.
مطالب ثابت سایت

هديه به منتظران گل نرگس

نقدی بر تفسیر و مفسران

هجوم آرام و خواب غفلت (نگرشی بر غوغای انفجار جمعیت)

سقیقه، تبلور وحدت یا تفرقه؟

نقدهايی بر کتب درسي دبستان

مشهورهاي بي اصل

برخی خیانتهای منافقانه در کتاب: «بیست و پنج سال سکوت علی»

گزارشي از تهاجم بر عزاداري و عاشوراي حسيني

نقدي بر مجله‌ي خانواده

مباحثی پیرامون امامت

نمي از كرانه‌‌هاي غدير


موضوعات سایت
کل موضوعات 23
کل ارسال ها 86
کل بازديد ها 545340
کل پاسخ ها 63
کل اعضا 324
آخرين 20 ارسال انجمن

چت آنلاین
ارسال شده توسط salmani در مورخه : پنجشنبه، 10 تير ماه ، 1395

وحدت وجود
ارسال شده توسط samad در مورخه : سه شنبه، 30 تير ماه ، 1394

اخراج تیر از پای امیر المومنین
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 26 بهمن ماه ، 1393

سوال/ تحریف یا ...
ارسال شده توسط moheb-mahdi در مورخه : پنجشنبه، 22 اسفند ماه ، 1392

تصویری با موضوع امیر المؤمنین عل?
ارسال شده توسط taghvim در مورخه : جمعه، 17 خرداد ماه ، 1392

درباره "خيانتهاي منافقانه در «
ارسال شده توسط alef در مورخه : چهارشنبه، 27 دي ماه ، 1391

قرآن و تورات-انجیل
ارسال شده توسط moheb-mahdi در مورخه : دوشنبه، 4 دي ماه ، 1391

حدیث کساء به روايت جابر بن عبد ال?
ارسال شده توسط aletra در مورخه : يكشنبه، 26 آذر ماه ، 1391

بدترين خلق خدا در آخر الزمان!!
ارسال شده توسط sarbaz در مورخه : پنجشنبه، 13 بهمن ماه ، 1390

داستان تير و پاي امير
ارسال شده توسط hedayati در مورخه : يكشنبه، 2 آبان ماه ، 1389

داغ فراق
ارسال شده توسط andalib در مورخه : شنبه، 11 ارديبهشت ماه ، 1389

فراخوان شعارهاي فاطميه
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

سخن از فاطمه گفتن!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

در سوگ همتاي علي عليه السّلام
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 1 ارديبهشت ماه ، 1389

امام فدايي دين است، يا اصل دين؟
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388

آسيبها و راهكارها در عزاداري
ارسال شده توسط andalib در مورخه : جمعه، 27 آذر ماه ، 1388

بر كرانه‌ي غدير
ارسال شده توسط andalib در مورخه : سه شنبه، 10 آذر ماه ، 1388

مگر غدير را فراموش كرده‌ايم؟!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388

طرح جدید سایت
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

اصلاحيه
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

تالار گفتمان جستجو

جستجو


جستجو در وب
جستجوی سايت

اندازه صفحه

100%
125%
150%
200%
250%
300%

   
   
 
  
نقدی بر تفسیر و مفسران 17- امانت پيامبر نزد صحابه
 
  
 

 

سخني با خوانندگان
سرآغاز

بي‌مجوز چرا؟
عصر بازگشت از عترت

آموخته‌هاي من:
الف: دلالت حديث ثقلين
ب: باورم با استعانت از حديث ثقلين
ج: شواهدي بر اين باور
د: هلاكتم در صورت رجوع به قرآن صامت
هـ: نجاتم در صورت رجوع به قرآن ناطق
و
: دو مثال براي روشن شدن آموخته‌هايم

علت پژوهش

مسير مجاز در كسب دانش‌هاي الهي :
الف: تأملي در حديث "انا مدينة العلم"
ب: رواياتي در انحصار مسير دانش‌هاي ديني
ج: روايات اختصاصي در انحصار مسير دانش‌هاي قرآني

شماي كلي مباحث آتي

بخش اول:

هويت قرآن در باور غير معصومان

ارائة تعريفي جامع از قرآن (حقيقت قرآن چيست؟)
مصداق حقيقي قرآن در باور من
شاهدي از كلام خدا با بيان معصومين
حقيقت ساير كتب

ضرورت تعريف و ويژگيهاي معرف

تعريف قران را از كجا بايد گرفت؟
1- تعريف قرآن از درون
2- تعريف قرآن از برون

بياني ديگر در ويژگيهاي معرف قرآن
طرح و بررسي برخي ديدگاهها
شناخت و تعريف قران انحصاري‌است
مروري بر آموخته‌ها

* بررسي آرا در تعريف و شناخت قرآن
الف: منبع، مقصد، و هدف از نزول قرآن
كلام خدا و نزولش بر پيامبر اكرم

ب: معرفي قرآن از بعد فهم تفسيرآن
سهولت فهم قرآن

دلالت واژه‌هاي قرآن بر آنچه افراد مي‌فهمند

به سخن درآوردن قرآن

ج: معرفي قرآن از بعد جامعيت آن
نشأت عقايد و آرا از قرآن

د: معرفي قرآن از بعد وحدت موضوع در آيات و سور

هـ: معرفي قرآن از بعد فصاحت و بلاغت آن
الف: فصاحت و بلاغت يعني چه؟
ب: معيار در سنجش فصاحت و بلاغت قرآن
ج: آيا قرآن فصيح و بليغ است؟

و: معرفي قرآن از بعد قدرت و كارايي
1 - محوريت قرآن در ارزيابي روايات
رابط بين خدا و خلق كيست؟

2- حكومت قرآن بر احاديث
3- حكومت عقل بر ظاهر قرآن، و برتري قرآن در تعارض با ظاهر شرع
ز: معرفي قرآن از بعد تأثير آن در فرهنگ و جامعه

ح: معرفي قرآن از نظر مستشرقين

نتيجة آنچه تا كنون خوانديد

بخش دوم:

نزاع مهتديان در كتاب هدايت!

پيشگفتار

مخاطب خدا و قيم قرآن

يك پرسش
پاسخ

ظواهرقرآن
1- منظور از ظواهر، و شرط حجيّت ظهور
2- منظور از حجت و حجيّت
3- دليل حجيّت ظواهر قرآن
مقام تخاطب و حجيّت ظواهر قرآن
مقدّمة اول: مفهوم ظهور، انتزاعي و نسبي‌است
مقدمة دوم: نقش تخاطب در انعقاد ظهور

نتيجه: لزوم مقام تخاطب در حجيّت ظواهر قرآن

مطلوب خدا و حجيّت ظواهر

در حاشية حجيّت ظواهر قرآن
1- حربة بناي عقلا
2- تفاوت حجيّت پيامبر و امام با حجيّت قرآن

شما هم تجربه كنيد

يك نمونة عملي و كاربردي
چند پرسش
چند نكته پيرامون اين بخش

تفسير سورة حمد

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين

الرحمن الرحيم
مالك يوم الدين
اياك نعبد و اياك نستعين

اهدناالصّراط المستقيم
صراط الذين انعمت عليهم
غيرالمغضوب عليهم و لاالضّالّين

آخرين سخن
فرضيّة اتفاق آرا

 

امانت پيامبر نزد صحابه:

صاحبان اين ديدگاه چنين مي‌گويند: «قرآن، مهمترين و ارزنده ترين يادگار  به‌جاي‌مانده از پيامبر است، كه پس از رحلت آن حضرت، نزد صحابه به امانت سپرده شد».
اين تعريف، از دوبخش تشكيل شده است:

الف: امانت سپردن قرآن نزد صحابه.

ب: قرآن را مهمترين يادگار دانستن.


الف : امانت سپردن قرآن نزد صحابه:

اين باور، يكي از باورهاي نادرستي است كه سبب استفاده‌هاي شخصي و به‌كارگيري آراي بسياري در قرآن شده است. زمان پيدايش آن، مربوط به دوران پس از رحلت پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم مي‌باشد. و طرّاح آن، منادي شعار: «حسبنا كتاب الله» است. همان شعاري كه به هدف حذف كامل عترت پيامبر عليهم‌السلام از دين، و در حقيقت، حذف دين، پي ريزي شد، و با تلاش منافقان، رواج يافت.
طرح امانت بودن قرآن نزد صحابه، به همراه ستم‌هايي كه بر سيّد اوصياي الهي، اميرالمؤمنين و خاندان مطهّرش عليهم‌السلام روا داشته شد، شعار خائنانة «حسبنا كتاب الله» را قدرت و شدّت بخشيد. و با شيوع آن، در ميان مردم، پس از رحلت حضرت ختمي‌مرتبت صلي‌الله عليه و آله و سلم هر مغرض و غير مغرضي، با عنوان صحابي بودن، بر اساس رأي و نظر خويش، هر گونه مي‌خواست، از قرآن صامت، استفاده مي‌كرد، و خود را در اين كتاب الهي، صاحب نظر مي‌دانست. و همين بدعت و رسم نادرست، در رقابت شديد با تفسير روايي، و يا تفسير زنده از امامان معصوم عليهم‌السلام تا آنجا پيش رفت كه امروز شاهد به‌بار نشستن و گسترش بي‌حدّ و مرز آن هستيم. تنها تفاوتي كه ميان امروز و آنروز ديده مي‌شود اين است كه: در آن زمان، مي‌گفتند "قرآن، امانت پيامبر نزد صحابه است" ولي امروز، ديگر، صحابه بودن، مطرح نيست. بلكه همة مسلمانان، خود را امانتدار پيامبر دانسته، و قرآن را از صحابه به ارث برده، و آن را با ذهن و فكر خويش، در جهت دستيابي به آمال و آرزوهايشان، تفسير مي‌كنند!
اين، چكيده‌اي از يك ماجراي حساب شده و بسيار گسترده است. ولي براي اثبات يا ردّ مدّعاي: "قرآن امانت پيامبر نزد صحابه است"، به دليل و برهان نيازمنديم. دليلي كه بيان كند، آيا پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم، صحابه را امانتدار كتابش قرار داد، يا گروهي از اصحاب آن حضرت، بر اساس نقشه‌هايي كه در شعار «حسبنا كتاب الله» پنهان بود، خود را امانت‌دار پيامبر معرّفي نمودند؟

دست‌آويز مدعيان:

دستاويز مدّعيان "امانت بودن قرآن در نزد صحابه"، حديث معروف "ثقلين" است. آنان، با تمسّك به حديث "ثقلين"، به عنوان دليل اين مدّعا، خويشتن را امانتدار پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلم معرّفي نموده، و در هر نوع برداشتي از قرآن، خود را مجاز مي‌دانسته و مي‌دانند. امّا حقيقت چيست؟
پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم در اين حديث فرموده‌اند: «انّي تارِكٌ فيكُمُ الثِّقْلَيْنِ، كتابَ اللهِ وَ عِترَتي اَهْلَ بيتي...» يا «انّي مُخَلِّفٌ فيكُمُ الثِّقْلَيْنِ، كتابَ اللهِ و عِتْرتي اَهلَ بيتي...».
با نگاهي سطحي و يا مغرضانه به اين حديث، بويژه پس از تغيير و تحريف واژة «عترتي» به «سنّتي»، به راحتي مي‌توان آن‌را بدين معنا گرفت كه آن حضرت، خطاب به صحابة خويش فرموده‌اند: "من كتاب خدا و عترتم [و يا سنّتم] را نزد شما به امانت مي‌سپارم". بر اساس چنين برداشت نادرستي است كه قرآن [به عنوان ثقل اكبر] و احاديث پيامبر را [به عنوان ثقل اصغر] امانت آن حضرت نزد اصحاب دانسته‌اند.
امّا با نگاهي ژرف‌تر و عاري از غرض، به كلام پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم، مي‌يابيم كه اثري از معناي مذكور، در آن وجود ندارد. و آنچه برداشت شده، دسيسه و يا خطايي بيش نيست. زيرا:
1 ـ واژة «تارك ـ ترك‌كننده» يا «مخَلِّفٌ ـ باقي گذارنده»، كه در اين حديث به‌كار رفته است، با واژة «مؤتمِنٌ ـ امانت گذار» كه برداشت مدّعيان امانت است، تفاوت دارد. همانگونه كه واژة تركيبي «فيكم ـ در ميان شما» در حديث، با واژة تركيبي «عندكم ـ نزد شما» كه برداشت مدّعيان امانت است، تفاوت دارد. در نتيجه «در ميان شما باقي مي‌گذارم» كه مفاد «تاركٌ فيكُم = مخَلِّفٌ فيكُم» است، با «نزد شما امانت مي‌گذارم» كه مفاد «مُؤتمِنٌ عِندَكُم، مخَلِّفٌ عِندَكُم، تارِكٌ عِندَكُم» است، دو مقولة متفاوتند. پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم نفرمود: «اِنّي مُخَلِّفٌ عِندَكُمُ الثِّقْلَينِ اَمانَةً ـ من دو چيز گران‌سنگ را نزد شما به امانت مي‌گذارم»؛ يا «اِنّي مُعْطيكُمُ الثّقْلَيْنِ اَمانَةً ـ من دو چيز گران‌سنگ را به شما امانت مي‌دهم»؛ يا «اِنّي تارِكٌ "يا" مخَلِّفٌ عِندَكُمُ القُرآنَ اَمانةً ـ من قرآن را به رسم امانت نزد شما باقي مي‌گذارم»، يا «اِنّي مُؤتمِنٌ عِندَكُمُ الْقُرآنَ ـ من قرآن نزد شما به امانت مي‌سپارم»، يا «اِنّي تارِكٌ "يا" مخَلِّفٌ عِندَكُمُ الْقُرآنَ ـ من قرآن را نزد شما باقي مي‌گذارم»، كه بگوييم، مفاد و معناي هركدام از اين عبارت‌ها، صريح در "امانت سپردن قرآن نزد صحابه" است. بلكه فرمود: «انّي تارك "يا" مخلِّف فيكم ـ من در ميان شما باقي مي‌گذارم».
اگر ما، در گفتگوهاي روزانة خود بگوييم: "اي مردم من كتابي را در ميان شما باقي مي‌گذارم"، هيچ‌كس از اين سخن چنين برداشت نمي‌كند كه كتاب، [به رسم امانت] به مردم سپرده شده است. زيرا ممكن است در ميان مردم باشد ولي به شخص ديگري به امانت سپرده شده باشد نه به مردم. در نتيجه اين مردم، با آن امانت، هيچ نسبتي نخواهند داشت، جز اينكه به آن تعرّض نكنند. و معناي "عدم تعرّض به اين دو ثقل" با اندك توجّهي به حديث، كاملاً آشكار مي‌شود. زيرا حضرت، در پايان سخن خود مي‌فرمايد: «اين دو ثقل، از هم جدا نخواهند شد تا زماني كه در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند و معلوم شود كه چگونه با آنها رفتار كرده‌ايد». و مي‌توان گفت كه اين عبارت، در ظلم و تعرّض اصحاب، به «ثقلين» در آينده، صراحت دارد.
2 ـ واژه‌هاي «تاركٌ» و «مخلِّفٌ» حتّي ظهور اوليّه هم در معناي "اعطا و سپردن" ندارند، چه رسد به اين‌كه صراحت در اين دو معنا داشته باشند. بلكه فقط صراحت در معناي "باقي گذاشتن و بر جاي نهادن پس از خود" دارند.
علاوه بر اين، در چنين امر مهمّي كه پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم، مي‌خواهد تكليف امانت الهي خود را روشن كند اگر معناي "سپردن و اعطا" مورد نظر حضرت بود، به يقين، واژه‌هاي "مخلّفٌ" يا "تاركٌ" را به كار نمي‌برد. بلكه از كلماتي استفاده مي‌فرمود كه صريح و يا حدّ اقل، ظاهر در معناي اعطا باشند.
3 ـ مقتضاي خطاب «كُم» در «فيكُم» عموم امّت اسلام است. و اختصاص دادن اين خطاب به صحابه، گفتاري بي دليل است. زيرا كتاب و عترت، دو امانت پيامبرند كه تا قيامت باقي خواهند بود، و اختصاص به زمان صحابه كه به سرعت پايان خواهد يافت، ندارند. اين دو امانت [كه در هم آميخته و در وجود عترت تبلور يافته‌اند] در همة زمانها در ميان مردمند اگرچه انسانها از دسترسي به آن دو حقيقت، محروم باشند. و وقتي دوام داشتن تا روز قيامت، در اين دو ثقل پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلم شرط باشد، اختصاص دادن قرآن، به صحابه، گفتاري بي‌دليل بوده و وجهي ندارد.
4 ـ اگر بناست كه سخن پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم، دلالت بر امانت سپردن نزد صحابه داشته باشد، آن امانت، بايد قرآن و عترت باشد نه تنها قرآن. زيرا:
الف: در فرمايش پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم، كلمة «الثّقلين» به معني "دو چيز" گران‌سنگ است. و منظور از آن دوچيز، در كلام پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلم اين‌گونه بيان گشته: «كتاب الله و عترتي اهل بيتي ـ كتاب خدا و عترتم كه اهل‌بيت منند». پس چرا مدّعيان امانت، فقط قرآن را امانت پيامبر نزد صحابه مي‌دانند؟ اگر امانت است، هردو ثقل، امانتند، و اگر نيست هيچ‌كدام نبايد باشند.
ب: پيامبر اكرم در اين حديث مي‌فرمايد: «... لن‌يفترقا...» يعني هرگز از هم جدا نخواهند شد. و نيز مي‌فرمايد: «ما ان تمسّكتم بهما...» يعني تا زماني كه به اين "دو ثقل" چنگ بزنيد. با وجود «لن‌يفترقا» و «تمسكتم بهما» كه به تمسّك به هردو ثقل تصريح مي‌كند، و جدا شدن آنان را با حرف «لن» كه براي نفي ابد است، منتفي مي‌فرمايد، چگونه مي‌توان فقط قرآن را امانت آن حضرت در نزد صحابه دانست؟! بويژه آن‌كه هنگام بيان حديث فوق، پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم، با دو انگشت اشارة خويش، علاوه بر يكسان بودن آن‌دو در امر هدايت خلق، به همراهي و معيّتشان تأكيد فرموده است! در اين صورت، جدا دانستن آن‌دو از يكديگر، و امانت دانستن يكي بدون ديگري، مخالفت صريح، با كلام پيامبر خدا صلي‌الله عليه و آله و سلم و جبهه‌گيري در مقابل دين خداست.
مناديان «حسبنا كتاب‌الله» خوب مي‌دانستند كه اگر قرآن بي‌عترت را امانتي نزد خود بدانند، راه تحريف دين را هموار ساخته، و به‌راحتي مي‌توانند به نقشه‌هاي شوم خويش، جامة عمل بپوشانند! امّا كلام پيامبر، نه تنها كوچكترين دلالتي بر امانت بودن قرآن نزد صحابه ندارد، بلكه گوياي آن است كه «كتاب الله» همراهي جدانشدني از «عترت» پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلم، و امانتي در دست آنان است. و عترت پيامبر عليهم‌السلام هرگز امانتي در دست صحابه نيستند، بلكه حجّتهاي برگزيدة الهي در ميان امّتي حق ناشناسند.
از سويي، لقب آسماني پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم، «امين الله» و «امين وحي الله » است. و آنچه نزد اوست، امانتي است كه بايد از آن محافظت نموده، و بر اساس مأموريّتي الهي، آن را ابلاغ كند. بنا بر اين، وحي خدا كه نام قرآن را به خود گرفته، امانت خدا در نزد پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلم است. و اگر در روايات، واژة امانت براي قرآن به كار رفته باشد، به جهت امانت بودنش نزد پيامبر است نه نزد صحابه. و چون پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم امانتدار وحي خداست، براي پيشگيري از تعرّض اصحاب نسبت به امانت‌هاي الهي، به آن امّت، هشداري اينچنين داد كه:
من، "كتاب الله" را همراه عترتم، [به عنوان بازماندة خويش] در ميان شما باقي مي‌گذارم. كتاب خدا و عترتم جدايي ناپذيرند، تا اينكه در قيامت بر من وارد شوند. پس بنگريد كه با اين دو امانت [كه خداوند به من سپرده و من در ميان شما بر جاي مي‌گذارم] چگونه رفتار مي‌كنيد.
در احاديث پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم كه مضامين بالا را در بر دارند، بسيار آشكار است كه قيّم و امانتدار كتاب خدا پس از آن حضرت، عترتي هستند كه از اين كتاب، جدايي ناپذيرند، نه صحابه! و تنها مأموريّتي كه صحابه از سوي پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم يافتند، اين بود كه با اين دو بازماندة پيامبر، به نيكي رفتار كنند! آنان هم براي ايفاي اين نقش، عترت را مورد ظلم‌هاي بي‌امان خود قرار داده و خانه‌نشين كردند و... ؛ كلمة «عترتي» در حديث ثقلين را به «سنّتي» تبديل نمودند؛ و آنچه خود مي‌پسنديدند به عنوان سنّت پيامبر رواج دادند، و سنّت واقعي پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلم را تحريف نمودند. و آنچه ماند، شعار خائنانة «حسبنا كتاب الله» بود! پس از احساس امنيّتي كامل، و تكيه زدن بر جايگاه پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم، براي استحكام پايه‌هاي ستم و آن شعار شوم، قرآن واقعي را كه از عترت جدانشدني و غير قابل تغيير و تبديل بود رها كرده، و نماد مكتوب آن‌را كه قابل اختلاف و خدشه بود، معركة آراء خويش ساختند و به تفسير و تحليل و تأويل آن پرداختند! سپس آن را به عنوان نشان مسلماني خويش و امانت پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلم بر سر نيزه كرده و با عترت پاك پيامبر به جنگ برخاستند. و... .

وارثان قرآن، در كلام معصومان عليهم‌السلام:

خدايي كه در زمين، از پيامبر خود ارثي باقي گذاشته، بي‌ترديد، وارثان امانتدار آن را نيز تعيين فرموده است. اين وارثان را بايد در كلام معصومان جستجو كرد نه در هيچ‌جاي ديگر:
* امام رضا عليه‌السّلام در مجلسي كه از سوي مأمون با شركت دانشمندان عراق و خراسان تشكيل شده بود حضور داشت. «مأمون، از دانشمندان، در بارة اين آيه پرسيد: "ثمَّ اَوْرَثْنَا الْكِتابَ الّذينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا ـ سپس كتاب را به كساني كه از بين بندگانمان برگزيديم، به ارث داديم"‌. دانشمندان پاسخ دادند: خداوند، [از بندگان برگزيده كه وارث قرآنند] همة امّت را اراده فرموده است. از امام رضا عليه‌السّلام پرسيد: اي ابوالحسن شما چه مي‌گوييد؟ امام رضا عليه‌السّلام فرمود: اگر خداوند، همة امّت را ارده كرده باشد، بايد همة آنان به بهشت بروند! ـ تا آنجا كه امام عليه‌السّلام فرمود: ـ پس وراثت كتاب، متعلق به عترت پاك است نه براي غير ايشان. مأمون گفت: عترت پاك چه كساني هستند؟ امام رضا عليه‌السّلام فرمود: كساني هستند كه خداوند در كتابش توصيفشان فرموده و گفته است: "اِنمّا يُريدُ اللهُ لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرِّجسَ اهلَ البيتِ و يُطَهِّرَكُمْ تَطهيراً ـ همانا خداوند اراده فرموده تا پليدي را از شما اهل بيت دور كند، و شمارا پاكيزه سازد، پاكيزه ساختني" . و آنان كساني هستند كه پيامبر خدا صلي‌الله عليه و آله و سلم در بارة ايشان فرمود: "من دو چيز گرانبها را در ميان شما باقي مي‌گذارم: كتاب خدا و عترتم، يعني اهل بيتم را. و آن‌دو از هم جدا نخواهند شد تا در كنار حوض، بر من وارد شوند. بنگريد كه چگونه پس از من با آنان رفتار خواهيد كرد؟ اي مردم! به آنان نياموزيد، كه هرآينه آنان از شما داناترند". ـ تا آنجا كه امام رضا عليه‌السّلام فرمود: ـ پس وراثت كتاب، به هدايت شدگان رسيد نه به فاسقان ».
* امام صادق عليه‌السّلام مي‌فرمايد:
«... ما وارثان كتاب خداييم و ماييم برگزيدگان خدا».
و... .
آيا ممكن است كه خداوند متعال، خاندان پاك پيامبرش عليهم‌السلام را وارث خويش قرار داده، و ارثيّه‌اي به نام قرآن را به آنان سپرده باشد، ولي امانتدار و مفسّر و تأويل كننده‌اش، صحابه يا عموم مردم باشند؟
صحابه‌اي كه خاندان پيامبر را آن‌گونه مورد ستم قرار داده، و خانة وحي را به آتش كشيدند و پهلوي دختر پيامبر را شكستند و بر بازويش تازيانه و غلاف شمشير زده، محسنش را به شهادت رساندند؛ صحابه‌اي كه يگانه همتاي زهرا، اميرالمؤمنين و حجّت خدا و يار ديرين پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلم، علي عليه‌السّلام را پس از آن همه سفارشات و هشدارهاي پيامبر، مورد ستم قرار دادند؛ صحابه‌اي كه فرزندان پيامبر را با كمال قساوت و سنگدلي، وحشيانه آماج تير و سنان كرده، به قتل رساندند و بر بدن آنان اسب تاختند؛ صحابه‌اي كه از يك پيراهن كهنة فرزند پيامبر در روز عاشورا دريغ نكرده و آن را نيز به غارت برده، و اهل بيت او را اسير كردند؛ صحابه‌اي كه اعمال و رفتار ننگينشان نسبت به بازماندگان پيامبر، نصراني و يهودي را به شگفتي و شرمندگي واداشت؛ صحابه‌اي كه همگي جز چند نفر، پس از پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلم مرتد شدند، چگونه صلاحيّت داشتند كه امانتدار وحي خدا باشند؟!
آيا شما كه پيامبر نيستيد، و از حكمت و عصمت پيامبر هم برخوردار نمي‌باشيد، چنين كساني را اميني ساده براي خود مي‌دانيد، تا آنان را امانتدار وحي خدا به حساب آوريد؟! چگونه ممكن است كه پيامبر امين صلي‌الله عليه و آله و سلم اين امانت بزرگ الهي را كه خداوند قهّار به سبب عصمت و طهارتش به او سپرده است، به چنان بيگانگاني پليد و پست و پلشت و از خدا بي خبر به امانت بسپارد؟! نه! به‌خدا سوگند! هرگز چنين نيست!
بنا بر اين، چنين تصوّري كه: صحابة رسول الله، امين آن حضرت بوده‌اند، و پيامبر اكرم وحي الهي را نزد آنان به امانت سپرده، تصوّري باطل بوده، و بر پاية طرحي خائنانه بنا شده است.
بر اساس روايات رسيده از خاندان رسالت عليهم‌السلام وارث كتاب الله و امين وحي خدا، پيامبر اكرم و عترت پاك او عليهم‌السلام مي‌باشند. و اگر قرآن، از سوي پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم به امانت سپرده شده است، تنها نزد عترت پيامبر و جانشينان برحق آن حضرت مي‌باشد، نه نزد صحابه‌اي با آن ويژگي‌ها ! و به همين دليل است كه عترت پيامبر را نيز مانند شخص پيامبر، با لقب «امين الله» و «امين وحي الله» مي‌خوانيم.
حال فرض كنيد كه بنا به هر دليلي، قرآن امانتي بود نزد صحابه!!! ولي امانت يعني چه، و چه اقتضايي دارد؟
امانت يعني اينكه كسي چيزي را نزد ديگري بسپارد كه از آن محافظت كند، و او حقّ هيچ تصرّفي در آن نداشته باشد. كه اگر حقّ استفاده و تصرّف داشته باشد "عاريه" خواهد بود نه "امانت". اگرچه همگان با قرآن، معاملة عاريه مي‌كنند، ولي "عاريه بودنش نزد صحابه" گوينده‌اي ندارد. آنچه گفته شده، اين است كه "قرآن نزد صحابه، به امانت سپرده شده است".
اگر قرآن نزد صحابه، به امانت سپرده شده:
الف: هيچ‌كس حق ندارد اين امانت الهي را هرگونه بخواهد، براي خود تفسير و تأويل كرده يا در آن، دخل و تصرّف نمايد. زيرا تصرّف در امانت و استفاده از آن، خيانت در امانت است! با اين وصف، آيا صحابه در امانت خيانت نكرده‌اند؟
امانتداراني كه قرآن را بي‌هيچ دخل و تصرّفي نگه‌مي‌دارند، و هرگز در آن، اعمال نظري كه مخالف ارادة خدا باشد نمي‌كنند، فقط و فقط عترت پاك پيامبرند.
ب: اگر قرآن، امانتي است كه مي‌توان از آن بهره برد، پس عاريه است. و در اين صورت، بايد با تمام لوازم و محتوا و دانش‌هايش عاريه باشد. زيرا قرآن، تنها نوشته‌اي بر كاغذ نيست كه كاتبان وحي، پس از نگارش، آن را با اذن پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلم به دست مردم داده باشند. بلكه حقيقتي آسماني است كه سرشار از علوم و اخبار گذشته و حال و آينده تا روز قيامت بوده، و حاوي نيازهاي همة افراد بشر است. اگر چنين حقيقت آسماني، نزد صحابه به عاريه گذاشته شده كه از آن استفاده كنند، بايد با تمام ويژگي‌ها و دانش‌هايش عاريه باشد. زيرا آنچه از قرآن كه بايد مورد استفاده قرار گيرد، دانش‌ها و محتواي آن است نه نوشته‌هايي مبهم و مجمل. چگونه مي‌توان گفت: قرآن عاريه است ولي علوم و فنون تفسيرش بستگي به ميل و فهم و مصلحت ما دارد؟!

ب : مهمترين و ارزنده ترين يادگار:

بسياري از قرآن‌پژوهان و مفسّران بر اين باورند كه: «قرآن مهم‌ترين و ارزنده‌ترين يادگار به جاي مانده از پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلم است...».
معلوم است كه گويندگان اين سخن، از يادگار ديگر پيامبر نيز آگاهي دارند. امّا چرا در بين اين دو يادگار، قرآن را به عنوان مهم‌ترين و ارزنده‌ترين آنها معرّفي كرده‌اند؟ آيا منظورشان از اهمّيّت قرآن، اهمّيّت در عالم واقع و نزد خداست، يا اهمّيّت در نزد ما؟ اگر اهمّيّت در نزد ما مورد نظر است، مهمتر بودنش را از كجا مي‌توان دريافت؟ آيا چون كلام خداست، مهمتر و ارزنده تر است؟ يا اهمّيّتش در نزد ما نيز بايد خدا و پيامبرش تعيين بفرمايند نه ما؟
از شيوه‌اي كه در ديگر تعاريف به‌كار برده شده، به‌راحتي فهميده مي‌شود كه، منظور از اهمّيّت قرآن، مهمتر بودنش در نزد ماست نه در نزد خداي متعال. زيرا با بيان جايگاه قرآن در نزد بشر است كه معرّفان قرآن مي‌توانند مردم را به تفسير و عمل به قرآن و هدايت قرآني، ترغيب و تشويق نمايند نه جايگاه آن در نزد خدا. به همين دليل، در اين تعريف نيز در نظر دارند چنين اثبات كنند كه مهمترين مرجع ديني نزد بشر كه بايد ملاك عمل بوده و مكلّفان، به آن روي آورند، قرآني‌است كه از پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلم به يادگار مانده است. پس اين تعريف، در مقام سخن گفتن پيرامون اهمّيّت قرآن در نزد خداوند نيست. ولي در اين قسمت از بحث، هر دو احتمال، به اختصار، بررسي مي‌شوند.

جايگاه قرآن و عترت:

بي‌ترديد، اهمّيّت واقعي هريك از دو يادگار گران‌سنگ پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلم، در نزد پروردگار را فقط خدا و پيامبرش مي‌دانند. و شناخت و ميزان اهمّيّت آن‌ها، نه در تيررس فهم و خرد ماست، و نه به ما ارتباطي دارد، و نه مكلّف به درك و فهم آن هستيم.
خداوند مي‌تواند بر اساس حكمتش، قرآن ناطق خود را مهمتر، و قرآن صامتش را با اينكه كلام خودِ او و ثقل اكبر است، كم اهمّيّت‌تر بداند. و يا مي‌تواند هردو را با هم يكسان بشمارد. اين ترجيح و تساوي را اگر به ما ابلاغ كند، ما نيز در جريانش قرار مي‌گيريم. و اگر ابلاغ نكند، هيچ اطّلاعي از آن نخواهيم يافت، و هيچ اظهار نظري در باره‌اش نمي‌توانيم داشته باشيم. و نيازي هم نداريم كه در باره‌اش اطّلاعي كسب كنيم. آنچه ما موظّفيم و بايد به آن، اعتقاد و التزام داشته باشيم، حكم و تكليفي است كه مربوط به گسترة عمل ما بوده و براي ما تعيين شده است. بنا بر اين، بايد بدانيم كه خدا و پيامبرش در بارة اهمّيّت اين دو يادگار در محدودة تكليفي بشر، چه فرموده‌اند؟
به گواهي روايات، هرجا پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم جايگاه اين دو يادگار خود را براي مردم بيان مي‌فرمود، دو انگشت اشاره، از دو دست مبارك خود را كنار هم مي‌گذاشت، تا بفرمايد: كتاب خدا و عترتم اينگونه با هم بوده و از هم جدا نخواهند شد، و يكي، از ديگري سبقت نمي‌گيرد. و با اينكه به هم چسپاندن دو انگشت از يك دست، بسيار آسان‌تر، و دلالتش بر همراهي نيز بهتر است، ولي آن حضرت دو انگشت يك دست را كنار هم نگذاشت. زيرا يكي بلندتر و  جلوتر از ديگري، و در بيانِ يكسان بودن دو چيز، نارساست. و در بعضي از احاديث آن حضرت، به نارسايي آن تصريح شده و با كنار هم گذاشتن دو انگشت وسط و اشارة يك دست، فرموده است: «نمي‌گويم مانند اين دو انگشت». پيامبر عظيم‌الشّأن صلي‌الله عليه و آله و سلم با اين كار خود، مي‌خواست به مسلمانان گوشزد كند كه:
1 ـ قرآن و عترت، هميشه و هرجا با هم بوده، و از هم جدا نخواهند شد.
2 ـ هيچ‌يك از آن‌دو بر ديگري سبقت نمي‌گيرد.
3 ـ هيچ‌يك از آن‌دو از نظر اهمّيّت، بر ديگري مقدّم نيست.
4 ـ امر و نهي‌شان، در پيروي، يكسان است.
5 ـ در همة ويژگي‌ها با هم برابرند.
6 ـ آن دو در طول يكديگر نيستند، بلكه در عرض يكديگرند.
پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم در هر مناسبتي، مردم را به سبقت نگرفتن از اين دو يادگار گران‌سنگ، توصيه فرموده و بر آن تأكيد مي‌نمود.
بنا بر اين، اهمّيّت ظاهري هردو يادگار پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلم، براي بشر، يكسان تعيين شده است. ولي اين تساوي، براي ما صرفاً جنبة اعتقادي دارد نه عملي. يعني ما را موظّف مي‌كند تا معتقد باشيم كه اين دو يادگار، از هم جدا نشده و هميشه با همند، و يكي از ديگري سبقت نگرفته، خلاف ديگري سخن نمي‌گويد و حكمي نمي‌راند، و ديگري را تكذيب نمي‌كند. همين و بس.
آنچه عملاً براي ما اهمّيّت دارد، و معيار و ملاك عمل ماست، اطاعت از اين دو يادگار است نه برتر دانستن و اهمّيّت يكي بر ديگري. به همين جهت، بايد ببينيم كه به كدام‌يك از اين دو يادگار موظّفيم مراجعه كرده، و از كدام‌يك بايد اطاعت كنيم، و با كدام‌يك بايد هدايت شويم؟
در بحث‌هاي پيشين به اين نتيجه رسيديم كه يكي از اين دو يادگار يعني قرآن، براي ما صامت بوده، و از دسترس عمل ما خارج است. علاوه برآن‌كه روايات بسياري بر جلوگيري از تفسير قرآن، و ناتواني ما از فهم و درك و تفسير آن، و گمراه شدن مردم در صورت تفسيرش، صراحت دارند. آنچه كه مي‌ماند، و در سنّت پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلم به اطاعت از آن مكلّف شده‌ايم، و بر سركشي در مقابل آن، وعدة دوزخ داده شده، عترت است . و همانگونه كه پيش از اين هم اشاره شد، رجوع به عترت كه قرآن ناطقند، رجوع به قرآن است. ولي رجوع به قرآنِ صامتِ تنها، ترك قرآن و عترت است.

چند گواه از كلام معصومان عليهم‌السلام:

* امام صادق عليه‌السّلام مي‌فرمايد: «آگاه باشيد! شرّ است براي شما، چيزي بگوييد كه از ما نشنيده باشيد ».
* و نيز مي‌فرمايد: «هركس بدون شنيدن از راستگويي [پيشواي معصومي] ديني بپذيرد، خداوند او را به نابودي خواهد كشاند. و هر كس ادّعا كند كه دين را از غير دري كه خداوند آن را گشوده، شنيده است، مشرك مي‌باشد. و آن باب، بابي امين براي اسرار محفوظ خداست ».
* پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم فرمود: «من دو چيز گرانبها را در ميان شما باقي مي‌گذارم: كتاب خدا و عليّ‌بن ابيطالب را. و بدانيد كه هرآينه علي عليه‌السّلام براي شما برتر از كتاب خداست. زيرا او كتاب خداي تعالي را براي شما ترجمه ـ و بيان ـ مي‌كند ».

بنا بر اين، اگر منظور از اهمّيّت قرآن، اهمّيّتش در نزد خداست، ما به آن راه نداريم. و اگر اهمّيّت در نزد بشر مورد نظر است، در اهمّيّت اعتقادي، هر دو يكسانند، و در اهمّيّت عملي و راهبردي و دريافت هدايت، تنها عترت عليهم‌السلام است كه ناطق است، و ما موظّفيم به آنان رجوع كنيم. و اگر از غير عترت عليهم‌السلام حكم و تكليف دريافت كنيم، اگرچه احكامي صحيح هم باشد، چون از غير موضع تعيين شده توسّط خداوند دريافت كرده‌ايم، پذيرفته نيست و معاقب خواهيم بود. و اين حقيقت، در اين فرمايش امام عليه‌السّلام كه فرمود:« و بدانيد كه هرآينه علي عليه‌السّلام براي شما برتر از كتاب خداست. زيرا او كتاب خداي تعالي را براي شما ترجمه ـ و بيان ـ مي‌كند» به صراحت بيان شده است.
در نتيجه، اين تعريف كه: «قرآن مهمترين يادگار پيامبر است كه نزد صحابه به امانت سپرده شده» كلامي مغرضانه، و طرّاحي شده از سوي مناديان «حسبنا كتاب الله» است كه ممكن است ناخواسته و بي‌توجّه، بر زبان دوستان نيز جاري شده باشد.

ادامه مطلب





بازديد : 5684 بار
 
 
ثبت نام در سایت
شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
گذرواژه:
تايپ مجدد:
 
گزارش کاربران
 
عضو شويد
ارسال کلمه عبور

 
عضويت:
امروز: 0
ديروز: 0
در انتظار: 0
مجموع کاربران:323
جديدترين کاربر: Leonida47Q

آمار بازديد:
 بازديد امروز : 296
 بارديد ديروز : 570
 بازديد کلي : 5360457
بيشترين تعداد آنلاين:
ميهمان: 170
اعضا: 0
مجموع: 170

وضعيت آنلاين ها :
ميهمان: 16
اعضا: 0
مجموع: 16

اعضاي آنلاين:
نظرسنجی
صرف نظر از ظاهر سايت، مطالب را چگونه مي‌بينيد؟

عالي و جديد، ادامه دهيد
نسبتا خوب
تكرار حرف ديگران
موجه نيست
ادامه ندهيد



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 102
نظرات : 9