِ، وَ ذُرِّيتي مِنْ صُلْبِ [أميرِالْمُؤْمِنينَ. الزيادة من "ج" و "ه". و فى "و": على بن أبي طالب] عَلِي.

اي مردم! نسل هر پيامبري، از صلب اويند، و نسل من، از صلب [اميرالمؤمنين] علي است.

مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّ إِبْليسَ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ، فَلا تَحْسُدُوهُ فَتَحْبِطَ أَعْمالُكُمْ وَ تَزِلَّ أَقْدامُكُمْ، فَإِنَّ آدَمَ أُهْبِطَ إِلَى الأَرْضِ بِخَطيئَةٍ واحِدَةٍ، ["ب": بذنبه وخطيئته]، وَ هُوَ صَفْوَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ كَيفَ بِكُمْ وَ أَنْتُمْ أَنْتُمْ وَ مِنْكُمْ أَعْداءُ اللَّهِ.

["ب": وقد كثر أعداء اللَّه. "ج" و "ه": فكيف أنتم؟ فإن أبيتم فأنتم أعداء اللَّه].

اي مردم! همانا ابليس، آدم را با حسد از بهشت راند، مبادا شما به علي حسد بورزيد تا در اثر آن، اعمالتان نابود و هدر شده و گام‌هايتان بلغزد. آدم به خاطر يک اشتباه به زمين فرود آورده شد، در حالي‌که برگزيده‌ي خداي عزّ و جلّ بود. پس چگونه خواهيد بود شمايي که شماييد [و يک انسان معمولي هستيد و با آدم قابل قياس نيستيد]؟ و دشمنان خدا از ميان شمايند.

ألا وَ إِنَّهُ لايبْغِضُ عَلِياً إِلاَّ شَقِي، وَ لايوالي عَلِياً ["الف" و "د" و "ه": و لايتوالى علياً. "ب": لايتولاّه. "و": و اللَّه ما يبغض علياً...] إلاَّ تَقِي، وَ لايؤمِنُ بِهِ إِلاَّ مُؤمِنٌ مُخْلِصٌ.

 

آگاه باشيد! که با علي کينه‌توزي نمي‌کند مگر انسان شقاوت پيشه. و ولايت او را نمي‌پذيرد مگر پرهيزگار. و به او ايمان نمي‌آورد مگر کسي که ايمانش [به خدا] خالص است.

وَ في عَلِي- وَ اللَّهِ - نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْرِ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، وَ الْعَصْرِ، إِنَّ الإِنْسانَ لَفي خُسْرٍ. [إِلاَّ عَلِي الَّذي آمَنَ وَ رَضِي بِالْحَقِّ وَ الصَّبْرِ. الزيادة من "ج" و "ه" و "و". والآيات في سورة العصر: الآيات 3 -1. وجاء هذه الفقرة في كتاب الإقبال لابن طاووس هكذا: و في علي نزلت "والعصر" و تفسيرها: وربِّ عصر القيامة، "إنّ الإنسان لفي خسر" أعداء آل محمّد، "إلاّ الَّذين آمنوا" بولايتهم و"عملوا الصالحات" بمواساة إخوانهم "وتواصَوا بالصبر" في غيبة غائبهم].

و سوگند به خدا که سوره‌ي عصر در شأن علي نازل شد: بِسم الله الرّحمن الرّحيم. قسم به عصر. همانا انسان در زيان است. [مگر علي که ايمان آورده و به حق و شکيبايي آراسته است].

مَعاشِرَ النَّاسِ، قَد اسْتَشْهَدْتُ اللَّهَ وَ بَلَّغْتُكُمْ رِسالَتي وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ.

["ب": قد أشهدتُ اللَّهَ وبلّغتكم رسالتي وما علي إلاّ البلاغ المبين. و في "ج" و"ه" و "و": قد أشهدني اللَّه و أبلغتكم و ما على الرّسول...].

اي مردم! خدا را گواه گرفتم و رسالتم را به شما ابلاغ کردم. و بر رسول، جز ابلاغ روشن وظيفه‌اي نيست.

مَعاشِرَ النَّاسِ، اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لاتَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ. [سورة آل عمران: الآية 102].

اي مردم! آن گونه که بايسته است، تقوا پيشه کنيد، و از دنيا نرويد مگر آنکه مسلمان باشيد. [سوره‌ی آل عمران: آيه‌ی 102].

الاشارة إلى مقاصد المنافقين

مَعاشِرَ النَّاسِ، آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى أدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ. [سورة النساء: الآية 47].

[بِاللَّهِ ما عَنى بِهذِهِ الآيةِ إِلاَّ قَوْماً مِنْ أَصْحابي أَعْرِفُهُمْ بِأَسْمائِهِمْ وَ أَنْسابِهِمْ، وَ قَدْ أُمِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ. فَلْيعْمَلْ كُلُّ امْرِئٍ عَلى ما يجِدُ لِعَلِي في قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَ الْبُغْضِ. هذه الفقرة لا توجد إلاّ في "الف" و "ب"].

اشاره به مقاصد شوم منافقين

اي مردم! پيش از آن‌که چهره‌هايي را تباه کرده و به پشت سر برگردانيم، يا همان‌گونه که اصحاب سبت را لعنت کرديم، آنان را نيز لعنت کنيم، به خدا و پيامبرش و نوري که با او فرود آمد ايمان بياوريد. [سوره‌ی نساء: آيه‌ی 47].

[به خدا سوگند که مقصود خداوند از اين آيه نيست مگر گروهي از صحابه‌ي من، که آنان را با نام و نَسَب مي‌شناسم؛ ليکن به پرده‌پوشي کارشان مأمورم. اينک هر کس بر پايه‌ي مهر و خشمي که نسبت به علي در دل مي‌يابد، عمل کند ـ و بداند که مزد عملش بر همين پايه است ـ].

مَعاشِرَ النَّاسِ، النُّورُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَسْلُوكٌ فِي ثُمَّ في عَلِي بْنِ أَبي طالِبٍ، ["ب": مسبوكٌ] ثُمَّ فِى النَّسْلِ مِنْهُ إِلَى الْقائِمِ الْمَهْدِي الَّذي يأْخُذُ بِحَقِّ اللَّهِ وَ بِكُلِّ حَقٍّ هُوَ لَنا، ["د": و بحقّ كلّ مؤمن] لأَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ قَدْ جَعَلَنا حُجَّةً عَلَى الْمُقَصِّرينَ ["ب": ألا و إن اللَّه قد جعلنا حجّة... و في "ج" و "و" هكذا:.... و بكلّ حقّ هو لنا بقتل المقصّرين والمعاندين "الغادرين"....] وَ الْمُعانِدينَ وَ الْمُخالِفينَ وَ الْخائِنينَ وَ الآثِمينَ وَ الظَّالِمينَ وَ الْغاصِبينَ مِنْ جَميعِ الْعالَمينَ.

اي مردم! [آن] نور [که] از سوي خداوند عزّوجل [همراه من نازل شده] در وجود من، سپس در وجود علي‌بن ابي‌طالب، آن گاه در نسل او، تا مهدي قائم، جاي خواهد داشت، که حقّ خدا و همه‌ي حقّ ما را مي‌ستاند. چرا که خداوند عزّوجل ما را بر مقصّران، معاندان، مخالفان، خائنان، گنهکاران، ستمکاران و غاصبان عالم، حجّت قرار داده است.

 

مَعاشِرَ النَّاسِ، أُنْذِرُكُمْ أَنّي رَسُولُ اللَّهِ قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلِي الرُّسُلُ، أَفَإِنْ مِتُّ أَوْ قُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ؟ وَ مَنْ ينْقَلِبْ عَلى عَقِبَيهِ فَلَنْ يضُرَّ اللَّهَ شَيئاً وَ سَيجْزِى اللَّهُ الشَّاكِرينَ. [الصَّابِرينَ. الزيادة من 'د' و 'و'. وهذه الفقرة إشارة إلى الآية 144 من سورة آل عمران]. ألا وَ إِنَّ عَلِياً هُوَ الْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَ الشُّكْرِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدي مِنْ صُلْبِهِ.

اي مردم! هشدارتان مي‌دهم: همانا من رسول خدايم. پيش از من نيز رسولاني آمده‌اند. آيا اگر من بميرم يا کشته شوم، به جاهليت عقب‌گرد مي‌کنيد؟ آن که به قهقرا برگردد، هرگز خدا را زياني نخواهد رساند؛ و بزودي خداوند سپاسگزاران [شکيبا] را پاداش خواهد داد. بدانيد که [در آيه‌اي که اشاره شد] علي و پس از او فرزندان من از نسل او، داراي صفت صبر و شکرند.

مَعاشِرَ النَّاسِ، لاتَمُنُّوا عَلَي بِإِسْلامِكُمْ، بَلْ لاتَمُنُّوا عَلَى اللَّهِ فَيحْبِطَ عَمَلَكُمْ وَ يسْخَطَ عَلَيكُمْ وَ يبْتَلِيكُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٍ، إِنَّ رَبَّكُمْ لَبِالْمِرْصادِ.

[أوردنا هذه الفقرة طبقاً ل "ب"، و في "الف": لا تمنّوا على اللَّه إسلامكم فيسخط عليكم ويصيبكم بعذابٍ من عنده، إنّه لبالمرصاد. و في "ج":... و يبتليكم بسوط عذاب... و في "ه" و "و": لا تمنّوا على اللَّه فينا ما لا يطيعكم. ' "و": لايعطيكم' اللَّه ويسخط عليكم و يبتليكم بسوط عذاب...]

اي مردم! به خاطر اسلامتان بر من منّت نگذاريد؛ بلکه بر خدا منّت نگذاريد، که اعمال شما را تباه خواهد ساخت، و بر شما خشم خواهد گرفت، و شما را به شعله‌اي از آتش و مس گداخته گرفتار خواهد نمود. همانا پروردگار شما در کمين‌گاه است.

مَعاشِرَ النَّاسِ، اِنَّهُ سَيكُونُ مِنْ بَعْدي أَئِمَّةٌ يدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يوْمَ الْقِيامَةِ لاينْصَرُونَ. مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّ اللَّهَ وَ أَنَا بَريئانِ مِنْهُمْ.

اي مردم! به زودي پس از من رهبراني خواهند بود که شما را به سوي آتش مي‌خوانند و در روز رستاخيز تنها و بدون ياور خواهند ماند. اي مردم! همانا خداوند و من از آنان بيزاريم.

مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُمْ وَ أَنْصارَهُمْ وَ أَتْباعَهُمْ وَ أَشْياعَهُمْ فِى الدَّرْكِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرينَ. [إشارة إلى الآية 145 من سورة النساء، والآية 29 من سورة النحل].

ألا إِنَّهُمْ أَصْحابُ الصَّحيفَةِ، فَلْينْظُرْ أَحَدُكُمْ في صَحيفَتِهِ!!

[هذان الفقرتان في "ب" هكذا: معاشر الناس، إنّ اللَّه وأنا بريئان منهم و من أشياعهم و أنصارهم، و جميعهم في الدرك الأسفل من النار و لبئس مثوى المتكبّرين. ألا إنّهم أصحاب الصّحيفة. معاشر الناس، فلينظر أحدكم في صحيفته].

اي مردم! آنان و ياران و پيروان و گروندگانشان، در پايين‌ترين [و بدترين] جاي جهنم، خواهند بود. و چه بد جايگاهي‌است جايگاه متکبّران.

بدانيد آنان اصحاب صحيفه‌اند. پس هر يک از شما در صحيفه‌ي خويش بنگرد.

قالَ: فَذَهَبَ عَلَى النَّاسِ- إِلاَّ شِرْذِمَةٌ مِنْهُمْ أَمْرَ الصَّحيفَةِ.

[أشار صلى اللَّه عليه و آله فى كلامه هذا، إلى الصحيفة الملعونة الاولى التي تعاقد عليها خمسة من المنافقين في الكعبة في سفرهم هذا وكان ملخّصها منع أهل البيت عليهم السلام من الخلافة بعد صاحب الرّسالة. وقد مرّ تفصيلها فى الفصل الثالث من هذا الكتاب. وقوله 'فذهب على الناس" أى لم يفهم أكثرهم مراده صلى اللَّه عليه و آله من 'الصحيفة' وأثارت سؤالاً في أذهانهم].

راوى مى گويد: وقتى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نام اصحاب صحيفه را آورد اكثر مردم منظور حضرت از اين كلام را نفهميدند و برايشان سؤال انگيز شد و فقط عدّه ى كمى مقصود حضرت را فهميدند.

نکته: منظور از اصحاب صحيفه در فرمايش پيامبر، منافقيني بودند که هم پيمان شدند تا اگر پيامبر از دنيا رفت يا کشته شد، نگذارند خلافت و حکومت به اهل بيتش برسد. آن منافقين عبارتند از:

ابوبکر، عمر، ابوعبيده‌ي جراح، سالم مولي ابي‌حذيفه، معاذبن جبل.

اين مجموعه که ابوبکر و عمر، اساس آن را تشکيل داده بودند، در کنار خانه‌ي کعبه، در يک پيمان، قراردادي مبني بر موضوع فوق بستند و امضا کردند و آن را در کعبه، زير خاک پنهان نمودند.

اين گروه پنج نفره، در سفر حجة الوداع و قبل از اعلان رسمي جانشيني امير المؤمنين عليه السلام در غدير خم، به اتفاق نه نفر ديگر، نقشه‌ي قتل پيامبر را کشيدند تا مانع اعلان رسمي خلافت امير المؤمنين عليه السلام شوند. اينان يک گروه چهارده نفره تشکيل داده و هم پيمان شدند تا در قله‌ي کوه هَرشي کمين کنند، و با استفاده از تاريکي شب، هنگامي که پيامبر به فراز قله رسيده و در حال فرود از شيب قله مي‌باشد، شترش را رم داده و آن حضرت را به قتل برسانند. و خود مخفي شوند. که با وحي خداوند به پيامبر، نقشه‌ي آنان برملا گشته و با نوراني شدن آن محيط تاريک به اعجاز پيامبر، خودشان نيز رسوا شدند.

اين چهارده نفر عبارت بودند از: ابوبكر، عمر، عثمان، معاويه، عمروعاص، طلحة، سعد‌بن ابى‌وقاص، عبدالرّحمن‌بن عوف، ابوعبيده‌ي جراح، ابوموسى اشعرى، ابوهريرة، مغيرة‌بن شعبة، معاذ‌بن جبل، سالم مولى ابى‌حذيفه.

پيامبر در فراز فوق مي‌فرمايد: همين افراد هستند که پس از من در کسوت رهبري مردم خواهند آمد و آنان را به سوي آتش فرا خواهند خواند.

مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنّي أَدعُها إِمامَةً وَ وِراثَةً [في عَقِبي إِلى يوْمِ الْقِيامَةِ. الزيادة من "الف" و "ب" و "د"]. وَ قَد بَلَّغْتُ ما أُمِرْتُ بِتَبْليغِهِ ["ج" و "ه" و "و": وقد بلَّغت ما قد بلّغت] حُجَّةً عَلى كُلِّ حاضِرٍ وَ غائِبٍ وَ عَلى كُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْ لَمْ يشْهَدْ، وُلِدَ أَوْ لَمْ يولَدْ، فَلْيبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَ الْوالِدُ الْوَلَدَ إِلى يوْمِ الْقِيامَةِ.

اي مردم! اينک جانشيني خود را به عنوان امامت و وراثت [تا روز قيامت در نسل خود] به وديعه مي‌گذارم. و آنچه را که مأمور به تبليغش بودم، تبليغ کردم، تا حجّتي باشد بر حاضران و غايبان، و بر همه‌ي آنان‌که شاهد اين مراسم بودند و آنان‌که شاهد نبودند، و بر هر کس که زاده شده يا زاده نشده است. پس اين سخن را بايد تا روز قيامت، حاضران به غايبان، و پدران به فرزندان برسانند.

وَسَيجْعَلُونَ الإِمامَةَ بَعْدي مُلْكاً وَ اغْتِصاباً، [ألا لَعَنَ اللَّهُ الْغاصِبينَ الْمُغْتَصِبينَ. الزّيادة من "الف" و "ب" و "د"] وَ عِنْدَها سَيفْرُغُ لَكُمْ أَيهَا الثَّقَلانِ [مَنْ يفْرُغُ. الزيادة من "ب" و "ج" و "ه"] وَ يرْسِلُ عَلَيكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلاتَنْتَصِرانِ. [إشارة إلى الآيات 31 و 35 في سورة الرحمن].

ولي به زودي پس از من، امامت را سلطنت قرار داده، و آن را غصب خواهند کرد. [آگاه باشيد که خداوند، غاصبان زورگير را لعنت نموده است]. وقتي چنين شود، خيلي زود خداوند، شعله‌هاي آتش و مس گداخته را بر شما اي جن و انس فرو خواهد ريخت، پس ياري نخواهيد شد.

مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يكُنْ لِيذَرَكُمْ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيهِ حَتّى يميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيبِ، وَ ما كانَ اللَّهُ لِيطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيبِ. [إشارة إلى الآية 179 في سورة آل عمران].

اي مردم! هر آينه خداوند عزّ و جلّ شما را به حالتان رها نخواهد کرد تا ناپاک را ازپاک جدا کند. و خداوند نمي خواهد شما را بر غيب آگاه کند.

مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ ما مِنْ قَرْيةٍ إِلاَّ وَ اللَّهُ مُهْلِكُها بِتَكْذيبِها قَبْلَ يوْمِ الْقِيامَةِ وَ مُمَلِّكُهَا الإمامَ الْمَهْدِي وَ اللَّهُ مُصَدِّقٌ وَعْدَهُ.

[أوردنا هذه الفقرة طبقاً ل "ج" و "ه" و "و". و في "الف" و "د" هكذا: معاشر الناس، إنَّه ما من قرية إلاّ و اللَّهُ مهلكها بتكذيبها وكذلك يهلك القرى وهي ظالمة كما ذكر اللَّه تعالى، وهذا علي إمامكم ووليكم و هو مواعيد اللَّه "د": و هو مواعدٌ، و اللَّه يصدق ما وَعَده. و في "ب" هكذا:... و كذلك يهلك قريتكم و هو المواعد كما ذكر اللَّه في كتابه و هو منّي ومن صلبي واللَّه منجز وعده].

اي مردم! هيچ آبادي نيست مگر اين که پيش از روز رستاخيز خداوند اهل آن را در اثر تکذيب، هلاک کرده، و به امام مهدي خواهد سپرد. و هر آينه خداوند وعده‌ي خود را انجام خواهد داد.

[در روايت احتجاج و روضة الواعظين اين فقره چنين آمده است: اى مردم، هيچ سرزمين آبادى نيست مگر آنكه خداوند اهل آن را به خاطر تكذيب، هلاك فرمايد. و همچنين آبادى‌هايي که اهلشان ظالمند نيز هلاک خواهد نمود، همانگونه که خداوند تعالي ـ در قرآن ـ فرموده. و اين على امام و صاحب اختيار شماست و او وعده گاه‌هاي الهى‌ست و خداوند وعده اش را عملى مى كند].

مَعاشِرَ النَّاسِ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَكُمْ أَكْثَرُ الأَوَّلينَ، وَ اللَّهُ لَقَدْ أَهْلَكَ الأَوَّلينَ، ["ب": فأهلكهم اللَّه. "ج" و "ه": و اللَّه فقد أهلك الأوّلين بمخالفة أنبيائهم. "و": و اللَّه قد أهلك الأولين بمخالفة أنبيائهم]. وَ هُوَ مُهْلِكُ الآخِرينَ.

 

اي مردم! پيش از شما، اکثر مردم گمراه شدند و خداوند آنان را نابود کرد. و همو نابودکننده‌ي گمراهان بعدي‌است.

قالَ اللَّهُ تَعالى: أَلَمْ نُهْلِكِ الأَوَّلينَ، ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الآخِرينَ، كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمينَ، وَ يلٌ يوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ. [سورة المرسلات: الآيات 16 -19].

خداي تعالي چنين فرموده: آيا پيشينيان را هلاک نکرديم؟ سپس به دنبال آنان آيندگان را هلاک مي‌کنيم. ما با مجرمان چنين مي‌کنيم. واي بر تکذيب کنندگان.

مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَمَرَني وَ نَهاني، وَ قَدْ أَمَرْتُ عَلِياً وَ نَهَيتُهُ [بِأَمْرِهِ. الزّيادة من "ب"]. فَعِلْمُ الأَمْرِ وَ النَّهْي لَدَيهِ ["الف": فَعَلِمَ الأمر والنهي من ربّه عزوجلّ. "د": و عليه الأمر و النهي من ربّه عزوجل]. فَاسْمَعُوا لأَمْرِهِ تُسْلِمُوا وَ أَطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ انْتَهُوا لِنَهْيهِ تُرْشِدُوا [وَ صيرُوا إِلى مُرادِهِ. الزيادة من "الف" و "د"]. وَ لاتَتَفَرَّقُ بِكُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبيلِهِ.

اي مردم! همانا خداوند مرا امر و نهي فرمود و من نيز به [فرمان خدا] علي را امر و نهي نمودم. پس دانش امر و نهي نزد علي‌است. پس فرمان او را بشنويد تا مسلمان باشيد. و پيرويش نماييد تا هدايت شويد، و از آنچه بازتان مي‌دارد خودداري کنيد تا راه يابيد. [و به هرسو که او اراده کند، حرکت کنيد]. راه‌هاي گوناگون، شما را از راه او دور نکند!

اولياء أهل البيت وأعدائهم

مَعاشِرَ النَّاسِ، أَنَا صِراطُ اللَّهِ الْمُسْتَقيمُ الَّذي أَمَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ، ["ب" و "ج' و "و": أنا الصراط المستقيم الَّذي أمركم اللَّه أن تسلكوا الهدى إليه] ثُمَّ عَلِي مِنْ بَعْدي، ثُمَّ وُلْدي مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةُ [الْهُدى. الزيادة من "ج" و "ه" و "و"] يهْدُونَ إِلَى الْحَقِّ وَ بِهِ يعْدِلُونَ. [إشارة إلى الآية 181 من سورة الأعراف].

دوستان و دشمنان اهل بيت عليهم السلام

اي مردم! صراط مستقيم خداوند که شما را به پيروي آن امر فرموده منم. و پس از من علي است، و آن گاه فرزندانم از نسل او، پيشوايان [هدايتند] که به سوي حق دعوت مي‌کنند و به حق قضاوت مي‌نمايند.

ثُمَّ قَرَأَ: [بِسْمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ. الزيادة من "ب"] الْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ... إلى آخرها. [أى قرأ صلى اللَّه عليه و آله إلى آخر سورة الحمد]. وقال:

سپس پيامبر صلّي الله عليه و آله قرائت فرمود: بسم الله الرّحمن الرّحيم الحمدللّه ربّ العالمين... - تا آخر سوره‌ي حمد. و فرمود:

فِي نَزَلَتْ وَ فيهِمْ [وَ اللَّهِ. الزيادة من "ه"] نَزَلَتْ، وَ لَهُمْ عَمَّتْ وَ إِياهُمْ خَصَّتْ. ["ب": فيهم نزلت و فيهم ذُكِرت، لهم شملت، إياهم خصّت وعمّت. "ج" و "و": فيمن ذُكِرت؟ ذُكرت فيهم. واللَّهِ فيهم نزلت، ولهم واللَّه شملت، وآبائهم. "و": إياهم خصَّت وعمّت].

اين سوره درباره‌ي من، و به خدا سوگند که در باره‌ي آنان (امامان از نسل علي) نازل شده است. عمومش شامل آنان است ولي فقط به ايشان اختصاص دارد.

أُولئِكَ أَوْلِياءُ اللَّهِ الَّذينَ لاخَوْفٌ عَلَيهِمْ وَ لا هُمْ يحْزَنُونَ، [إشارة إلى الآية 62 من سورة يونس] أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ. [إشارة إلى الآية 56 من سورة المائدة. و في "ب": هم المفلحون. فهو إشارة إلى الآية 22 من سورة المجادلة].

آنان اولياي خدايند که ترس و اندوهي بر ايشان نيست. [اشاره به آيه‌ي 62 سوره‌ي يونس]. آگاه باشيد: البته حزب خدا چيره و غالب خواهد بود. [اشاره به آيه‌ي 56، سوره‌ي مائده].

أَلا إِنَّ أعْدائَهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ الْغاوُونَ إِخْوانُ الشَّياطينِ ["الف" و "د" و "و": ألا إنّ أعداء علي هم أهل الشقاق العادون إخوان الشياطين]. يوحي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً.

آگاه باشيد که دشمنان ايشان، همان سفيهان گمراه و برادران شياطين مي‌باشند که سخنان باطل را با ظاهري آراسته، به يکديگر مي‌رسانند.

أَلا إِنَّ أوْلِيائَهُمُ الَّذينَ ذَكَرَهُمُ اللَّهُ في كِتابِهِ، فَقالَ عَزَّ وَ جَلَّ: لاتَجِدُ قَوْماً يؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيوْمِ الآخِرِ يوادُّونَ مَنْ حادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آبائَهُمْ أَوْ أَبْنائَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُمْ، أُولئِكَ كَتَبَ في قُلُوبِهِمُ الايمانَ' إلى آخر الآية. [سورة المجادلة: الآية 22].

آگاه باشيد که دوستان ايشان کساني هستند که خداوند در کتاب خود از آنان چنين ياد کرده: [ي پيامبر ما] نمي‌يابي گروهي را که به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشند، ولي با دشمنان خدا و رسولش دوستي کنند. گرچه اين دشمنان خدا، پدران و فرزندان و برادران و خويشانشان باشند. اين مؤمنان کساني هستند که خداوند ايمان را در قلبهايشان پايدار نموده است. تا آخر آيه. [سوره‌ي مجادله، آيه‌ي22].

أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ وصَفَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقالَ: الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يلْبَسُوا إيمانَهُمْ بِظُلْمٍ اُولئِكَ لَهُمُ الأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ. [سورة الأنعام: الآية 82].

[أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يرْتابُوا. الزيادة من "ب" و "ج" و "ه"].

آگاه باشيد! همانا دوستان ايشان، مؤمناني هستند که خداي عزّ و جلّ چنين توصيفشان نموده: آنان که ايمان آورده و ايمان خود را به هيچ ظلمي [چون شرک] نيالوده‌اند، [از عذاب الهي] در امان بوده، و ره يافتگانند. [سوره‌ي انعام، آيه‌ي2].

[آگاه باشيد! همانا اولياي ايشان کساني هستند که به باور رسيده و از ترديد و انکار دور خواهند بود].

أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ يدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِسَلامٍ آمِنينَ، تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ بِالتَّسْليمِ يقُولُونَ: سَلامٌ عَلَيكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدينَ. [إشارة إلى الآية 73 من سورة الزمر].

آگاه باشيد! همانا اولياي ايشان کساني هستند که با سلامت و امنيت به بهشت وارد خواهند شد، و فرشتگان با سلام آنان را پذيرفته، خواهند گفت: درود بر شما که پاک شده‌ايد. اينک داخل شويد که در بهشت، جاودانه خواهيد بود. [اشاره به آيه‌ي 73 سوره‌ي زمر].

أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمْ، لَهُمُ الْجَنَّةُ يرْزَقُونَ فيها بِغَيرِ حِسابٍ. [إشارة إلى الآية 40 من سورة غافر. و في "الف" و "ب" و" د": ألا إنّ أوليائهم الذين قال اللَّه عزّوجل: يدخلون الجنّة بغير حساب].

آگاه باشيد! همانا بهشت پاداش اولياي آنان است که بي حساب در آن روزي داده خواهند شد.

 

أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ يصْلَوْنَ سَعيراً. [إشارة إلى الآية 10 من سورة النساء].

آگاه باشيد! همانا دشمنان آنان کساني هستند که به آتش جهنّم درآيند. [اشاره به آيه‌ي 10 سوره‌ي نساء].

أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ يسْمَعُونَ لِجَهَنَّمَ شَهيقاً وَ هِي تَفُورُ وَ يرَوْنَ لَها زَفيراً. [إشارة إلى الآية 106 من سورة هود. و في "الف" و "د": وهي تفور ولها زفير].

آگاه باشيد! همانا دشمنان ايشان کساني هستند که صداي هولناک و نهيب دم و بازدم جهنم را در حال جوشش و فوران مي‌شنوند و زبانه‌هاي آتش را مي‌بينند. [اشاره به آيه‌ي 106 سوره‌ي هود].

أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ قالَ اللَّهُ فيهِمْ: كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها الآية. [سورة الأعراف: الآية 38].

آگاه باشيد! همانا دشمنان ايشان، کساني هستند که خداوند در باره‌ي آنان فرمود: هرگاه امّتي داخل جهنم شود همتاي خود را لعنت مي‌کند. [اشاره به آيه‌ي 38 سوره‌ي اعراف].

أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ قالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلّ: كُلَّما أُلْقِي فيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَلَمْ ياْتِكُمْ نَذيرٌ، قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَئٍ، إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ في ضَلالٍ كَبيرٍ. إلى قوله: أَلا فَسُحْقاً لأَصْحابِ السَّعيرِ. [سورة الملك: الآيات 8 تا 11].

آگاه باشيد! همانا دشمنان ايشان کساني هستند که خداي عزّ و جلّ درباره‌ي آنان چنين فرموده: هر گروهي از آنان که به جهنم انداخته شود، نگاهبانان مي‌پرسند: مگر برايتان ترساننده‌اي نيامد؟! مي گويند: چرا ترساننده آمد ولي تکذيب کرديم و گفتيم: خداوند چيزي نفرستاده و شما نيستيد مگر در گمراهي بزرگ!. تا آن جا که فرمايد: هان! خداوند دوزخيان را از رحمتش دور مي‌کند. [اشاره به آيه‌ي 8 تا 11 سوره‌ي ملک].

أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ يخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيبِ، لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبيرٌ. [سورة الملك: الآية 12].

آگاه باشيد! همانا اولياي آنان کساني هستند که در نهان از پروردگار خويش ترسانند. آمرزش و پاداش بزرگ براي آنان خواهد بود. [سوره‌ی ملك: آيه‌ی 12].

مَعاشِرَ النَّاسِ، شَتَّانَ ما بَينَ السَّعيرِ وَ الأَجْرِ الْكَبيرِ. ["الف" و "د": شتّان ما بين السّعير والجنّة. "ب": قد بينا ما بين السعير والأجر الكبير].

اي مردم! چه بسيار فاصله است ميان آتش [که براي دشمنان ائمه است] و پاداش بزرگ [که براي دوستان ائمه است]!

[مَعاشِرَ النَّاسِ. الزيادة من "ج" و "د"] عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللَّهُ وَ لَعَنَهُ، وَ وَلِينا [کلُّ. الزيادة من "ج" و "ه"] مَنْ مَدَحَهُ اللَّهُ وَ أَحَبَّهُ.

[اي مردم!] دشمنان ما کساني هستند که خداوند آنان را مذمّت فرموده و لعنت نموده. و دوستان ما [همه‌ي] کساني هستند خداوند آنان را ستوده و دوست مي‌دارد.

مَعاشِرَ النَّاسِ، أَلا وَ إِنّي [أَنَا. الزيادة من "و"] النَّذيرُ وَ عَلِي الْبَشيرُ.

اي مردم! آگاه باشيد! همانا من ترساننده‌ام، و علي بشارت دهنده است.

[مَعاشِرَ النَّاسِ. الزيادة من "ج" و "ه"] أَلا وَ اِنّي مُنْذِرٌ وَ عَلِي هادٍ. ["ب": إنّي المنذر وعلي الهادي].

[اي مردم!] آگاه باشيد! من بيم دهنده‌ام و علي، هدايتگر است.

مَعاشِرَ النَّاسِ، [أَلا. الزيادة من "و"] وَ إِنّي نَبِي وَ عَلِي وَصِيي. ["ب": إنّي النبي و علي الوصي. "ج": إنّي نبي وعلي وصي].

اي مردم! [آگاه باشيد!] من پيامبرم و علي وصي من است.

[مَعاشِرَ النَّاسِ، أَلا وَ إِنّي رَسُولٌ وَ عَلِي الإِمامُ وَ الْوَصِي مِنْ بَعْدي، وَ الأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ. أَلا وَ إِنّي والِدُهُمْ وَ هُمْ يخْرُجُونَ مِنْ صُلْبِهِ. الزيادة من "ب" و "ج" و "ه". و في "و" و "ج" خ ل: والأئمّة منه و من ولده. و في "ه": ألا و إنّي والد الأئمّة].

[اي مردم! آگاه باشيد! همانا من رسولم، و علي امام و وصي پس از من است. و امامان پس از او فرزندان اويند. آگاه باشيد! من پدر آنانم و ايشان از نسل علي خواهند بود].

الامام المهدي

أَلا إِنَّ خاتَمَ الأَئِمَّةِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِي. ["ب": ألا إنّ الإمام المهدي منّا. "ه" و "و": ومنّا القائم المهدي الظاهر على الدين].

امام مهدي

آگاه باشيد! همانا آخرين امام، قائم مهدي از ماست.

أَلا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدّينِ. ["ب": على الأديان. "و": على الدّين كلّه].

آگاه باشيد! همانا او بر تمامي اديان چيره خواهد شد.

أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمينَ.

آگاه باشيد! همانا اوست انتقام گيرنده از ستمکاران.

أَلا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَ هادِمُها.

آگاه باشيد! همانا اوست فاتح دژها و منهدم کننده‌ي آنها.

أَلا إِنَّهُ غالِبُ كُلِّ قَبيلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ وَ هاديها. ["الف" و" ب" و "د": ألا إنّه قاتل كل قبيلة من أهل الشرك. "و": وهازمها].

آگاه باشيد! همانا اوست چيره بر تمامي قبايل مشرکان و راهنماي آنان.

أَلا إِنَّهُ الْمُدْرِكُ بِكُلِّ ثارٍ لأَوْلِياءِ اللَّهِ.

آگاه باشيد! همانا او خونخواه تمام اولياي خداست.

أَلا إِنَّهُ النَّاصِرُ لِدينِ اللَّهِ.

آگاه باشيد! همانا اوست ياور دين خدا.

أَلا إِنَّهُ الْغَرَّافُ مِنْ بَحْرٍ عَميقٍ.

آگاه باشيد! همانا اوست چشمه‌اي جوشان از دريايي ژرف.

نکته: غَرّاف به معني کثير الماء است. مثل چشمه و چاهي که فراوان آب دارد. حال اگر فراواني آب چشمه يا چاه، به خاطر اتصال به دريايي عميق باشد، آب آن پايان‌ناپذير خواهد بود. در فرمايش پيامبر بسيار واضح است که آن حضرت، حجةبن الحسن المهدي عليه السلام را به چشمه‌ي پر آبي تشبيه فرموده‌اند که آب آن چشمه از دريايي عميق تأمين مي‌شود. کنايه از اين است که همه‌ي صفات و فضائل آن حضرت، برگرفته از صفات بي‌پايان الهي‌است. علم، قدرت، رحمت، حکمت، و.... همگي برگرفته از ذات لايزال حضرت حق است که نيستي و پايان، در آن راه ندارد.

أَلا إِنَّهُ يسِمُ كُلَّ ذي فَضْلٍ بِفَضْلِهِ ["ب": ألا إنّه المجتاز من بحر عميق. ألا إنّه المجازي كل ذي فضل بفضله. "ج" و "ه" و "و": ألا إنّه المصباح من البحر العميق الواسم لكلّ ذي فضل بفضله]. وَ كُلَّ ذي جَهْلٍ بِجَهْلِهِ.

آگاه باشيد! همانا او هر صاحب فضلي را به اندازه‌ي فضلش، و هر جاهلي را به اندازه‌ي جهلش نشان گذاري مي‌کند.

أَلا إِنَّهُ خِيرَةُ اللَّهِ وَ مُخْتارُهُ.

آگاه باشيد! همانا او برگزيده‌ي و انتخاب شده‌ي خداوند است.

أَلا إِنَّهُ وارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحيطُ بِكُلِّ فَهْمٍ.

آگاه باشيد! همانا او وارث هر دانشي، و احاطه کننده بر هر فهمي‌است.

أَلا إِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمُشَيدُ لأَمْرِ آياتِهِ. ["الف" و "ب" و "د": المنبّه بأمر ايمانه. "ه": والمسند لأمر آبائه. "و": و المشيد لأمر آبائه].

آگاه باشيد! همانا او از پروردگار غالب و جليلش خبر مي‌دهد، و برپا دارنده‌ي امر آيات خداست.

نکته: پيامبر و ائمه‌ي معصومين عليهم السلام آيات خداوند مي‌باشند. اين لقب در روايات به آنان اطلاق شده است. در اين سخن پيامبر نيز، به نظر مي‌رسد آيات خدا به پيشوايان معصوم عليهم السلام اطلاق شده است. از زمان پيامبر تا کنون، جز اندکي از امور مربوط به مأموريت اين آيات الهي اقامه نشده است. و آن مقدار هم که اقامه شده، دستخوش تحريف و تخريب قرار گرفته است. حجّةبن الحسن العسکري حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشّريف، تنها کسي‌است که همه‌ي امور ولائي که ساير آيات الهي و پدران بزرگوارش به دليل خفقان‌ها و ظلم‌هاي بي‌امان، موفّق نشدند برپا کنند، بر پا خواهد کرد. اوست که همه‌ي مأموريت‌هاي ناتمام را تمام خواهد نمود.

أَلا إِنَّهُ الرَّشيدُ السَّديدُ.

آگاه باشيد! همانا اوست هدايت يافته‌ي استوار.

أَلا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَيهِ.

آگاه باشيد! همانا اوست که [امور جهان] به او واگذار شده است.

أَلا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرُونِ بَينَ يدَيهِ. ["ج": ألا إنّه قد بَشَّر بِهِ كلّ نبي سلف بين يديه].

آگاه باشيد! همانا اوست که تمامي گذشتگان (پيامبران پيشين)، به آمدنش بشارت داده‌اند.

أَلا إِنَّهُ الْباقي حُجَّةً وَ لا حُجَّةَ بَعْدَهُ ["ب": ألا إنّه باقى حجج الحجيج] وَ لا حَقَّ إِلاَّ مَعَهُ وَ لا نُورَ إِلاَّ عِنْدَهُ.

آگاه باشيد! همانا اوست حجّت پايدار و پس از او حجّتي [جديد] نخواهد بود. و حقّي نيست مگر با او. و نوري نيست مگر نزد او.

أَلا إِنَّهُ لا غالِبَ لَهُ وَ لا مَنْصُورَ عَلَيهِ.

آگاه باشيد! همانا کسي بر او پيروز نخواهد شد و ستيزنده‌ي او ياري نخواهد گشت.

أَلا وَ إِنَّهُ وَلِي اللَّهِ في أَرْضِهِ، وَ حَكَمُهُ في خلقه، و أمينه في سره و علانيته.

آگاه باشيد! او ولي خدا در زمين، و داور او در ميان مردم، و امين آشکار و نهان خداست.

التمهيد لأمر البيعة

معاشر الناس، إنّي قد بينت لكم و أَفهَمتكم، و هذا علي يفهِمُكم بَعدي.

آماده سازي براي بيعت

اي مردم! من [پيام خدا] را برايتان بيان کرده تفهيم نمودم. و اين علي، پس از من [پيام خدا را] به شما تفهيم مي‌کند.

ألا و إنّي عند انقضاء خطبتي أدعوكم إلى مصافقتي على بيعته والإقرار به، ثمّ مصافقته بعدي. ["ج" و "ه" و "و":... أدعوكم إلى مصافقتي على يدي ببيعته والإقرار به، ثمّ مصافقته بعد يدي].

هان! پس از پايان يافتن خطبه‌ام، شما را مي‌خوانم که بر بيعت با علي، و اقرار به [ولايت و امامت] او به من دست [بيعت] بدهيد، و پس از من، با علي دست [بيعت و اقرار] بدهيد.

 

ألا وإني قد بايعت الله وعلي قد بايعني، وأنا آخذكم ["ج": أمدّكم] بالبيعة له عن الله عزوجل. إن الّذين يبايعونك إنّما يبايعون الله، يد الله فوق أيديهم. فمن نكث فإنّما ينكث على نفسه، ومن أوفى بما عاهد عليه الله فسيؤتيه أجرا عظيما. [سورة الفتح: الآية 10].

آگاه باشيد من با خدا بيعت کردم، و علي با من بيعت کرده، و من اکنون از سوي خداي عزّ و جل براي امامت او از شما بيعت مي‌گيرم. [ي پيامبر ] آنان که با تو بيعت کنند هر آينه با خدا بيعت کرده‌اند. دست خدا بالاي دست آنان است. و هر کس بيعت شکند، بر زيان خود شکسته، و هر کس به پيماني که با خدا بسته وفا کند، بزودي خداوند به او پاداش بزرگي خواهد داد. [سوره‌ي فتح، آيه‌ي10].

الولاية علي الأحکام الإلهية والتنبيه عليها

معاشرَ النّاس، إنّ الحجّ والعمرة من شعائر الله، فمن حجّ البيت أو اعتمر فلا جناح عليه أن يطّوّف بهما الآية. [سورة البقرة: الآية 158].

ولايت بر احکام الهي و هشدار نسبت به آن

اي مردم! همانا حج و عمره از شعائر خداست. پس بر حاجيان و عمره کنندگان گناهي نيست که بر صفا و مروه بسيار طواف کنند. [سوره‌ی بقره: آيه‌ی 158].

معاشرَ النّاس، حجّوا البيتَ، فما ورده أهل بيت إلاّ استغنوا وأُبشِروا، ولاتخلّفوا عنه إلاّ بُتروا وافتقروا. ["د" و "ه": فما ورده أهل بيت إلاّ نَمَوا وانسلوا ولا تخلّفوا عنه إلاّ تبروا وافترقوا. وفى "و": أُيسِروا، مكان أُبشروا].

اي مردم! به حجّ خانه‌ي خدا برويد؛ هيچ خانداني وارد بيت الله نمي‌شود مگر اينکه بي‌نياز گشته و بشارت مي‌گيرند، و کسي از آن روي برنمي‌گرداند مگر خير از او منقطع شده و نيازمند مي‌گردد.

مَعاشرَ النّاس، ما وقف بالموقف مؤمن إلاّ غفر الله له ما سلف من ذنبه إلى وقته ذلك، فإذا انقضت حَجَتُه استأنف عمله. ["ب" و "و": فإذا قضى حجّه استؤنف به].

اي مردم! مؤمني در موقف (عرفات، مشعر، منا) نمي‌مانَد مگر اين که خدا گناهان گذشته‌ي او را مي‌آمرزد. پس [بايسته است] که پس از پايان اعمال حج [که پرونده‌اش پاک شده] عمل خود را از سر گيرد.

مَعاشرَ النّاس، الحجّاج معانون و نفقاتهم مخلفة عليهم و الله لايضيع أجر المحسنين.

اي مردم! حاجيان، کمک مي‌شوند، و هزينه‌هاي سفرشان جبران گشته و جايگزينش به آنان خواهد رسيد. و خداوند پاداش نيکوکاران را تباه نخواهد کرد.

مَعاشرَ النّاس، حجّوا البيت بكمال الدّين والتفقّه، ["ج": بكمالٍ في الدين وتَفَقُّهٍ] ولا تنصرفوا عن المشاهد إلا بتوبة وإقلاع. ["ج" و "و": بتوبة إقلاعٍ].

اي مردم! حجّ خانه‌ي خدا را با دين کامل و دانش ديني انجام دهيد، و از آن مشاهد جز با توبه و بازايستادن [از گناهان] برنگرديد.

مَعاشرَ النّاس، أقيموا الصّلاة و آتوا الزّكاة كما أمركم الله عزّ و جلّ، ["ج" و "ه":... و آتوا الزكاة كما أمرتُكم "و": كما أُمرتم]. فإن طال عليكُم الأمَد فقصّرتم أو نسيتم، فعلي وليكم و مبينٌ لكم، الّذي نصبه الله عزّ و جلّ لكم بعدي أمين خلقه. إنه مني وأنا منه. و هو و من تخلّف من ذرّيتي يخبرونكم بما تسألون عنه ["الف" و "ج" و "ه":... بعدي، وَ مَنْ خَلَقَه اللَّهُ منّي وأنا منه، يخبركم بما تسألون عنه. "د" و "و": وَ مَنْ خَلَّفه اللَّه مِنّي ومنه] و يبينون لكم ما لاتعلمون.

اي مردم! آن‌گونه که خداوند عزّوجل امر فرموده نماز را به پا داريد و زکات بپردازيد. پس اگر زمان بر شما دراز شد و کوتاهي کرديد يا از ياد برديد، علي [عليه السلام] صاحب اختيار شما و تبيين کننده‌ي براي شماست. همان کسي که خداوند عزّوجل او را پس از من امانتدار خويش در ميان آفريدگانش قرار داده. همانا او از من و من از اويم. و او و جانشينانش از نسل من، پرسش‌هاي شما را پاسخ مي‌دهند و آنچه را نمي‌دانيد به شما مي‌آموزند.

ألا إن الحلال والحرام أكثر من أن أُحصيهما و أُعَرّفهما ["ب" و "ج" و "ه" و "و": أعُدّهما] فآمر بالحلال و أنهي عن الحرام في مقام واحد، فأمرت أن آخذ البيعة منكم والصفقة لكم بقبول ما جئت به عن الله عز وجل في علي أميرالمؤمنين والأوصياء ["الف" و "د": الأئمّة. "و": الأولياء] من بعده الّذين هم منّي و منه، إمامة فيهم قائمة، خاتمها المهدي إلى يوم يلقَى اللهُ الّذي يقدّر و يقضي. ["الف" و "ب":... هم منّي و منه، أئمّة قائمهم منهم المهدي إلى يوم القيامة الذي يقضي بالحقّ. "د": أُمّة قائمة فيهم. "ه": ومنه أئمة فيهم قائمة].

آگاه باشيد! حلال و حرام بيش از آن است که من [در اينجا] شمارش کنم و [به شما] بشناسانم، و در يک مجلس، به واجب فرمان دهم و از حرام بازدارم. از اين روي مأمور شدم تا از شما بيعت گرفته، و دست شما را نيز به عنوان قبول آنچه از سوي خداوند در باره‌ي علي اميرالمؤمنين و اوصياي پس از او که از من و اويند، آورده‌ام، بگيرم. و اين موضوع، همان امامتي‌است که در آنان پابرجا بوده و پايان بخش آن، مهدي است، و استواري امامت تا روزي‌است که خداوند قضا و قدر، ملاقات مي‌شود.

معاشر الناس، وكل حلال دللتكم عليه وكل حرام نهيتكم عنه فإني لم أرجع عن ذلك ولم أبدل. ["ب": ولم أُبدّله] ألا فاذكروا ["ج": فادرسوا] ذلك واحفظوه وتواصوا به، ولاتبدلوه ولاتغيروه.

اي مردم! از هيچ حلالي که شما را به آن رهنمون شدم، و از هيچ حرامي که شما را از آن بازداشتم، برنخواهم گشت و تغيير نخواهم داد. هشدار! پس اين حلال و حرام‌ها را به ياد داشته باشيد، و محافظت کنيد، و يکديگر را به آن توصيه نماييد و آن‌ها را تبديل و تغيير ندهيد.

ألا وإني أجدد القول: ألا فأقيموا الصلاة وآتوا الزكاة وأمروا بالمعروف وانهوا عن المنكر.

هشدار! که دوباره مي‌گويم: آگاه باشيد! نماز را به پا داريد، و زکات بپردازيد، و امر به معروف کنيد و از منکر بازداريد.

ألا وإنّ رأس الأمر بالمعروف أن تنتهوا إلى قولي و تبلّغوه من لم يحضر و تأمروه بقبوله عنّي وتنهوه عن مخالفته، [هنا آخر الخطبة في كتاب التحصين. "نسخة 'ج'"] فإنه أمر من الله عزّ وجلّ و منّي. [هذه الفقرة في "ب" هكذا: ألا وإنّ رأس أعمالكم الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر، فعرّفوا من لم يحضر مقامي ويسمع مقالي هذا، فإنّه بأمر اللَّه ربّي وربّكم] ولا أمر بمعروف ولا نهي عن منكر إلا مع إمام معصوم. ["ه": ولا أمر بمعروف ولا نهى عن منكر إلاّ بحضرة إمام. "و": ولا أمر بمعروف ولا نهى عن منكر بحضرة إمام].

آگاه باشيد! همانا ريشه‌ي امر به معروف [که به آن تأکيد شد] اين است که گفته‌هاي مرا [در باب امامت و ولايت امامان معصوم] بپذيريد، و آن‌را به ديگران برسانيد، و غايبان را به پذيرش فرمان من توصيه کرده، و آنان را از مخالفت با سخنان من بازداريد؛ همانا سخن من فرمان خدا و فرمان من است. و هيچ امر به معروف و نهي از منکري جز با امام معصوم تحقّق نمي‌يابد.

مَعاشر النّاس، القرآن يعرّفكم أن الأئمّة من بعده ولده، وعرّفتكم إنّهم منّي و منه، حيث يقول الله في كتابه: و جعلها كلمة باقية في عقبه، [سورة الزخرف: الآية 28] وقلت: لن تضلّوا ما إن تمسّكتم بهما.

[هذه الفقرة في "ب" هكذا: معاشر الناس، إنّي أُخلف فيكم القرآن، ووصيي علي والأئمة من ولده بعدي، قد عرفتُمْ أنّهم منّي، فإن تمسّكتم بهم لن تضلّوا. "ه" و "و": معاشر الناس، القرآن فيكم وعلي والأئمة من بعده، فقد عرّفتكم أنّهم منّي و أنا منهم... و في "الف": إنّه منّي وأنا منه].

اي مردم! قرآن بر شما روشن مي‌کند که امامان پس از علي فرزندان اويند و من نيز به شما شناساندم که آنان از او و از من هستند. آنجا که خداوند در کتاب خود مي‌فرمايد: آن [امامت] را کلمه‌اي پايدار در نسل او قرار داد. [سوره‌ی زخرف: آيه‌ی 28]. و من نيز گفتم: مادامي که به قرآن و امامان تمسک کنيد، گمراه نخواهيد شد.

مَعاشرَ النّاس، التّقوى، التّقوى، ["ب": ألا إنّ خير زادكم التقوى. و بعده فى "و": أُحذرِّكم الساعة] واحذروا الساعة كما قال الله عز وجل: إنّ زَلزَلَةَ السّاعَةِ شىءٌ عظيم. [سورة الحج: الآية 1].

اي مردم! تقوا را، تقوا را رعايت کرده و از قيامت بترسيد. همان گونه که خداوند عزّ و جل فرموده: البتّه زلزله‌ي روز رستاخيز حادثه‌ي بزرگي است.... [سوره‌ي حج، آيه‌ي 1].

اذكروا الممات [والمعاد. الزيادة من "ب". و فى "ه" و "و": اذكروا المآب والحساب ووضع الميزان] والحساب والموازين والمحاسبة بين يدي ربّ العالمين والثواب والعقاب. فمن جاء بالحسنة أثيب عليها ["د": فمن جاء بالحسنة أفلح] ومن جاء بالسيئة فليس له فى الجنان ["ب": فى الجنّة]  نصيب.

مرگ، [قيامت]، حساب، ميزان، محاسبه‌ي در برابر پروردگار جهانيان، پاداش و کيفر را به ياد داشته باشيد. هرکس کردار نيک بياورد، در مقابل آن، پاداش مي‌گيرد. و هرکس کردار بد بياورد، بهره‌اي از بهشت نخواهد برد.

البيعة بصورة رسمية

مَعاشرَ النّاس، إنّكم أكثر من أن تصافقوني بكف واحد في وقت واحد، و قد أمرني الله عزّ و جلّ أن آخذ من ألسنتكم الإقرار بما عقدت لعلي أميرالمؤمنين، ["الف" و "ب" و "ه": بما عقّدت لعلي بن أبي طالب من إمرة المؤمنين] ولمن جاء بعده من الأئمة مني و منه، على ما أعلمتكم أن ذرّيتي من صلبه. فقولوا بأجمعكم:

بيعت رسمي

اي مردم! شما بيش از آنيد که در يک زمان و با يک دست، به من دست بيعت بدهيد. و [از اين رو] خداوند عزّوجل به من دستور داده که از زبان شما اقرار بگيرم در باره‌ي آنچه منعقد نمودم براي علي امير المؤمنين و براي اماماني از نسل من و او که پس از علي مي‌آيند بنا بر آنچه به شما اعلام کردم که نسل من از صلب اوست. پس همگان بگوييد:

إنا سامعون مطيعون راضون منقادون لما بلّغت عن ربنا وربك في أمر إمامنا علي أميرالمؤمنين ومن ولدت من صلبه من الأئمة. ["الف": في أمر علي وأمر ولده من صلبه من الأئمّة. "ب": في إمامنا وأئمّتنا من ولده. "د": في أمر علي أميرالمؤمنين ومَن وَ لَّدهُ مِنْ صلبه من الأئمة].

نبايعك على ذلك بقلوبنا وأنفسنا وألسنتنا وأيدينا. [تبايعك على ذلك قلوبنا و أنفسنا و ألسنتنا و أيدينا]. على ذلك نحيى وعليه نموت وعليه نبعث.

و لانغير و لانبدّل، و لانشك [و لانجحد. الزيادة من "ب"] و لانرتاب، و لانرجع عن العهد و لاننقض الميثاق. ["ه": ولا نرجع في عهد وميثاق].

وعظتنا بوعظ الله في علي أميرالمؤمنين و الأئمّة الّذين ذكرت من ذرّيتك من ولده بعده، الحسن و الحسين و من نصبه الله بعدهما.

فالعهد والميثاق لهم مأخوذ منا، من قلوبنا وأنفسنا وألسنتنا وضمائرنا وأيدينا. من أدركها بيده و إلا فقد أقر بلسانه، و لانبتغي بذلك بدلا و لايرى الله من أنفسنا حولا.

نحن نؤدّي ذلك عنك الداني والقاصي من أولادنا وأهالينا، ونشهد الله بذلك وكفى بالله شهيدا وأنت علينا به شهيد.

[هنا آخر النّص الّذى طلب رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله من النّاس تكراره بعده و إقرارهم به. و قد أوردنا النّص طبقاً ل "ب". ومن قوله "وعظتنا بوعظ اللَّه..." إلى هنا ورد في "الف" و "د" و "ه" و "و" بصورة أُخرى نوردها فيما يلي بعينها مع الإشارة إلى تفاوت النسخ الثلاثة: ... ونطيع اللَّه ونطيعك ["و": نعطى اللَّه ونعطيك] وعلياً أميرالمؤمنين وولده الأئمة الذين ذكرتهم من ذريتك من صلبه ["ه" و "و": ذكرتهم أنّهم منك من صلبه متى جاؤا وادّعوا] بعد الحسن والحسين، الذين قد عرَّفتكم مكانهما منّي ومحلّهما عندي ومنزلتهما من ربي عزوجل، فقد أدّيت ذلك إليكم وأنهما سيدا شباب أهل الجنة وأنهما الإمامان بعد أبيهما علي، وأنا أبوهما قبله. وقولوا: أعطينا اللَّه بذلك وإياك وعلياً والحسين والحسين والأئمّة الذين ذكرت عهداً وميثاقاً مأخوذاً لأميرالمؤمنين ["ه" و "و": أطعنا اللَّه... على عهد وميثاق، فهي مأخوذة من المؤمنين] من قلوبنا وأنفسنا وألسنتنا ومصافقة أيدينا، من أدركها بيده وإلاّ فقد أقرَّ بها بلسانه لا نبتغي بذلك بدلاً ولا نرى من أنفسنا عنه حولاً أبداً ["د" و "ه" و "و": ولا يرى اللَّه عز وجل منهما حولاً أبداً]. نحن نؤدّي ذلك عنك الداني والقاصي من أولادنا وأهالينا ["ه" و "و":...عنك إلى كل من رأينا ممن ولدنا أو لم نلده]، أشهدنا اللَّه بذلك وكفى باللَّه شهيداً وأنت علينا به شهيد وكل من أطاع اللَّه ممن ظهر واستتر وملائكة اللَّه وجنوده وعبيده واللَّه أكبر من كل شهيد. [وفي كتاب "الصراط المستقيم" جاء هذه الفقرات من قوله قولوا: أعطينا... إلى هنا هكذا: معاشر الناس، قولوا: أعطيناك على ذلك عهداً من أنفسنا وميثاقاً بألسنتنا وصفقة بأيدينا نؤدّيه إلى من رأينا وولدنا، لا نبغي بذلك بدلاً وأنت شهيد علينا وكفى باللَّه شهيداً].

همانا ما آنچه را که تو از سوي پروردگارمان و پروردگارت در باره‌ي اماممان علي امير المؤمنين و اماماني که از صلب او متولّد مي‌شوند، به ما رساندي، شنيديم و اطاعت مي‌کنيم و به آن راضي بوده و سر تسليم فرود مي‌آوريم.

بر اين امر، از دل و جان و با دست و زبان، با تو بيعت مي‌کنيم. براين عقيده زندگي مي‌کنيم و بر همين امر مي‌ميريم و بر همين باور [در قيامت] برانگيخته خواهيم شد.

اين عقيده را تغيير نمي‌دهيم، و تبديلي در اين امر صورت نخواهيم داد. در آن شک نخواهيم کرد و [آن را انکار نخواهيم نمود] و به ترديد نخواهيم افتاد. و از اين پيمان برنمي‌گرديم و اين ميثاق را نخواهيم شکست.

ما را پند دادي به اندرزهاي خدا، درباره‌ي علي اميرالمؤمنين، و امامان پس از او که گفتي از نسل تو و فرزندان اويند، يعني حسن و حسين و آنان که خداوند پس از آن‌دو [به امامت] منصوب کرده است.

پس عهد و پيمان براي آنان از ما گرفته شد از دلمان و جانمان و زبانمان و درونمان و دستانمان. هر کس توانست با دست وگرنه با زبان پيمان بست. و هرگز براي اين امر بدلي نخواهيم گرفت، و خداوند از ما دگرگوني نخواهد ديد.

ما فرمان تو را به نزديک و دور از فرزندان و خويشان خود خواهيم رساند، و خداوند را بر اين [اقرارها] شاهد مي‌گيريم، و شهادت خدا کافي‌است، و تو نيز بر ما گواه باش.

مَعاشرَ النّاس، ما تقولون؟ فإنّ الله يعلم كلّ صوت وخافية كلّ نفس، ["ب": وخائنة الأعين وما تخفي الصدور. "و": خافية كل نفس وعيب] فمن اهتدى فلنفسه ومن ضل فإنما يضل عليها، [سورة الإسراء: الآية 15] ومن بايع فإنما يبايع الله، يد الله فوق أيديهم. [سورة الفتح: الآية 10].

اي مردم! چه مي‌گوييد؟ همانا خداوند هر صدايي را، و نهان‌هاي هرکسي را مي‌داند. هر آن کس هدايت شد، براي خود هدايت شده. و آن که گمراه شد، به زيان خود گمراه شده است. [سوره‌ي اسراء، آيه‌ي ‌15]. و هر کس بيعت کند، هر آينه با خداوند بيعت کرده؛ دست خدا بالاي دستان آن‌هاست. [سوره‌ي فتح، آيه‌ي 10].

 

مَعاشر النّاس، فبايعوا الله و بايعوني و بايعوا عليا ["الف": اتّقوا اللَّه و بايعوا علياً. "د": وتابعوا علياً]. أميرالمؤمنين والحسن والحسين والأئمة [منهم فى الدنيا والآخرة. الزيادة من "ب" و "ه" و "و"]. كلمة باقية.

اي مردم! اينک با خدا و با من و با علي امير المؤمنين، و با حسن و حسين و اماماني که [از نسل آنانند و در دنيا و آخرت امامند و] نشان‌هايي پايدارند بيعت کنيد.

يهلِك اللهُ مَن غَدَر و يرحَمُ من وفى، [فإنّها كلمة باقية يهلك بها من غدر و يرحم اللَّه من وفى] ومن نكث فإنّما ينكث على نفسه ومن أوفى بما عاهد عليه الله فسيؤتيه أجرا عظيما. [سورة الفتح: الآية 10].

خداوند کساني را که پيمانشان [در بيعت با امير المؤمنين را] نقض و وفايشان را ترک کنند هلاک مي‌نمايد و به آنان که به عهدشان  [در بيعت با علي] وفا کنند، مهر مي‌ورزد. هر که پيمان شکند جز اين نيست که به زيان خود گام برداشته، و هر که بر عهدي که با خدا بسته پابرجا بماند، به زودي خدا او را پاداش بزرگي خواهد داد. [سوره‌ي فتح، آيه‌ي 10].

مَعاشر النّاس، قولوا الّذي قلت لكم و سلموا على علي بإمرة المؤمنين، ["ب": معاشر الناس، لَقِّنوا ما لَقَّنْتُكُمْ وقُولوا ما قلته و سلِّموا على أميركم] وقولوا: سمعنا وأطعنا غفرانك ربّنا و إليك المصير. [سورة البقرة: الآية 285] وقولوا: الحمد لله الّذي هدانا لهذا وما كنّا لنهتدي لولا أن هدانا الله الآية. [سورة الأعراف: الآية 43].

اي مردم! آن چه براي شما گفتم بگوييد، و به علي با لقب اميرالمؤمنين سلام کنيد و بگوييد: شنيديم و فرمان مي‌بريم. پروردگارا، آمرزشت را مي‌خواهيم، و بازگشت به سوي توست. و نيز بگوييد: سپاس و ستايش خدايي راست که ما را به اين [امر ولايت] راهنمايي فرمود و گرنه راه نمي‌يافتيم - تا آخر آيه. [سوره‌ي اعراف، آيه‌ي43].

مَعاشرَ النّاس، إنّ فضائلَ علي بن أبي‌طالب عند الله عزّ و جلّ - وقد أنزلها فى القرآن - أكثر من أن أحصيها في مقام واحد، فمن أنبأكم بها وعرّفها فصدّقوه. [هذه الفقرة في "ب" هكذا: معاشر الناس، إنّ فضائل علي وما خصّه اللَّه به فى القرآن أكثر من أن أذكرها في مقام واحد، فمن أنبأكم بها فصدِّقوه].

اي مردم! هر آينه برتري‌هاي علي‌بن ابي‌طالب نزد خداوند عزّ و جلّ - که در قرآن نازل فرموده - بيش از آن است که من در يک مجلس برشمارم. پس، هر کس از مقامات او خبر داد و آن‌ها را شناساند او را تصديق و تأييد کنيد.

معاشر الناس، من يطع الله ورسوله وعليا والأئمّة الّذين ذكرتهم ["ب": من يطع اللَّه ورسوله واولى الأمر] فقد فاز فوزا عظيما.

اي مردم! آن کس که از خدا و رسولش و علي و اماماني که نام بردم پيروي کند، به رستگاري بزرگي دست يافته است.

مَعاشرَ الناس، السّابقون إلى مبايعته وموالاته والتسليم ["د": السلام] عليه بإمرة المؤمنين أولئك هم الفائزون ["ه" و "و": اولئك المقرّبون] في جنات النعيم.

اي مردم! آنان که براي بيعت با او، و پذيرش ولايتش، و سلام به او به عنوان امير المؤمنين سبقت مي‌جويند، آنان همان رستگارانند، و در پاغهاي پرنعمت بهشت خواهند بود. و در سبقت جويان به بيعت و پيمان و سرپرستي او و سلام بر او با لقب اميرالمؤمنين، رستگارانند و در بهشت هي پربهره خواهند بود.

مَعاشرَ الناس، قولوا ما يرضى الله به عنكم من القول، فإن تكفروا أنتم و من فى الأرض جميعا فلن يضرّ الله شيئا. ["ه" و "و": فإنَّ اللَّه لغني حميد].

اي مردم! همان سخني که [براي شما گفتم و] خدا با آن از شما راضي مي‌شود بگوييد. پس اگر شما و تمامي زمينيان کافر شوند، به خدا زياني نمي‌رسد.

أللّهمّ اغفر للمؤمنين [بما أديت و أمرت. الزيادة من "ب"] واغضب على [الجاحدين. الزيادة من "ب". وفي "د": اعطب، مكان "اغضب"] الكافرين، والحمد لله رب العالمين.

پروردگارا، آنان را که [به آنچه ادا کردم و فرمان دادم] ايمان آوردند، بيامرز. و بر [منکران و] کافران خشم گير! و الحمدللّه ربّ العالمين.

 

 

[1] - بحار الأنوار، ج 24، ص 272.

[2] - ناكثان: طلحه و زبير و عايشه و اهل جمل؛ قاسطان: معاويه و اهل صفين؛ و مارقان: اهل نهروان هستند.