.
مطالب ثابت سایت

هديه به منتظران گل نرگس

نقدی بر تفسیر و مفسران

هجوم آرام و خواب غفلت (نگرشی بر غوغای انفجار جمعیت)

سقیقه، تبلور وحدت یا تفرقه؟

نقدهايی بر کتب درسي دبستان

مشهورهاي بي اصل

برخی خیانتهای منافقانه در کتاب: «بیست و پنج سال سکوت علی»

گزارشي از تهاجم بر عزاداري و عاشوراي حسيني

نقدي بر مجله‌ي خانواده

مباحثی پیرامون امامت

نمي از كرانه‌‌هاي غدير


موضوعات سایت
کل موضوعات 23
کل ارسال ها 86
کل بازديد ها 545323
کل پاسخ ها 63
کل اعضا 324
آخرين 20 ارسال انجمن

چت آنلاین
ارسال شده توسط salmani در مورخه : پنجشنبه، 10 تير ماه ، 1395

وحدت وجود
ارسال شده توسط samad در مورخه : سه شنبه، 30 تير ماه ، 1394

اخراج تیر از پای امیر المومنین
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 26 بهمن ماه ، 1393

سوال/ تحریف یا ...
ارسال شده توسط moheb-mahdi در مورخه : پنجشنبه، 22 اسفند ماه ، 1392

تصویری با موضوع امیر المؤمنین عل?
ارسال شده توسط taghvim در مورخه : جمعه، 17 خرداد ماه ، 1392

درباره "خيانتهاي منافقانه در «
ارسال شده توسط alef در مورخه : چهارشنبه، 27 دي ماه ، 1391

قرآن و تورات-انجیل
ارسال شده توسط moheb-mahdi در مورخه : دوشنبه، 4 دي ماه ، 1391

حدیث کساء به روايت جابر بن عبد ال?
ارسال شده توسط aletra در مورخه : يكشنبه، 26 آذر ماه ، 1391

بدترين خلق خدا در آخر الزمان!!
ارسال شده توسط sarbaz در مورخه : پنجشنبه، 13 بهمن ماه ، 1390

داستان تير و پاي امير
ارسال شده توسط hedayati در مورخه : يكشنبه، 2 آبان ماه ، 1389

داغ فراق
ارسال شده توسط andalib در مورخه : شنبه، 11 ارديبهشت ماه ، 1389

فراخوان شعارهاي فاطميه
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

سخن از فاطمه گفتن!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

در سوگ همتاي علي عليه السّلام
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 1 ارديبهشت ماه ، 1389

امام فدايي دين است، يا اصل دين؟
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388

آسيبها و راهكارها در عزاداري
ارسال شده توسط andalib در مورخه : جمعه، 27 آذر ماه ، 1388

بر كرانه‌ي غدير
ارسال شده توسط andalib در مورخه : سه شنبه، 10 آذر ماه ، 1388

مگر غدير را فراموش كرده‌ايم؟!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388

طرح جدید سایت
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

اصلاحيه
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

تالار گفتمان جستجو

جستجو


جستجو در وب
جستجوی سايت

اندازه صفحه

100%
125%
150%
200%
250%
300%

   
   
 
  
سقيفه، تبلور وحدت يا تفرقه 11 - دربارة نامه اميرالمؤمنين
 
  

 

سرآغاز

1- نسبت امام معصوم با دين خدا

2- سقيفه، تبلور وحدت يا تفرقه

     
اميرالمؤمنين عليه‌السلام در حادثةسقيفه

3- علي عليه‌السلام در حكومت بانيان بلواي سقيفه

بررسي روايات دستاويز مدعيان وحدت:

* روايت اول

* روايت دوم

* روايت سوم

      نابودي اسلام، خواستة غاصبان

* روايت چهارم

* روايت پنجم

دستاويز مدعيان تأييد حكومت ابوبكر توسط اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام:

* روايت اول

* روايت دوم و سوم

* روايت چهارم

دربارة نامة اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام

متن نامة اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام:

      1 - واژة شيعه و مفهوم آن

     
2 - وضع عرب پيش از اسلام

      3 - ويژگي قريش

      4 - درگذشت پيامبر و رفتار مردم با ثقلين

      5 - انصار و قريش در سقيفه

      6 - خودداري از بيعت با ابوبكر

      7 - نابودي اسلام در كشتن امام عليه‌السلام توسط منافقان

      8 - موضع‌گيري‌ها در برابر ابوبكر

      9 - حجت بر ابوبكر تمام بود

      10 - عمر، و واگذاري حكومت

      11 - شوراي منتخب عمر، عليه اميرالمؤمنين عليه‌السلام

      12 - سوگواري جنيان بر اسلام

      13 - غربت امام در خيل هم‌پيمانان

      14 - خار در چشم و استخوان در گلو

      15 - موضع امام در جريان قتل عثمان

      16 - بيعت با امام پس از قتل عثمان

      17 - طلحه، زبير و عايشه سركردة شورشيان

      18 - خارج نمودن همسر پيامبر گناهي بس بزرگ

      19 - كشتار شيعيان اميرالمؤمنين در بصره، به دست طلحه و زبير و عايشه

      20 - قتل عثمان، بهانة طلحه و زبير و عايشه

      21 - نامة عايشه به اميرالمؤمنين عليه‌السلام

      22 - موضع‌گيري معاويه در مقابل اميرالمؤمنين عليه‌السلام

      23 - جنگ صفين و ماجراي حكميت

      24 - ظهور خوارج و سستي سپاه عراق

      25 -توبيخ و سرزنش سپاه عراق

      26 - سپاه شام در كلام اميرالمؤمنين عليه‌السلام

      27 - برانگيختن سپاه، براي جنگ با معاويه

 

 

 دستاويز مدعيان تأييد حكومت ابوبكر توسط اميرالمؤمنين عليه‌السلام

 

در پايان اين مقدّمه، به چهار روايت اشاره مي‌کنيم، که از آنها به عنوان تأييدي از سوي اميرالمؤمنين بر حکومت ابوبکر استفاده شده است. اين چهار روايت، که فاقد سند معتبر بوده و برخي از آنها صرفا از سوي پيروان سقيفه روايت شده. علاوه بر ضعف سند، از حيث دلالت نيز به گونه‌اي است که ساختگي بودن آنها تقريباً قطعي است. و با ملاحظة روايات معتبر و فراوان شيعي و غير شيعي که گذشت، جايي براي اين روايات، باقي نمي‌ماند. با عين حال، تحليلي هرچند اندک، از نظر شما مي‌گذرد.

روايت اوّل:

«أنّ أبا‌بكر لمّا بويِع افتخرتْ تيمُ‌بنُ مرّة، قال: و كان عامّة المهاجرين و جُلّ الانصارِ لايشكّونَ أَنّ عليّاً هُوَ صاحبُ الامرِ بعد رسول الله‌ صلي‌الله عليه و آله . فقال الفضلُ بن العبّاس: يا معشر قريش‌، وخصوصاً يا بنى‌تيم، إنّكم إنّما أخَذْتُمُ الخلافةَ بالنّبُوّة‌، ونحن أهلُها دونَكم. ولَوْ طلَبْنا هذاَ الامر الّذی نحنُ أهلُه، لَكانتْ كراهةُ النّاس لنا أعظمَ مِنْ كراهتِهِمْ لغيرِنا‌، حسداً منهُمْ لنا‌، وحِقداً علَينا‌. و إِنّا لَنَعلَمُ أَنّ عِندَ صاحِبِنا عهداً هُوَ ينتهي إلَيْهِ.

و قال بعضُ وُلْد أبى‌لهب‌بن عبْدِ المطّلب‌بن هاشم شعراً:

ما كنتُ أحسِبُ أنّ الامرَ منصرف               عن هاشم ثمّ منها عن أبى‌حسن
أليسَ أوّلَ مَنْ صلّی لقبلتِكم                     و أَعْلمَ النّاس بالقرآن والسّنن
و أقربُ النّاسِ عَهْدا بالنّبي و منْ               جبريل عونٌ له في الْغُسل و الْكفن
ما فيه ما فيهم لا يمترون به                     و ليس في القوم ما فيه من الحسن
ما ذا الّذی ردّهم عنه فنعلمه                   ها إنّ ذا غبنَنٰا من أعظم الغبن


قال الزبير: فبعث إليه علیّ عليه‌السلام فنهاه و أمره ألا يعود‌ و قال‌: سلامة الدّين أحبُّ إلينا من غيره‌1».
«هنگامي كه با ابوبكر بيعت شد،‌ قبيلة تَيم [قبيلة‌ ابوبكر]‌ به اين موضوع، افتخار مي‌كردند. در حالي‌که همة مهاجران و بيشتر انصار، ترديدي نداشتند كه پس از پيامبر خدا صلي‌الله عليه و آله علي عليه‌السلام صاحب خلافت و حکومت خواهد بود. فضل‌بن عباس گفت: اي گروه قريش، و مخصوصاً شما اي قبيلة تيم، شما خلافت را به خاطر اينكه خود را اصحاب پيامبر‌ صلي‌الله عليه و آله مي‌شمرديد، گرفتيد، در حالي‌که ما خاندان او هستيم نه شما. ولي اگر امري را كه سزاوار ما بود، پي مي‌گرفتيم، به خاطر حسد و کينه‌اي که مردم نسبت به ما دارند، ناخوشايندي آنان نسبت به ما بيشتر از ناخوشايندي ايشان نسبت به غير مي‌شد. ما خاندان هاشم مي‌دانيم كه نزد صاحب ما [خداوند] پيماني است كه علي عليه‌السلام به آن پيمان خواهد رسيد.
و شخصي از فرزندان ابولهب‌بن عبدالمطلب اين شعر را سرود:
هيچ گمان نمي‌كردم كه اين امر [حكومت] از دست بني هاشم و ابوالحسن خارج شود.
آيا او نخستين نمازگزار به قبلة‌ شما و داناترين شما به قرآن و سنّت نيست.
و آنكه تا آخرين لحظه با پيامبر بود و جبرئيل كمك‌كار او در غسل و كفن حضرتش بود.
آنچه در اوست در آنان نيست و در اين ترديدي ندارند و در آنچه از نيكويي در اوست در هيچ يك از قوم نيست.
چه چيزي باعث شد از او روي بگردانند،‌ بلكه ما آن را مي‌دانيم و اين خسارت ما از خسارتهاي بزرگ است.
زبيربن بكار مي‌گويد: امام علي عليه‌السلام شخصي را به سوي او فرستاد و از خواندن اين اشعار نهي فرمود و دستور داد كه ديگر تكرار نكند و فرمود: سلامت دين نزد ما از هر چيزي مهم‌تر است».
 

بررسي خبر:

اين روايت، داراي سه بخش مجزاست. آنچه مورد نظر ماست، فرمايش امام عليه‌السلام در منع از گفتن آن اشعار، و نيز عبارت: «سلامت دين نزد ما از هرچيزي محبوب‌تر است» مي‌باشد.
اين اشعار در مستندات شيعي و غير شيعي، تقريبا به يازده نفر نسبت داده شده است. که از جملة آنان ربيعةبن حارث‌بن عبدالمطّلب، خزيمةبن ثابت الأنصاري (ذي الشّهادتين)، ابوسفيان‌بن حارث الأنصاري، حسّان‌بن ثابت، فضل‌بن عبّاس‌بن عتبه‌بن ابي‌لهب الهاشمي، عتبةبن ابي‌لهب، عباس‌بن عبدالمطّلب، عبدالله‌بن ابي‌سفيان، و... مي‌باشند. شيخ مفيد در ارشاد، جلد1 صفحة32، به‌طور مستند، آن را به خزيمةبن ثابت انصاري، (ذي‌الشهادتين) نسبت مي‌دهد. به هر حال شعر از هر يک از اين افراد که باشد، ظاهراً همة اين يازده نفر، به اين شعر، استشهاد کرده و آن را خوانده‌اند. ولي در مورد هيچ‌يک از آنان، در هيچ تاريخ و روايتي، ذکر نشده که اميرالمؤمنين عليه‌السلام شخص گوينده و يا خواننده را از خواندن و گفتن اين شعر، منع کرده، و جملة: «سلامت دين نزد ما از هرچيزي محبوب‌تر است» را به آخرش افزوده باشد. جز روايت زبيربن بکّار که در کتاب «الموفقيّات» خود، پيک اميرالمؤمنين را نزد شاعر نامعلوم و گمنامي مي‌فرستند و او را از گفتن اين اشعار منع کرده و جمله‌اي هم به آخر آن اضافه مي‌کند که: «سلامت دين، نزد ما محبوب‌تر از هرچيزي است». امّا چگونه ممکن است که شاعر اين شعر معلوم نباشد، ولي فرمايش امام، دقيقاً و بدون کم و کاست، خطاب به او روايت شود، اين مسأله‌اي است که زبيربن بکّار و راوي از او يعني ابن ابي‌الحديد، به آن اشاره‌اي نکرده‌اند.
البتّه، تاريخ يعقوبي2، يکي از ناقلين اين شعر است، که آن را بدون سند ذکر کرده، و نهي امام را نيز نقل کرده، ولي عبارت مذکور يعني: «سلامت دين نزد ما از هر چيزي محبوب‌تر است» را نياورده است. بنا بر اين، صدور اين کلام از امام عليه‌السلام از حيث سند در نهايت بُعد است.
از طرفي، در تمام آنچه گذشت، براي شما روشن شد که: امامي که خود آنچنان با غاصبان احتجاج مي‌کند، و با احتجاج اصحاب خاصّش مانند سلمان و مقداد و عمار و... موافقت مي‌کند، و همسر او فاطمة زهرا سلام‌الله عليها در مسجد به ايراد خطبه پرداخته و از امام دفاع مي‌کند و مردم را به قيام عليه ابوبکر فرا مي‌خواند؛ امامي که به دنبال ياور مي‌گردد تا با غاصبان خلافت بجنگد؛ امامي که تمام غاصبان و اعوان و انصارشان را مرتد مي‌داند؛ امامي که بدعتهاي در دين، آن‌گونه آزارش مي‌دهد؛ امامي که با زور شمشير و هجوم به خانه‌اش و ضرب و جرح همسرش، ناچار به بيعت مي‌شود، چگونه ممکن است، کسي را از گفتن شعري منع کند که با بيان کوتاه بشري خويش، اندکي از اصلحيّت او براي خلافت را در چند بيت بسيار ملايم و مسالمت‌آميز گنجانده است؟! و اين امام، چگونه ممکن است از اين افراد، انتظار سلامت دين داشته باشد و منع او به خاطر حفظ سلامت آن ديني باشد که به دست ابوبکر و امثال او که شناسنامة گذشته و حال و آيندة آنان نزد امام عليه‌السلام از آفتاب هم روشن‌تر است، اداره مي‌گردد، و بدعتها در آن فراوان مي‌شود و سنّت پيامبر در آن منسوخ مي‌گردد، و به پوستيني وارونه تبديل مي‌شود؟!

 روايت دوم و سوم:

«جاء بريدة حتّى ركز رايتَه في وسطِ أسلم. ثمّ قال: لاابايعُ حتّى يبايعَ عليّ بن أبى‌طالب‌ عليه‌السلام فقال علي عليه‌السلام : يا بريدة ادخل فيما دخل فيه النّاس، فانّ اجتماعهم أحبّ إلىّ من اختلافهم اليوم3».
«[پس از آنکه با ابوبكر بيعت شد] بريده پرچمش را در وسط قبيلة اسلم كوبيد و گفت: بيعت نخواهم كرد تا اينكه علي‌ّبن ابي‌طالب عليه‌السلام بيعت كند. علي عليه‌السلام فرمود: اي بريده، در آنچه مردم وارد شده‌اند وارد شو،‌ كه اجتماع و اتّحاد آنها امروز در نزد من بهتر از اختلاف آنهاست».

«أبت أسلم أن تبايع ، فقالوا : ما كنا نبايع حتى يبايع بريدة ، لقول النبي‌ صلي‌الله عليه و آله لبريدة علي وليكم من بعدي ، قال : فقال علي عليه‌السلام: يا هؤلاء إن هؤلاء خيّرونا أن يظلموني حقي و أبايعهم فارتدّ النّاس حتّى بلغت الرّدّة احدا، فاخترت أن اظلم حقّی و إن فعلوا ما فعلوا4.
أن علياً عليه‌السلام قال لهم‌: بايعوا فانَّ هؤلاء خيّروني أن يأخذوا ما ليس لهم أو أقاتلهم و افرّق أمر المسلمين5».

«قبيلة اسلم از بيعت [با ابوبكر] خودداري كردند و گفتند: ما بيعت نمي‌كنيم تا بريده بيعت كند، بخاطر گفتار پيامبر‌ صلي‌الله عليه و آله به بريده كه فرمودند:" علي سرپرست شما پس از من است". گفت: امام علي عليه‌السلام فرمودند: اي قبيلة‌ اسلم، اين گروه ما را بين آنكه در حقّم ستم كنند و با ايشان بيعت كنم مخيّر ساختند. پس مردم از دين برگشتند و مرتد شدند، تا اينكه بي‌ديني و ارتداد [به پشت مدينه و] به كوه اُحد رسيد. پس من ظلم در حقّ خود را پذيرفتم، هر كاري کردند بکنند.
و چنين آمده که: علي عليه‌السلام به قبيلة‌ اسلم فرمودند: بيعت كنيد، اين گروه مرا بين آنكه حقّم را بگيرند و يا اينكه با آنها بجنگنم و جمع مسلمين را متفرّق سازم، مخيّر ساختند [و من اوّلي را انتخاب كردم]».
 

بررسي خبر:

اين دو روايت، علاوه بر اينكه تنها توسّط ابراهيم بن محمّد ثقفي روايت شده‌اند و نقل ديگري ندارند، امکان وقوع هم ندارند. زيرا:
اين واقعه نه مي‌تواند پيش از بيعت اجباري اميرالمؤمنين علي‌ عليه‌السلام اتّفاق افتاده باشد، و نه پس از بيعت. پيش از بيعت نمي‌تواند اتّفاق افتاده باشد، به اين دليل که اميرالمؤمنين تا زماني‌که خود بيعت نکرده، نه تنها کسي را به بيعت با غاصبان حقوقش فرا نخوانده، بلکه بر اساس روايات فراواني که گذشت، مردم را از بيعت با ابوبکر باز داشته، و براي جلوگيري از اين بيعت، احجاجات فراوان نموده، و درِ خانة مهاجر و انصار رفته و از آنان براي جنگ، کمک خواسته، و بارها فرموده که اگر چهل نفر ياور داشتم، مي‌جنگيدم و زير بار بيعت اجباري نمي‌رفتم و... . وقتي امام عليه‌السلام خود هنوز بيعت نکرده و چنين مقاومت کرده و ديگران را از بيعت منع مي‌کند، دستور بيعت به ديگران، از سوي او محال است. و اگر بيعت با ابوبکر، اجتماع‌آفرين و وحدت‌آفرين بود، ابتدا خودش بيعت مي‌کرد و سپس ديگران را به بيعت فرمان مي‌داد. و هرگز اينگونه نيست که اوّل طرفدارانش را که به خاطر امر ولايت الهيّة او معطّل مانده‌اند، به کفر و ارتداد، و بيعت با غاصبان منصبش فرا بخواند، و سپس خودش بيعت نمايد.
و اگر اين واقعه، پس از بيعت اجباري ايشان با ابوبکر باشد، سخن بريده معنا ندارد كه بگويد: «تا علي‌بن ابي‌طالب عليه‌السلام بيعت نكند، من بيعت نخواهم كرد».
بعلاوة اينکه، اين دو روايت، که سند قوي هم ندارند، با اخباري که در بارة موضع امام در قبال حکومت و بيعت با ابوبکر، و موضوع مراعات اتّحاد به طور مفصّل گذشت، کاملاً معارض و متضاد مي‌باشند.
اين مطلب را نيز ضميمه کنيد که: در اخبار رسيده، اگرچه بريده خودش جزء کساني‌است که در مسجد همراه اميرالمؤمنين عليه‌السلام بود و با ابوبکر احتجاج کرد. ولي نام قبيلة او يعني قبيلة اسلم، نه تنها در بين تخلّف کنندگان از بيعت نيست، بلکه در ليست اوّلين بيعت کنندگان با ابوبکر است. زيرا اين قبيله، به محض خروج ابوبکر از سقيفه، و روانه شدن به سوي مسجد براي بيعت عمومي، بدون فوت وقت، با او بيعت کردند. و بر اساس نقل تاريخ، عمر هنگامي به پيروزي بر بني‌هاشم يقين حاصل کرد، که قبيلة اسلم وارد مدينه شدند. و بيعت قبيلة اسلم با ابوبکر، اوّلين تقويت و دلگرمي  براي حزب ابوبکر بود. چون ساير مردم، به تبعيّت از آن قبيله، با ابوبکر بيعت نمودند. امّا اينکه چه ارتباطي بين عمر و قبيلة اسلم بود که ورود اين قبيله به مدينه باعث خوشحالي عمر شد، و عمر به پيروزي ابوبکر يقين حاصل کرد، خود مسأله‌اي است که نياز به پژوهش دارد. ولي اين عمل و عکس العمل، حاکي از تباني قبلي، و يا باج‌گيري قبيلة اسلم از ابوبکر و عمر و اعوان و انصار آنان است. مخصوصاً اينکه قبيلة اسلم از رئيس خود يعني بريدة اسلمي جدا شدند. زيرا بريده طرفدار اميرالمؤمنين عليه‌السلام بود و در مسجد عليه عمر و ابوبکر، احتجاج مي‌کرد که او را بيرون کردند. ولي قبيلة او پيش از آمدن به مسجد، و در غياب رئيس قبيله، با ابوبکر بيعت کردند! و اين، جدايي از رئيس قبيله، مسأله‌اي است که در قبايل عرب، به سادگي اتّفاق نمي‌افتد. و حاکي از آن است که افراد قبيله، با ترفندي شيطاني، به سمت و سوي ابوبکر کشيده شده بودند.
 

توجّه کنيد:

«أنّ اسلم أقبلتْ بجماعتها،‌ حتّي تضايق بهم السّكك. فبايعوا أبابكر.‌ فكان عمر يقول: ما هو إلاّ رأيت أسلم،‌ فأيقنت بالنّصر6».
«تمامي قبيله أسلم وارد مدينه شدند تا جائي كه كوچه‌هاي مدينه [‌از فشار جمعيّت] پر شد. و همگي با ابوبكر بيعت كردند. و عمر مي‌گفت: آن [امر حكومت مستقر نشد و]‌ نبود جز آنكه اسلمي‌ها را ديدم، پس بر پيروزي [بر بني‌هاشم و دست‌يابي به قدرت] يقين حاصل كردم».

همچنين:

«و جاءت اسلم، فبايعتْ. فقوي بهم جانبُ ابي‌بكر، و بايعه النّاس7».
»افراد قبيلة‌ اسلم آمدند و بيعت كردند، و بوسيلة‌ آنها حزب ابوبكر قوي شد و ساير مردم با او بيعت كردند».
بنا بر اين، اوّلا، بيعت قبيلة اسلم، درست در زماني انجام شده که اميرالمؤمنين عليه‌السلام به تجهيز پيامبر اکرم صلي‌الله عليه و آله مشغول بوده. بنا بر اين، علي عليه‌السلام در آن جمع نبوده که بريده را به بيعت با ابوبکر فرمان دهد.
و ثانياً جز بريده، ساير افراد قبيلة اسلم، نه تنها به سمت وسوي اميرالمؤمنين‌ عليه‌السلام نبوده‌اند، و در بيعت با ابوبكر تأخير نكرده‌اند، بلكه در طرف مقابل آن حضرت بوده، و باعث تقويت جناح ابوبكر و طرفداري بيشتر مردم از او شده‌اند.
بر اين اساس، نسبت سخن مذکور در روايت، به اميرالمؤمنين عليه‌السلام، دروغ محض است.

 روايت چهارم:

«... و انصرف علي عليه‌السلام الى منزله، و لم‌يبايع، و لزم بيته حتّى ماتت فاطمة‌ سلام‌الله عليها فبايع8».
«... و اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام [از مسجد به خانه‌اش] برگشت و بيعت نكرد و خانه نشين بود، تا زماني که فاطمه سلام‌الله عليها رحلت فرمود. سپس بيعت كرد»!

بررسي خبر:

با وجود آن‌همه روايت معتبر، در بارة اجبار به بيعت اميرالمؤمنين در روزهاي اوّل بلواي سقيفه، که در کتب شيعه و پيروان سقيفه، به وفور روايت شده، چنين روايتي نيز نقل شده است، تا باعث تشويش روايات صحيح گشته و استفاده‌هاي نادرستي نيز از آن بشود. اين روايت در کتب بسياري از پيروان سقيفه مانند بخاري و ديگران، با تفصيل و يا اجمال، نقل شده. و علماي شيعه نيز اگرچه آن‌را مردود مي‌دانند، ولي براي اثبات مخالفت امام عليه‌السلام با خلافت ابوبکر، در برخي موارد، اين روايت را به عنوان اعترافي از سوي پيروان سقيفه، از قول آنان نقل کرده‌اند.
در جعل اين روايت، دو نکته در نظر گرفته شده:

نکتة اوّل: جعل کنندة اين روايت مي‌خواسته چنين وانمود کند که، امتناع اميرالمؤمنين عليه‌السلام از بيعت با ابوبکر، به خاطر ممانعت فاطمة زهرا سلام‌الله عليها بوده، وگرنه خودِ آن حضرت، مشکلي با ابوبکر نداشته. و لذا پس از آنکه فاطمه از دنيا رفته، بلافاصله، با ميل و رضا و رغبت خويش، با ابوبکر بيعت کرده است!

نکتة دوم: جاعل اين روايت چنين در نظر داشته که هجوم وحشيانه و کفر آلود، به خانة وحي، آتش زدن درِ خانة علي و زهرا ‌عليهماالسلام ، فشردن دختر پيامبر بين در و ديوار، شکستن پهلوي امّ‌ابيها و کشتن محسن او، تازيانه و قبضة شمشير بر پهلو و بازو و ساعد زهرا سلام‌الله عليها زدن، علي را با ريسمان بستن و کشان‌کشان براي بيعت به مسجد بردن، با شمشير برهنه بالاي سر او ايستادن و به زور از او بيعت گرفتن، و... همه و همه را خلاف واقع جلوه دهد، و قضيّة بيعت را به نحوي مسالمت‌آميز فيصله دهد!
غافل از آن‌که ننگ تعرّض به خانة وحي و خاندان نبوّت، تا ابد از دامن منافقان پاک نخواهد شد. و  بيعت اجباري آن حضرت، در زير شمشيرهاي برهنه، نزد همگان روشن و ثابت است. و هيچ‌کس نيست که يک جو شعور و انصاف داشته باشد و در بيعت اجباري اميرالمؤمنين عليه‌السلام اختلاف کند. تصريحات آن حضرت در بارة کراهت و اجبار به بيعت، گوش فلک را کر نموده، و در اين باب، هيچ نيازي به استدلال نيست.


من از مفصّل اين قصّه، مجملي گفتم                          تو خود حديث مفصّل بخوان از اين مجمل

 

 در بارة نامة اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام

 

اين نامه، با اسناد مختلفي نقل شده که برخي تاريخ‌نگاران [سقيفه گرا] با قصد ايجاد وهن و سستي در اين نامه، آن را مستند به عبدالله‌بن سبا، که يکي از صحابه‌هاي دست‌ساز سيف‌بن عمر تميمي است، مي‌دانند. تفصيل اسنادِ نامه و بحث در بارة اسناد مختلف آن را مي‌توانيد در کتاب «پژوهشي در قصه‌هاي پيشوايان معصوم و عمرو‌بن حمق خزاعي» که تحقيقي از همين مؤسّسه مي‌باشد، مطالعه کنيد.
ما در اين نوشتار، متن نامه را به سند کتاب «کشف المحجّة لثمرة المهجّة» اثر سيّدبن طاووس رحمة‌الله عليه ذکر مي‌کنيم که او نيز از کتاب «الرسائل» شيخ کليني رحمة‌الله عليه روايت کرده است.
 

سيد‌بن طاووس مي‌فرمايد:

«قالَ محمّدُ بنُ يعقوبَ في كِتابِ الرَّسائِلِ عَنْ علي‌ّبنِ إِبراهيمَ بإِسْنادِهِ قالَ: كَتَبَ أميرُالمؤمنينَ عليه‌السلام كِتاباً بَعْدَ مُنصرَفِهِ منَ النَّهروانِ وَ أَمَرَ أنْ يُقرَأَ عَلى النَاسِ وَذَلكَ إنَّ النّاسَ سأَلوُهُ عَن أَبي بَكرٍ و عُمرَ و عُثمانَ.
فَغضِبَ عليه‌السلام و قالَ: قَدْ تَفَرَّغتُمْ لِلسُّؤالِ عَمّا لا‌يَعنِيكُم، و هَذه مِصرُ قدِ انْفَتَحَتْ و قَتَلَ معاويةُ ابنُ خَديجٍ محمّدَ بنَ أَبي‌بكرٍ. فَيالَها مِن مُصيبَةٍ مَا أَعظمَها بمِصيبتي بمحمّد، فَوَاللهِ ما كانَ إلاّ كَبعْضِ بَنيَّ.
سُبحانَ اللهِ بَينا نحَنُ نَرجُو أنْ‌نغلِبَ القَومَ علَى ما فِي أَيدِيهِمْ إذْ غَلبُونا علَى ما في أَيْدينَا. و أَنا كاتبٌ لَكم كتاباً، فيهِ تَصريحُ مَا سألْتُم إنشاءَ اللهِ تَعالىَ.
فَدعا كاتِبَهُ عُبيدَاللهِ بنِ أبي‌ رافعٍ فَقال لَه: أََدْخِل علَيَّ عَشرَةً من ثِقاتي.
فَقالَ: سمَّهِم لي يا أميرَالمُؤمنينَ.
فَقال عليه‌السلام: أَدْخِل أَصبغَ بنَ نُباتةِ، و أبَاالطُّفيلِ عامِرَ بن وائِلَةِ الْكَنانِي9 ، و رَزينَ بنَ حَبِيشِ الاسَدِيّ10 ، و جُوَيريَّةَ بنَ مُسَهَّرِ العَبْدِي، و خِنْدِفَ بنَ زُهَيْرِ الأسدی، و حَارِثةَ بنَ مَضْرَبِ الهَمَدانی، و الحارِثَ بنَ عَبدِاللهِ الأَعْوَرِ الهَمَدانيّ، و مصابيحَ النَّخع: عَلقمَةَ‌ بنَ قيسِ، وكُميلَ بنَ زيادِ، و عُمَيْرَ بنَ زُرارَةٍ.
فَدَخَلُوا عَلَيهِ فَقَالَ لهَم: خُذُوا هَذا الكِتابَ وَلْيَقرَأْهُ عُبِيدُاللهِ بنُ أبي رافعٍ، وَ أنتُم شُهُودٌ كُلَّ يَومِ جُمُعةٍ. فإِن شَغَبَ شاغِبٌ عَلَيكُم، فَانْصِفُوه بكتابِ اللهِ بينَكُم و بَيْنَهُ».
 

«محمّدبن يعقوب در کتابش "الرّسائل"، از عليّ‌بن ابراهيم به سند خودش روايت کرده است که:

اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام پس از بازگشت از جنگ نهروان نامه‌ای مرقوم فرمود و دستور داد تا آن نامه براي مردم خوانده شود. جريان اين نامه اين بود كه مردم، دربارة ابوبكر و عمر و عثمان از امام عليه‌السلام پرسيدند، و نظر او را دربارة آنها جويا شدند. حضرت خشمگين شد و فرمود: براي سؤال از چيزي که سودي به حال شما ندارد، وقت گير آورده‌ايد11  ؟! در حالي‌که [مي‌بينيد] اين مصر است [كه به‌دست دشمنان] فتح شده، و معاوية بن خديج، محمّد بن ابي بكر را كشته است. چه مصيبتي است [اين مصيبت]! از دست دادن محمّدبن ابي‌بکر، مصيبت بزرگي است! بخدا سوگند؛ او همچون يكي از پسرانم بود.
سبحان الله، ما در حالي‌كه اميدوار بوديم و انتظار مي‌رفت كه بر آنها در سرزمينشان پيروز شويم، ولي آنان در سرزمينمان بر ما پيروز شدند. و من براي شما نامه‌اي خواهم نوشت، و به خواست خداوند متعال در آن نامه، پاسخ شما را به روشني خواهم داد.
امام عليه‌السلام كاتب خود، عبيدالله‌بن أبي‌رافع را احضار كرده و فرمود: ده تن از افراد مورد اطمينان مرا حاضر كن.
عبيدالله عرض كرد: اي اميرالمؤمنين، ايشان را براي من نام ببر.
امام عليه‌السلام فرمود: اصبغ‌بن نباته، أبوطفيل عامربن وائلة كناني، زرّبن حبيش اسدي، جويرية‌بن مسهّر عبدي، خندف‌بن زهير اسدي، حارثة‌بن مضرب همْداني، حارث‌بن عبدالله أعور همْداني، و چهره‌هاي درخشان قبيلة نخع: علقمة‌بن قيس، كميل‌بن زياد و عميربن زراره [را نزد من بياور].
آن ده نفر [به همراه عبيدالله] به نزد امام عليه‌السلام آمدند. امام عليه‌السلام به آنان فرمود: اين نوشته را بگيريد، و عبيدالله بن أبي‌رافع بايد آن را در هر جمعه براي مردم بخواند و شما هم گواه باشيد، و اگر بدخواهي به دشمني با شما برخاست، با كتاب خدا ميان خود و او حكم كنيد».

  

 پي‌نوشت:

1ـ "شرح نهج البلاغة ابن أبي‌الحديد"، ج6، ص21: و روی الزّبيربن بكّار، قال‌: روى محمدبن إسحاق ... .

2ـ "تاريخ اليعقوبي"، ج2، ص124.

3ـ "بحار الأنوار"، ج28، ص392: و روی الثّقفی، عن محمدبن علي، عن عاصم‌بن عامر البجلي، عن نوح‌بن دراج، عن محمّدبن إسحاق، عن سفيان‌بن فروة، عن أبيه قال:... . بنقل از "الغارات" مخطوط .

4ـ "بحار الأنوار" ، "علامه مجلسي"، ج 28، ص 392: و روی إبراهيم _ بن محمد الثقفي _‌ عن يحيى بن الحسن بن الفرات‌، عن قليب بن حماد‌، عن موسى بن عبد الله بن الحسن قال :... . بنقل از "الغارات" مخطوط .

5ـ "بحار الأنوار"، ج28، ص392، بنقل از "الغارات" مخطوط: و روی إبراهيم، عن محمدبن أبي‌عمر، عن محمدبن إسحاق، عن موسی‌بن عبد‌الله بن الحسن... .

6ـ "تاريخ طبري"، ج2، ص458: قال هشام، قال ابومخنف، فحدّثني أبوبكربن محمّد الخزاعي ... .

7ـ "شرح نهج‌البلاغة ابن ابي‌الحديد"، ج2، ص40 .

8ـ "السقيفة و فدك "، ص46 : أخبرني أحمدبن اسحاق ، قال: حدثنا أحمدبن سيّار‌، قال‌: حدثنا سعيدبن كثير عفير الأنصاري... .

9ـ اباطفيل عامر بن واثلة كناني.

10ـ زرّ بن حبيش الاسدي.

11ـ شما كه از من اطاعت نمي‌كنيد و با سپاه شام نمي‌جنگيد، آگاه شدن از ديدگاه من دربارة زمامداران پيشين چه سودي براي شما دارد؟

ادامة مطلب

 





بازديد : 4525 بار
 
 
ثبت نام در سایت
شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
گذرواژه:
تايپ مجدد:
 
گزارش کاربران
 
عضو شويد
ارسال کلمه عبور

 
عضويت:
امروز: 0
ديروز: 0
در انتظار: 0
مجموع کاربران:323
جديدترين کاربر: Leonida47Q

آمار بازديد:
 بازديد امروز : 243
 بارديد ديروز : 570
 بازديد کلي : 5360404
بيشترين تعداد آنلاين:
ميهمان: 170
اعضا: 0
مجموع: 170

وضعيت آنلاين ها :
ميهمان: 17
اعضا: 0
مجموع: 17

اعضاي آنلاين:
نظرسنجی
صرف نظر از ظاهر سايت، مطالب را چگونه مي‌بينيد؟

عالي و جديد، ادامه دهيد
نسبتا خوب
تكرار حرف ديگران
موجه نيست
ادامه ندهيد



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 102
نظرات : 9