.
مطالب ثابت سایت

هديه به منتظران گل نرگس

نقدی بر تفسیر و مفسران

هجوم آرام و خواب غفلت (نگرشی بر غوغای انفجار جمعیت)

سقیقه، تبلور وحدت یا تفرقه؟

نقدهايی بر کتب درسي دبستان

مشهورهاي بي اصل

برخی خیانتهای منافقانه در کتاب: «بیست و پنج سال سکوت علی»

گزارشي از تهاجم بر عزاداري و عاشوراي حسيني

نقدي بر مجله‌ي خانواده

مباحثی پیرامون امامت

نمي از كرانه‌‌هاي غدير


موضوعات سایت
کل موضوعات 23
کل ارسال ها 86
کل بازديد ها 545342
کل پاسخ ها 63
کل اعضا 324
آخرين 20 ارسال انجمن

چت آنلاین
ارسال شده توسط salmani در مورخه : پنجشنبه، 10 تير ماه ، 1395

وحدت وجود
ارسال شده توسط samad در مورخه : سه شنبه، 30 تير ماه ، 1394

اخراج تیر از پای امیر المومنین
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 26 بهمن ماه ، 1393

سوال/ تحریف یا ...
ارسال شده توسط moheb-mahdi در مورخه : پنجشنبه، 22 اسفند ماه ، 1392

تصویری با موضوع امیر المؤمنین عل?
ارسال شده توسط taghvim در مورخه : جمعه، 17 خرداد ماه ، 1392

درباره "خيانتهاي منافقانه در «
ارسال شده توسط alef در مورخه : چهارشنبه، 27 دي ماه ، 1391

قرآن و تورات-انجیل
ارسال شده توسط moheb-mahdi در مورخه : دوشنبه، 4 دي ماه ، 1391

حدیث کساء به روايت جابر بن عبد ال?
ارسال شده توسط aletra در مورخه : يكشنبه، 26 آذر ماه ، 1391

بدترين خلق خدا در آخر الزمان!!
ارسال شده توسط sarbaz در مورخه : پنجشنبه، 13 بهمن ماه ، 1390

داستان تير و پاي امير
ارسال شده توسط hedayati در مورخه : يكشنبه، 2 آبان ماه ، 1389

داغ فراق
ارسال شده توسط andalib در مورخه : شنبه، 11 ارديبهشت ماه ، 1389

فراخوان شعارهاي فاطميه
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

سخن از فاطمه گفتن!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

در سوگ همتاي علي عليه السّلام
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 1 ارديبهشت ماه ، 1389

امام فدايي دين است، يا اصل دين؟
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388

آسيبها و راهكارها در عزاداري
ارسال شده توسط andalib در مورخه : جمعه، 27 آذر ماه ، 1388

بر كرانه‌ي غدير
ارسال شده توسط andalib در مورخه : سه شنبه، 10 آذر ماه ، 1388

مگر غدير را فراموش كرده‌ايم؟!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388

طرح جدید سایت
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

اصلاحيه
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

تالار گفتمان جستجو

جستجو


جستجو در وب
جستجوی سايت

اندازه صفحه

100%
125%
150%
200%
250%
300%

   
   
 
  
نقدی بر تفسیر و مفسران 20 - معرفي قرآن از بعد فهم و تفسير آن
 
  

 

سخني با خوانندگان
سرآغاز

بي‌مجوز چرا؟
عصر بازگشت از عترت

آموخته‌هاي من:
علت پژوهش

مسير مجاز در كسب دانش‌هاي الهي :
شماي كلي مباحث آتي

بخش اول:

هويت قرآن در باور غير معصومان

ارائة تعريفي جامع از قرآن (حقيقت قرآن چيست؟)
مصداق حقيقي قرآن در باور من
شاهدي از كلام خدا با بيان معصومين
حقيقت ساير كتب

ضرورت تعريف و ويژگيهاي معرف

تعريف قران را از كجا بايد گرفت؟
بياني ديگر در ويژگيهاي معرف قرآن
طرح و بررسي برخي ديدگاهها
شناخت و تعريف قران انحصاري‌است
مروري بر آموخته‌ها

* بررسي آرا در تعريف و شناخت قرآن
الف: منبع، مقصد، و هدف از نزول قرآن
ب: معرفي قرآن از بعد فهم تفسيرآن
ج: معرفي قرآن از بعد جامعيت آن
د: معرفي قرآن از بعد وحدت موضوع در آيات و سور

هـ: معرفي قرآن از بعد فصاحت و بلاغت آن
و: معرفي قرآن از بعد قدرت و كارايي
ز: معرفي قرآن از بعد تأثير آن در فرهنگ و جامعه

ح: معرفي قرآن از نظر مستشرقين

نتيجة آنچه تا كنون خوانديد

بخش دوم:

نزاع مهتديان در كتاب هدايت!

پيشگفتار

مخاطب خدا و قيم قرآن

ظواهرقرآن
مطلوب خدا و حجيّت ظواهر

در حاشية حجيّت ظواهر قرآن
شما هم تجربه كنيد

يك نمونة عملي و كاربردي
چند پرسش
چند نكته پيرامون اين بخش

تفسير سورة حمد

آخرين سخن
فرضيّة اتفاق آرا

 

 ب : معرفي قرآن از بعد فهم و تفسير آن

عباراتي كه در رابطه با اين مضمون ايراد شده، در قالبهاي زير است:
ـ كتابي است كه فهم آن ساده است و هر كس مي‌تواند، به فراخور درك خويش با آن هدايت شود.
ـ يك حقيقت آسماني است و براي فهم و درك بشر آسان سازي شده است.
ـ به شيوه‌اي نازل شده است كه هر كس مي‌تواند آن را بفهمد، و هيچ نيازي نيست كه با دشواري و مشقت، خلاف ظاهر آن را مرتكب شويم.
ـ بيان قرآن با هر انديشه‌اي بر گرفته از واقعيّت، هماهنگي دارد و محدود به سطح خاص يا فكر خاص نيست.
ـ كتابي است كه هر واژة آن، بر معاني بسياري بر حسب مراتب فهم انسانها به گونه مطابقي دلالت دارد.
ـ چنان نغز و تازه است كه در همه زمانها و مكانها و براي همه انديشه‌هاي و عقلها بر حسب اختلاف مراتب آنها جاذب و راهنماست. آموزه‌هاي والا را با نمونه‌هاي ساده و روان بيان كرده است.
ـ تدريجاً نازل شد و نزول تدريجي آن باعث فهم مردم شد. اگر يكجا نازل مي‌شد فهم آن براي مردم دشوار بود.
ـ قرآن مبيَّن است.
ـ كتابي سهل و آسان و قابل تفهيم است كه با انواع مثلها و مثالها، حقايق و معارف را بر ذهنها و چشمها مجسم كرده و پيامبر، مأمور شد كه پرده از ابهام و تشابه آن بردارد. مجملهاي آن را تفصيل دهد و اصول و قواعدش را تفريع و تبيين نمايد.
ـ كتابي است كه بايد آنرا با توجه به پيوستگي آيات، به نطق در آورد. و گرنه هرگز سخن نخواهد گفت. (استشهاد به فرمايش اميرالمؤمنين عليه‌السّلام)
ـ خود، مفسر خويش است و نيازي به مفسر ندارد.
ـ كتابي است كه بعضي از آن با بعض ديگر سخن مي‌گويد.
ـ تنها شرط مطالعة قرآن و تدبّر در آن، شناخت كلمه‌ها و اسلوب قرآني است. نبايد در فهم قرآن راه تقليد را پيمود. بلكه بايد استقلال در فهم داشت. چه اينكه تنها از راه اين استقلال عقلي و فكري است كه تدبّر صورت مي‌گيرد. و به همين دليل تقليد در فهم قرآن نادرست است.
ـ كتابي است كه هر آيه اي از آن پرده اي از اوهام را كنار مي زند.
ـ درياي بي كراني است كه انسانها مي توانند از راههاي گوناگون از چشمه زلال آن، آب حيات بنوشند. از همين جاست كه روشهاي تفسير قرآن پديد مي‌آيد و تنوع پيدا مي‌كند.
ـ قرآن كليد فهم اسلام، و تفقّه در شريعت و رسالت پيامبر است.
ـ قرآن به مثابه نسخة دوم جهان طبيعت است كه گذشت زمان و گسترش دانشها، مخازن پوشيدة آنرا آشكار مي كنند.
ـ قرآن تفسير الزّمان است.
ـ محكم و متشابه بودن قرآن امري نسبي است. برخي آيات ممكن است نسبت به برخي افراد يا زمانها، متشابه باشند و نسبت به فرد يا زمانهاي ديگر محكم باشند.
اين سخنان، بخش دوّم اظهاراتي است كه در تعريف قرآن ذكر شده است. اين گروه از تعاريف را شايد بتوان در اين پاراگراف خلاصه كرد:
«قرآن كتابي سهل و آسان است و براي فهم بشر آسان سازي شده است. خودش مبين است و براي درك آن فقط ادبيات عربي كافي است. و هر كس مي تواند به فراخور فهمش از آن استفاده كرده و با آن هدايت شود. واژه‌هايش بر معاني بسياري بر حسب فهم انسانها به گونة مطابقي دلالت دارد! در همة زمانها براي همة عقلها راهنماست و محدود به فكر يا سطح خاصّي نيست. درياي بيكراني است كه هر كس مي‌تواند از راههاي مختلف، از آن آب حيات بردارد؛ و از همين جاست كه تفاسير مختلف پديد مي‌آيد. خودش سخن نمي‌گويد و بايد او را با توجّه به پيوستگي آيات، به نطق در آورد. بنا بر اين، انديشه و درنگ در آن، بر هر مكلّفي واجب است. و در فهم آن نبايد راه تقليد را پيشه كرد چرا كه با تقليد، تدبّر صورت نمي‌گيرد. برخي از آياتش مفسّر برخي ديگر است و به همين دليل نيازي به مفسّر ندارد. محكمات و متشابهاتش نسبي است. ممكن است آيه‌اي براي كسي محكم و براي ديگري متشابه باشد و بالعكس».
شما نيز همچون من، وقتي با سيل چنين تعاريفي مواجه مي‌شويد، شايد ناخودآگاه، به فكر برخي آگهي‌هاي تجارتي و يا حتّي برخي حراجيها بيفتيد! در آگهي‌هاي تجارتي و حراجيها وقتي مي‌خواهند جنسي را به خورد مشتري بدهند، به گونه‌اي از آن تعريف مي‌كنند و داد و فرياد راه مي‌اندازند كه هر شنونده‌اي مجبور به خريد كالا، يا حدّ اقل ديدن از فروشگاه شود. در بحث قرآني ما نيز گروهي براي جدا كردن عترت از قرآن، مي‌خواهند متاع خود را كه همانا «حسبنا كتاب الله» است، به نام هدايت قرآني، مطرح ساخته، و به هر شكل ممكن، به خورد جامعة اسلامي بدهند. و چنين به نظر مي‌رسد كه اين گروه، همان فريادي را بر گلو دارند كه تاجران و حراجيها دارند! البتّه فرياد اينان خيلي بيش از آنچه كه انتظارش را داشتند، موفّقيّت آميز بوده است! آنچه مي‌گويم، مزاح نيست. زيرا جملاتي مانند: «قرآن سهل و آسان است؛ براي تفسيرش فقط زبان عربي كافي است؛ فقط قرآن شما را نجات مي‌دهد؛ از هر چشمه اش برداريد ماية حيات شماست؛ نيازي به مفسّر ندارد؛ هر گونه شما آن را  تفسير كنيد درست است؛ نياز به تقليد هم ندارد بلكه تقليد در آن صحيح نيست و بايد بطور مستقل تفسيرش كني و هر گونه تو تفسيرش كني بطور مطابقي دلالت بر منظور خدا دارد؛ با هر عقل و هر فكري و در هر زماني سازگار است؛ آيه‌هايش مفسّر يكديگرند و... » جملاتي هستند كه درخور شأن يك حراجي مي‌باشند، نه در شأن يك مفسّر و قرآن پژوه!
تضادهايي نيز در اين گروه از تعاريف به چشم مي خورد كه از پرداختن به آنها، صرف نظر مي‌كنم. بديهي است كساني كه مي‌خواهند در محدوده‌اي كه مربوط به آنان نيست وارد شوند، بايد مرتكب تنافي و تضادهايي هم بشوند. چون اگر قرآن را بدون خصوصيّات متضادّ، و آن گونه كه هست معرّفي كنند، جايي براي جولان ديگران باقي نمي‌ماند. اگر بخواهند جولانگاهي درست كنند، لاجرم بايد قرآن را به گونه‌اي معرّفي كنند كه بتواند براي مقاصد تمام فرقه‌ها كارساز باشد. فقيه و عارف و صوفي و اصولي، حنبلي و شافعي و مالكي و حنفي، مستشرق و سياستمدار، شيخيّه و زيديّه و كيسانيّه و... هر يك بر اساس مرام و مسلك و سياست و رشته و علم خويش مي‌خواهند از قرآن تعريفي داشته باشند كه با مرامشان سازگار باشد. نتيجة اين كار، سخنان بي‌پايه و اساسي است كه گرچه از سوي بزرگاني هم صادر شده‌اند، ولي علاوه بر منافات آن با اصول مسلّمة ما، در برخي موارد با هم تضادّ داشته و يكديگر را تكذيب مي‌كنند.
برخي از اين تعاريف، نشأت گرفته از تفسير خودسرانة آيات قرآن است، و برخي ديگر ناشي از استنباط شخصي و نيك پنداري افرادي كه خود را در اين فن صاحب نظر مي‌دانند. اين تعاريف، در هر دو صورت، يا خود مورد خدشه و اشكالند، يا لوازمي مخدوش و غير موجّه را دربر دارند.
شايد تا كنون جسته و گريخته به مناسبتهايي، در بارة برخي از اين تعاريف، و ابهامات موجود در آنها، اشاره‌اي گذرا كرده باشم. ولي بحث مجدّد و مفصّل تر در بارة آنها خالي از فايده نيست. برخي از آنها را در مبحث مربوط به جواز و عدم جواز تفسير قرآن و حجيّت ظواهر و... به بحث خواهم گذاشت. امّا آنچه در اينجا به طور خلاصه به آن اشاره مي‌شود موارد رير است:

سهولت فهم قرآن:

امام عليّ‌بن موسي الرّضا عليه‌السّلام مي‌فرمايد: «جدال در كتاب خدا، كفر است ».
امام هادي عليه‌السّلام به بعضي از شيعيانش در بغداد نوشت: «بسم الله الرّحمن الرّحيم. خداوند من و تو را از فتنه مصون بدارد. اگر چنين كند، چه نعمت بزرگي است، و اگر نكند، چه هلاكتي است! ما ـ خاندان نبوت ـ جدال در قرآن را بدعتي مي‌دانيم كه سؤال كننده و پاسخ دهنده در اين بدعت شريكند. زيرا سؤال كننده، به چيزي دست يازيده، كه به او مربوط نيست، و پاسخ دهنده، خود را به چيزي مكلّف كرده كه بر عهدة او نيست...».
امام جعفر صادق عليه‌السّلام مي‌فرمايد: «گروهي از مردم بر پدرم رحمة الله عليه وارد شدند، و دعوا و خصومتشان با مردم را به پدرم گفتند. پدرم به آنان فرمود: آيا ناسخ و منسوخهاي كتاب خدا را مي‌شناسيد؟ گفتند: نه. فرمود: پس به چه دليل خصومت مي‌كنيد؟ شايد شما حلالي را حرام، و حرامي را حلال كنيد، ولي متوجّه نشويد! تنها كسي در كتاب خدا سخن مي‌گويد كه حلال و حرام آن‌را بداند...».
امام جعفر صادق عليه‌السّلام به نقل از پدران بزرگوارش عليهم‌السلام مي‌فرمايد: «اهل بصره در نامه‌اي به امام حسين‌بن علي عليه‌السّلام تفسير كلمة "الصّمد" را پرسيدند. آن حضرت به ايشان نوشت: بسم الله الرّحمن الرّحيم. امّا بعد: در قرآن غوطه‌ور نشويد. و در آن، مجادله نكنيد. و بدون علم در باره‌اش سخن مگوييد. زيرا از جدّم پيامبر خدا صلي‌الله عليه و آله و سلم شنيدم كه مي‌فرمود: هركس بدون علم و آگاهي، در قرآن سخن گويد، جايگاهش پر از آتش خواهد شد...».
امام محمّد باقر عليه‌السّلام در تفسير آية «وَ اِذا رَأَيْتَ الّذينَ يخُوضُونَ في آياتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُم حَتّی يخُوضُوا في حَديثٍ غيره ـ وقتي كساني را مي‌بيني كه در آيات ما غوطه‌ور شده‌اند، از آنان روي بگردان تا زماني‌كه به سخن ديگري بپردازند» مي‌فرمايد: « ـ منظور از خوض در آيات ما ـ سخن در بارة ـ ذات ـ خدا، و مجادله در قرآن است. از جملة اين افراد، قُصّاص هستند ».
پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم مي‌فرمايد: «خداوند كساني را كه در دين خدا جدال مي‌كنند، با زبان هفتاد پيامبر لعن فرموده است. و كسي كه در آيات خداوند مجادله كند، كافر شده. خداوند مي‌فرمايد: "وَ ما يجادِلُ في آياتِ اللهِ الاَّ الَّذينَ كَفَرُوا" . و كسي كه قرآن را با رأي و نظر خويش تفسير كند، به خداوند، دروغ بسته است. و كسي كه فتواي بدون علم بدهد، ملائكة آسمان و زمين او را لعنت مي‌كنند...».
ادّعاي سهولت فهم قرآن توسّط غير معصومان، و امكان يا وجوب هدايت شدن آنان با استفادة خويش از اين كتاب الهي، در حالي مطرح مي‌شود كه مدّعيان سهولت فهم وحي الهي، با داشتن تحصيلات عاليه و اطّلاعات قابل توجّهي كه در بخشهاي مختلف علمي از جمله علوم اسلامي و علوم مربوط به قرآن دارند، در تمام آيات و كلمات قرآن مات و مبهوت مانده و هر يك به سويي رفته‌اند. و همانگونه كه پيش از اين گفتم، تا كنون بيش از ده هزار جلد تفسير كه هر كدام دربردارندة مجادلات فراوان با يكديگر، و حاوي آراي متفاوت و مختلفي در ذيل آيات مي‌باشند، بر اين وحي خداوند نوشته‌اند. و زد و بندهاي ناشي از برداشتهاي ذهني و سليقه‌اي افراد مختلف، با عقايد و آرا و حتّي اديان متفاوت، در ذيل هر آيه و كلمه و سوره، به حدّي است كه نه تنها مراجعه كنندگان را در رسيدن به مراد خداوند از آيات اين كتاب هدايت، و نيز در انتخاب يك رأي به ظاهر مطمئن، متحيّر ساخته، بلكه نويسندگان اين تفاسير را نيز، كه اكثر آنان در ظاهر كلام خود، مدّعي بيان مراد خداوند در تفسير خويشند، در واقع، به ترديدي لاينحل واداشته است. با وجود چنين مسلّماتي، باز هم مي‌گويند: قرآن براي فهم بشر سهل است!
اگرچه مدّعيان سهولت فهم قرآن متشكّل از گروههاي مختلف، و از نظر وسعت مدّعا، داراي سطوح متفاوتي مي‌باشند. ولي تقريباً همة اين گروهها در اين سطح از سطوحِ مدّعاها كه قرآن براي فهم بشر سهل است و خداوند آن را براي اين هدف آسان سازي نموده است، به نوعي مشتركند.
آنچه در اين قسمت از بحث در بارة اثبات يا نفي سهولت قرآن و آسان سازي آن براي فهم و هدايت غير معصومان توسّط خداوند، مورد بررسي قرار مي‌گيرد مسأله‌اي كلّي است كه نيازي به تفكيك آراء و جدا كردن سطوح ادّعاها در آن نيست. در اين بحث كلّي خواهيد دانست كه:
از شعار و هياهو كه بگذريم، و از علّت منع جدال و نزاع مذكور در روايات بالا كه چشم بپوشيم، آيا واقعاً قرآن براي همگان سهل و آسان است و خداوند به گونه‌اي آن را آسان سازي نموده كه هر كس مي‌تواند آنرا بفهمد، و آن‌را تفسير كرده و با آن هدايت شود؟ و آيا براي فهم آن فقط آگاهي از زبان عربي كافي است؟
جهتِ يافتن يك پاسخ منطقي براي اين پرسش، نيازمند يافتن علّت پيدايش اين تفكّر مي‌باشيم. پس از يافتن اين علّت، اگرچه پاسخش روشن و آشكار خواهد شد، ولي اشاره به برخي پاسخ ها چندان بي فايده نيست. بنا بر اين، اكنون، بايد به علّت پيدايش اين تفكّر بپردازيم:
من همواره بر اين نكته پافشاري داشته و دارم و هيچ ترديدي هم ندارم كه: منشأ تمام ادّعاهاي خلاف واقع در دنياي قرآن و قرآن پژوهي و تفسير قرآن، جملة كفر آميز «حسبنا كتاب الله» است. تفصيل اين نكته خواهد آمد و شما نيز مي‌دانيد كه اين جمله در زماني بر آن زبان پليد رانده شد، كه پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم، مي‌خواست براي آخرين بار، عترت پاك خود را به عنوان وليّ، حاكم، ملجأ و مأخذ دين و دنياي مردم، براي آنان مؤكّد و مسجّل فرمايد. عترتي كه ترجمان قرآن بوده و از قرآن جدا شدني نيستند زيرا قرآن در وجود آنان است. بر اساس اين تاريخ مسلّم، بر هيچ منصفي پوشيده نيست كه وقتي گفته مي‌شود: «كتاب خدا مارا بس است»، يك معنايش اين است كه به عترت نيازي نداريم. و وقتي گفته مي‌شود: «به عترت نيازي نداريم» معنايش اين است كه حكومت و دين و قرآن و تفسيرش، همه و همه به دست ما و در اختيار رأي و نظر و سليقة ماست!
آنان كه مي‌گويند: «حسبنا كتاب الله»، هرگز نمي‌توانند براي قرآن باطن و مجمل و متشابه و عام و خاص و مطلق و مقيّد و ناسخ و منسوخ و... قائل باشند. در نتيجه چاره‌اي جز اين ندارند كه بگويند: قرآن براي بشر آسان سازي شده و آنقدر سهل است كه همگان مي‌توانند آن را بفهمند و نياز به مفسّر هم ندارد و... و آنان كه تصريحاً يا تلويحاً مي‌گويند: «قرآن و تفسيرش به دست ماست»، براي اثبات اين سخن، بايد مسلّمات ديني زيادي را تغيير داده، و مقدّمات خلاف واقع زيادي را به هر شكل ممكن، در ذهن مردم و جامعة ديني جاي دهند. از جملة اين مقدّمات، قائل شدن به مقام تخاطب براي غير معصومان و سپس قيموميّت آنان بر قرآن و نيز قدرت و توان آنان براي تفسير و فهم قرآن است. و وقتي اين افراد، در فهم قرآن، با ناتواني و بي كفايتي خويش مواجه مي‌شوند، و قدرتي براي تعالي هم ندارند، و در مقام عصمت هم نيستند، براي اينكه هرطور شده، خود را در رديف مفسّران وحي الهي در آورند، در اجراي سياست «حسبنا كتاب الله» لاجرم بايد قرآن را تنزّل دهند و چاره‌اي جز اين ندارند كه بگويند: «قرآن به حدّي سهل است كه همگان مي‌توانند با ياد گرفتن زبان عربي، آن را فهميده و تفسير كرده و با آن هدايت شوند. و هرآنچه فهميدند، مدلول مطابقي قرآن، و مراد خداست».
بنا بر اين، ادّعاي سهولت قرآن نيز مانند ساير ادّعاها و باورهاي قرآني، ريشه در اين شعار دارد. و بديهي است كه براي اثبات اين ادّعايشان، نياز به دليل و برهان نيز هست. آنهم دليل و برهاني كه بتواند با قدرت و كارايي خود، يك ادّعاي خلاف واقع را به گونه‌اي اثبات كرده و در بين مردم رواج دهد كه خوبان را نيز به وادي خويش افكنده و هلاك سازد! و جاي بسي تأسّف است كه افرادي براي اثبات سهولت فهم قرآن به اين ادلّه تمسّك جسته‌اند، كه در انديشه و علم و تقوا در بين خاصّ و عامّ، زبان زدند! و از اينجا مي‌توان دانست كه حيلة دشمن چقدر كارآمد بوده است!
به ميزاني كه من استقراء كردم، دو نوع دليل است كه دستاويز تصوّر سهولت قرآن قرار گرفته و نوع مفسّران و قرآن پژوهان، براي سهولت فهم قرآن، به اين دو نوع دليل، تمسّك مي‌كنند:
نوع اوّل: ظاهر برخي آيات قرآن. اين افراد با خواندن آيه‌اي مانند: «وَلَقَدْ يَسَّرْناَ الْقُرآنَ لِلذِّكْرِ» و تمسّك به ظاهر آن، اينگونه وانمود و يا برداشت كرده‌اند كه خداوند مي‌فرمايد: «ما قرآن را براي يادگيري، آسان نموديم». يا از «كتابٍ مبين» و يا «نوراً مبيناً» و يا «بيّنّاه للنّاس» و يا «نبيّن لكم» اينگونه فهميده و يا وانمود كرده‌اند كه سخن وحي و كلام الهي، براي همگان بسيار روشن و واضح و مبيَّن است و همه مي‌توانند آن را تفسير كرده، نيك بفهمند و با آن هدايت شوند.
اگر مدّعيان سهولت قرآن بخواهند براي اين مدّعا يك قضيّة منطقي بچينند، بايد بگويند:
1 ـ «تمسّك به آيات مذكور در قرآن جايز است».
2 ـ «آيات مذكور دلالت بر سهولت قرآن براي ما دارند».
3 ـ «پس قرآن براي ما سهل است».
در حالي كه صغري و كبراي قضيّه هردو دچار اشكالند. به همين دليل، نتيجه نيز صادق نخواهد بود.
امّا اشكال صغري اين است كه:
جواز تمسّك به آيات مذكور منتفي و يا حدّ اقل مشكوك است. زيرا اين مسأله در روايات، مردود است و در مباحث صاحب نظران علوم قرآني، به اثبات نرسيده و مسأله‌اي مورد بحث است. و نمي‌توان آياتي را كه استفاده از آنها مشكوك الجواز و يا ممنوع است مستند سهولت قرآن قرار داد.
و اما اشكال كبري اين است كه:
دلالت مفاد اين آيات، بر مدّعاي مذكور نه تنها قطعي نيست، كه محتمل هم نيست. زيرا اوّلاً اگر تفسير قرآن و از جمله تفسير اين آيات توسّط غير معصومان جايز باشد، هركسي مي‌تواند با استناد به ادلّه‌اي، همة اين آيات را بر خلاف آنچه مدّعيان سهولت تفسير كرده‌اند، تفسير كند. شما يك گونه تفسير مي‌كنيد، ديگري به گونة ديگر. ثانياً مفادي كه در روايات ما براي اين قبيل آيات، ذكر شده است، با آنچه كه مفسّران گفته‌اند بسيار متفاوت است. مثلاً در روايات، كلمة «ذكر» به پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم تفسير شده است. پس در اين صورت، معني آيه چنين مي‌شود: «ما قرآن را براي پيامبر آسان نموديم». و اگر آسان است براي پيامبر و به زبان آن حضرت آسان است نه براي ما و به زبان ما. من در اين كوتاه سخن، نه در صدد ارائة تفاسير مختلف از اين آيات هستم و نه در صدد مرور رواياتي كه دلالتشان بر خلاف تفاسير موجود از اين آيات است. ولي اهل تحقيق خوب مي‌دانند كه علاوه بر عدم جواز استفاده از اين آيات براي موضوع بحث ما، دلالت و نحوة تفسير شخصي آنها نيز براي استناد به سهولت قرآن بسيار مخدوش است. شما نيز مي‌توانيد براي روشن شدن مسأله به تفاسير و روايات مراجعه كنيد.
وقتي صغري و كبري مخدوش باشند، نتيجه نيز مخدوش بوده و صادق نخواهد بود. علاوه بر اينكه ما در تجربه و حسّ عدم سهولت قرآن را شاهديم. بنا بر اين، سهولت قرآن بر اساس اين دليل، مردود است.
نوع دوّم: دليلي نشأت گرفته از تصوّري واهي است، و آن اين كه: هر يك از اين افراد، در نزول قرآن، غيرمعصومان را مخاطب پروردگار متعال معرّفي كرده و آنان را به عنوان مخاطباني كه موظّفند به خطاب خداوند عمل كنند، قيّم كتاب خدا مي‌دانند. لذا اينگونه نتيجه مي‌گيرند كه: چون خدا اين كتاب را براي ما و هدايت ما و استفادة ما فرستاده است بايد با زباني ساده سخن گفته باشد كه براي ما قابل فهم و درك باشد. و از همين جا، چنين نتيجه مي‌گيرند كه: پس معلوم است كه اين كتاب براي فهم و برداشت انسانها بسيار سهل و ساده است! وگرنه خدا آن را براي اين انسانها نمي‌فرستاد!
اگر بخواهيم يك قضيّة منطقي براي اين توهّم باطل، كه مورد ابتلاي اكثر بلكه همة مفسّران است، بچينيم، مي توانيم بگوييم:
1 ـ «ما مخاطب قرآن هستيم».
2 ـ «هر خطاب بليغي قابل فهم مخاطب آن است».
3 ـ «پس قرآن كه خطابي بليغ است قابل فهم ماست كه مخاطب آن هستيم».
 امّا اين قضيّة منطقي، چون مبتني بر يك صغراي غلط است، نتيجه‌اش نيز غلط مي‌باشد. و اين نتيجه، در خارج و واقع، هر گز صادق نيست و خلافش كاملاً واضح و آشكار است.
در بارة غلط بودن صغري، يعني عدم احراز مقام تخاطب خداوند، براي غير معصومان، پيش از اين، سخن گفته شد. و اشاره شد كه مخاطب خداوند، پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم است نه ما.  ما رعيّت پيامبر و مخاطب آن حضرتيم و پس از پيامبر، مخاطب عترت او عليهم‌السلام مي‌باشيم كه يك به يك، جانشينان و وارثان علوم پيامبرند. در بحث جواز و عدم جواز تفسير كه نمونه‌اي از اختلافات تفسيري را ارائه خواهم كرد نيز از بعد ديگري به مسألة تخاطب، خواهم پرداخت. بر اساس گفته‌هاي پيشين و آينده، و نيز به حكم عقلِ هر صاحب خردي، بطلان صغراي اين قضيّه كه پاية اصلي تمام گرايشها و ادّعاهاي قرآني است، و منتفي بودن مقام تخاطب غير معصومان در نزول قرآن، و عدم قيموميّت آنان بر اين كتاب الهي براي هيچ منصفي جاي شكّ و ترديد نيست.
ولي همين تصوّر باطل و پاية سست اين قضية منطقي، كه جز براي غافلان و يا آنان كه از انصاف بي بهره‌اند، قابل پذيرش نيست، قرآن و تفسير آن را به روزي كشانده است كه هركس با هر شرايط و اعتقادي، و هر مقدار اطّلاعاتي، و هر نوع فكري، به خود اجازه مي‌دهد بر وحي الهي كه مخاطب و امانتدار و قيّم و مبيِّن و مفسّرش خاتم پيامبران است، تفسير نوشته و در محكم و متشابه و ظاهر و باطن آن، خود را صاحب نظر بداند.
و نيز باعث شده است كه مفسّران، به عنوان مخاطب خدا،  آيات فوق را كه با نگرشي سطحي، ظهوري ابتدايي در سهولت قرآن دارند، حمل بر ظاهرشان كرده و دليل بر ساده و روشن بودن فهم قرآن براي همگان بپندارند و سپس حكم جواز تفسير آن را صادر كنند! كه اگر مقام تخاطب را براي خويش قائل نباشند، هرگز خود را مجاز به استدلال از آيات فوق الذّكر نمي‌دانند. و به تبع آن، تفسير قرآن را جايز نمي‌شمارند.
امّا در بارة صادق نبودن نتيجه، ما به طور عيان و آشكار، جهل و ناداني خود و مدّعيان فهم قرآن را نسبت به تك تك آيات و كلمات و حروف كلام الله مجيد مي‌بينيم؛ احتمالات سر در گم و سراسر توهّم صاحب نظران علوم قرآن و تفسير را، نيك مشاهده مي‌كنيم؛ سيل ترديدها با پيشوندهايي همچون: «احتمال دارد» و «ممكن است» و «بعيد نيست»، كه در نهايت به پسوند «الله اعلم» آراسته مي‌شوند، و نيز نسبتهاي فهم ناقص و ناچيز خود به خداي عزيز  و جليل را در جاي جاي تفاسير مي‌خوانيم؛ سيل تفاسيري كه تأليف و تنظيم و كثرت آنها گوياي وجود ابهام و حيرت در فهم آيات قرآن، و غير ممكن بودن فهم قرآن است را با چشم مي‌بينيم. با اين حال چگونه مي‌توانيم به صحّت نتيجة اين قضيّة منطقي معتقد باشيم، و بگوييم: «پس قرآن كه خطابي بليغ است قابل فهم ماست كه مخاطب آن هستيم»؟! ولي با كمال تأسّف، بر اساس همين نتيجة غلط كه مبتني بر يك صغراي غلط مي‌باشد، نه تنها دسيسه بازان، در دسيسة خويش موفّق شده‌اند، بلكه همة صاحب نظران زودباور نيز، چنين باور كاذبي برايشان پيش آمده كه قرآن به حدّي سهل و آسان است كه همگان مي‌توانند آن را بفهمند! به همين دليل، همة آنان وارد دنياي فهم و تفسير قرآن شده‌اند. ولي پس از ورود در وادي فهم قرآن، به طوري در باتلاق «شايد» و «احتمال دارد» و «ممكن است مراد خدا اين باشد» و «بايد اينگونه باشد» و... گرفتار آمده و دست و پا مي‌زنند كه جز استمداد از جمله شريفه و نجاتبخش «الله اعلم» راه ديگري براي خلاصي خود ندارند. بديهي است كه اگر ما صغرايي خيالي براي خويش ببافيم، و كبري را بر چنين صغرايي بنا كنيم، نتيجة آن نيز بيش از يك توهّم و خيال نخواهد بود. و وقتي بر اساس توهّم و خيالي باطل پا به عرصه‌اي بگذاريم كه مربوط به ما نيست، جز گمراهي و حيرت، چيزي نصيبمان نخواهد شد. ولي متأسّفانه، بر اساس همين خيالات باطل، قرآن را به گونه‌اي به تصوير كشيده و تعريف و تفسير كرده‌ايم كه از چپ و راست بر ما مي‌تازند و اشكال وارد مي‌كنند و ايراد مي‌گيرند. و ما اين اشكالات و ايرادها را نيز با توهّمات ديگري پاسخ مي‌گوييم كه از اصل تعريف و تفسيرمان، سخيف تر و بي پايه ترند! و اين واقعيّت، واقعيّتي بسيار دردناك و تأسّف بار است!
اكنون بياييد بر اساس واقعيّات و آنطور كه در روايات فراوان وارد شده است، قضيّه را به گونه‌اي منطقي و صحيح چيده و نتيجه بگيريم:
1 ـ «بطور قطع ما مخاطب خدا و قيّم قرآن نيستيم. زيرا قرآن بر پيامبر نازل شده و اين مقامات، متعلّق به آن حضرت است، و ما مخاطب بيانات پيامبر و عترت اوئيم».
2 ـ «كسي كه مخاطب خدا و قيّم قرآن نيست، قادر بر فهم قرآن نيست».
3 ـ «پس ما قادر بر فهم قرآن نيستيم».
يا بهتر بگويم:
1 ـ «مخاطب خدا و قيّم قرآن كسي است كه قادر بر فهم آن باشد».
2 ـ «ما قادر بر فهم قرآن نيستيم».
3 ـ «پس ما مخاطب خدا و قيّم قرآن نيستيم».
صغري و كبراي اين دو قضيّه علاوه بر آنكه حسّا قابل فهم و دريافت است، مفاد روايات فراوان و صحيحي است كه جاي خدشه‌اي در آنها نيست.
اميدوارم، با آنچه گفته شد، بطلان اين دو دليل كه دستاويز قائلان به سهولت قرآن بودند، روشن و آشكار شده باشد. ولي براي اينكه بطلان تصوّر سهولت قرآن، روشن تر شود، به نكات زير توجّه فرماييد:
* همانطور كه اشاره شد، بر هر منصفي آشكار است كه غوغاي سهولت فهم قرآن، براي آن است كه تكليف عترت پيامبر صلوات الله عليهم اجمعين، روشن شده، و به هر شكل ممكن، مفسّران زندة قرآن، از اين محدوده كنار بروند و قرآني بي نياز از عترت و مفسّري الهي، و دائرمدار رأي و نظر فرصت طلبان و منافقان و زورمداران، و پس از آنان، دائرمدار آراء به دام افتادگان غافل، ارائه شود. ولي اگر بناست كه قرآن نيازي به عترت كه ظرف قرآن و امين وحي خدا و ترجمان كتاب الله است، نداشته باشد و هركس بتواند تكليفش را خودش از قرآن بگيرد، پس به طريق اولي نيازي به شما و كتابهاي شما و مواعظ و مباحث شما هم نخواهد داشت! زيرا به قول شما، هر كس بر زبان عربي تا حدودي مسلّط باشد، مي تواند تكليف خود را از آن بيرون بكشد، و كسي كه بر اين زبان تسلّط ندارد، واجب است آن را بياموزد و تكليف خود را از قرآن بگيرد. اگر به سهولت قرآن معتقد هستيد، به اين مقوله نيز كه از لوازم سهولت قرآن است، بايد سر نهيد. ولي آيا شما به اين مقوله نيز معتقد خواهيد شد؟! هرگز!
* اگر بنا باشد قرآن به حدّي سهل باشد كه براي غير معصومان قابل فهم و تفسير باشد و همگان بتوانند با آن هدايت شوند، پس غرض هدايت خلايق، با وجود و استفاده از همين قرآن حاصل است و همانگونه كه طبق تصوّر مدّعيان سهولت قرآن، نيازي به عترت نيست، هيچ نيازي به مفسّر و مجتهد و مرجع و رسالة عمليّه و  سخنور و واعظ و مرشد و هيچ كس ديگر كه خود را قيّم دين معرّفي كند، نيست!  زيرا وقتي مي‌گوييم قرآن سهل و آسان است، و همه مي‌توانند آن را بفهمند، معنايش اين است كه تمام اين كتاب به همراه تمام اهدافي كه خداوند از نزول آن داشته است، به راحتي و بدون هيچ ابهام و احتمال خلافي، براي همة مكلّفان قابل فهم و دريافت است. بنا بر اين، همة اين اصناف، بايد بازار خويش را تخته كرده و بساط خود را جمع كنند و براي خود شغل و پيشة ديگري بيابند. اين، مقتضاي قطعي ادّعاي سهولت قرآن است.
* اگر قرآن تا اين اندازه سهل و آسان است، اين همه اختلاف و احتمال، چرا و از كجا ناشي شده است؟ و اگر به حدّي سهل است كه همه مي‌توانند بفهمند، اين همه كتب تفسير به چه دليل و براي كيست؟ و چرا قرآن نياز به تفكّر و تأمّل و  تعقّل و تعمّق و تدبّر به معنايي كه شما مي گوييد دارد؟ اگر سهل و آسان است متشابه و مجمل و ناسخ و منسوخش براي چيست؟ اگر اينقدر بيّن و واضح و سهل است، تفسير يك آيه به كمك آيه ديگر چرا؟ مگر پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم، وقتي آيه‌اي بر او نازل مي‌شد، صبر مي‌كرد تا آيه‌اي ديگر كه مرتبط با تفسير آن باشد برسد؟ يا اينكه علم هر آيه نزد آن حضرت بود و نيازي به آية ديگر نداشت؟ براي هر بشر ابتدايي اين نكته آشكار است كه: وقتي قرآن نياز به تدبّر و تأمّل و تعمّق دارد، دليلش اين است كه سهل و آسان نيست. و وقتي محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ و عام و خاص و مطلق و مقيد و... دارد، معلوم است كه بسيار غامض است. و وقتي اين همه رأي و نظر به نام تفسير در ذيل آيات و كلمات آن، گفته و نوشته و ارائه مي‌شود، و تفسير آيه به كمك آياتي ديگر مطرح مي‌گردد، معلوم است كه بويي از سهولت نداشته و نياز مبرم به تفسير و مو شكافي دارد. ولي اگر باز هم شما براي انزواي مفسّران الهي قرآن، بر اين ترفند اصرار داريد كه اين كتاب، نياز به تفسير ندارد، نوشتن كتب تفسيري مفسّران، و بيانات مختلف آنان ذيل هر آيه نيز كاري لغو و بيهوده و عبث و غير عاقلانه است! در اين صورت، قائلان به سهولت قرآن، و مفسّران وحي الهي و انديشمنداني كه براي فهم قرآن اين همه تلاش و تقلاّ كرده‌اند، و عاقبت هم راه به جايي نبرده‌اند، آيا به كاري عبث و غير عاقلانه دست زده‌اند؟
* وقتي اختلافات و احتمالات و ابهامات همين افراد در فهم قرآن را مي‌بينيم، و پرسشهايي كه صحابه در بارة معني آيات و تفسير آنها از پيشوايان معصوم پرسيده‌اند را ملاحظه مي‌كنيم، و بيش از ده هزار جلد تفسير را با اختلافات و دعواهاي گوناگون مشاهده مي‌كنيم، و شكست مفسّران در تفسير وحي الهي را مي‌بينيم، و اعترافات گروهي از آنان، در عجز از تفسير اين كتاب و سخن خداي متعال را شنيده و مي‌خوانيم، و توصية آنان در ذيل آيات تدبّر، در بارة تدبّر در قرآن را ملاحظه مي‌كنيم، و دنياي پهناور اجتهاد و تقليد و وعظ و خطابه و ارشاد و منبر و كلاس درس و... را مي‌بينيم، چگونه مي‌توانيم، مدّعي سهولت قرآن باشيم؟! اگرچه پذيرش و اطاعت از فرامين و سخنان پيشوايان معصوم عليهم‌السلام، در تمام زمينه‌ها از جمله عدم امكان فهم و تفسير قرآن توسّط غير معصومان، بي چون و چرا واجب و لازم است، ولي اگر در اسناد اين سخنان، به آن بزرگواران، شك داشته باشيم، با وجود كاستيهايي كه در فهم قرآن، با حسّ و تجربه قابل مشاهده است، در مي‌يابيم كه آنچه از سوي آن حضرات در بارة عدم امكان دسترسي ما به قرآن رسيده است، سخناني قطعي و صادق و خدشه ناپذير است. و از منافاتي كه ميان ادّعا و عمل مفسّران وجود دارد، معلوم مي‌شود كه سهولت فهم قرآن، و مبيَّن بودنش براي غير معصومان، شعاري بسيار حساب شده است كه در بازار حراجي انديشه فروشان، خواسته يا ناخواسته، جز رواج كلمة منحوسة «حسبنا كتاب الله» نتيجة ديگري در بر نخواهد داشت. و متأسّفانه با توجّه به نقاط اشتراكي كه بين طوائف مختلف مفسّران در تفسير قرآن وجود دارد، اين تز، به اكثر مفسّران بي غرض نيز سرايت كرده و آنان نيز به سهولت قرآن براي خويش و ديگران معتقد شده‌اند!
* اگر قرآن، در اين حدّي كه ما فكر مي‌كنيم، سهل و ساده باشد، آوردن مثل آن چندان كار مشكلي نيست. و همگان و يا لااقلّ نوابغ روزگار، بايد بتوانند كتابي با خصوصيّات و معجزات و بلاغت قرآن را تأليف نمايند. ولي وقتي با استناد به قرآن مي‌گوييد: جنّ و انس نمي‌توانند كتابي مانند قرآن را بياورند، چگونه ممكن است به حدّي سهل باشد كه بتوانند آن را تفسير و تبيين كنند؟! آيا ممكن است كه از آوردن مانند آن عاجز باشند ولي بر فهم و تفسير خودش قادر؟ آن هم با سهولت و سادگي؟!
غير ممكن بودن فهم مطابقي قرآن براي غير معصومان، به گونه‌اي كه حاكي از ارادة خدا باشد، چيزي نيست كه نياز به بحث داشته باشد. و پيش از آنكه به روايات معصومان عليهم‌السلام مراجعه كنيم، اين حقيقت را به راحتي مي‌توانيم در خود و ديگران بيابيم. «آفتاب آمد دليل آفتاب».
كسي كه قرآن را آنقدر سهل مي‌بيند كه مي‌گويد: «اين قرآن در همة زمانها، براي همة عقلها راهنماست، و محدود به فكر يا سطح خاصي نيست» اگر چه ممكن است عالمي بزرگ و وارسته باشد، ولي اين سخنش، چندان عالمانه نيست. نه! كه عاقلانه هم نيست. بلكه سخني ناسنجيده است كه ظاهراً ناشي از جهل مركّب بوده و از زبان يك جاهل مركب صادر مي‌شود نه يك عالم!
كسي مي‌تواند، براي قرآن حدّ و مرز تعيين كند، كه هم بر قرآن و هم بر نياز همة عقلها در همة زمانها براي هدايت و راهنمايي تمام افراد بشر، اشراف داشته باشد. آنان كه اگر بخواهند موهاي ابروي خويش را به شمارش در آورند، بايد ده‌ها نفر را به خدمت بگيرند، و آخر الأمر بفرمايند: احتمال دارد تعدادش فلان مقدار باشد ولي احتياط آن است كه اين مقدار حساب كنيم، چگونه مي‌توانند براي قرآني كه بر اساس فرمايش اميرالمؤمنين عليه‌السّلام، خبر گذشته و آينده و تمام نيازهاي گذشته و حال و آيندة بشر تا روز قيامت در آن است، و هيچ چيزي نيست كه مردم به آن نيازمند باشند مگر آن‌كه در قرآن هست، حدّ و مرز تعيين كنند؟ و وقتي در آن حدّي نيستند كه بتوانند حدّ و مرز قرآن را بيان كنند، هر گز نمي‌توانند بگويند: «اين قرآن در همة زمانها براي همة عقلها راهنماست و محدود به فكر يا سطح خاصّي نيست». ما بشرهاي معمولي بر نيازهاي هدايتي عقل خودمان در همين زمان هم سيطره نداريم. چه رسد به نيازهاي عقل همة بشر، آن هم در همه زمانها.
اكنون كه نقضهاي مربوط به ادعاي سهولت و فهم قرآن را از نظر گذرانديد، ببينيم روايات در اين باره چه مي‌گويند:
جابر جعفي مي‌گويد: «از امام محمد باقر عليه‌السّلام در بارة تفسيري از قرآن پرسيدم، جوابم داد. سپس ـ در وقت ديگر ـ دوباره از او پرسيدم جواب ديگري به من داد! عرض كردم: فدايت شوم، در بارة اين مسأله پيش از اين جواب ديگري به من دادي غير از جواب امروز! آن حضرت فرمود: اي جابر، همانا قرآن داراي باطني است كه باطن آن نيز باطني دارد. و داراي ظاهري است كه ظاهر آن نيز ظاهري دارد. اي جابر هيچ چيز بيش از تفسير قرآن از عقلهاي مردم دور نيست. اوّل آيه‌اي در بارة چيزي است و آخرش در بارة چيز ديگر. و قرآن كلامي متّصل است كه به صورتهاي مختلف مي‌چرخد ».
ابن عباس مي‌گويد:
«پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم بالاي منبر رفت و در اجتماع مردم خطبه‌اي خواند و فرمود: اي گروه مؤمنان... خداوند عزّ و جل قرآن را بر من فروفرستاد. همان قرآني كه اگر كسي با آن مخالفت كند، گمراه است و هركس علم و دانش آن را از كسي غير علي عليه‌السّلام جويا شود، هلاك خواهد شد..».
امام محمّد باقر عليه‌السّلام به قتاده مي‌فرمايد: «... واي بر تو اي قتاده، اگر قرآن را از پيش خود تفسير كرده‌اي، همانا هلاك شده‌اي و ديگران را نيز هلاك نموده‌اي. و اگر تفسير قرآن را از ديگران گرفته‌اي، همانا هلاك شده‌اي و مردم را هلاك كرده‌اي... واي بر تو اي قتاده، قرآن را تنها و تنها كسي مي‌داند، كه با آن مورد خطاب قرار گرفته است. ـ يعني پيامبر و امام ـ ».
ابوعبد الرحمن السّلمي مي‌گويد: «يكي از صحابه كه براي ما قرائت مي‌كرد گفت: صحابه، از پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم، ده آيه را ـ درس ـ مي‌گرفتند. و تا زماني كه علوم مربوط به اين ده آيه را از آن حضرت نمي‌آموختند و به مرحلة عمل در نمي‌آوردند، به ده آية ديگر نمي‌پرداختند ».
و ابن مسعود مي‌گويد: «ما ـ در آموزش از پيامبر ـ از ده آيه تجاوز نمي‌كرديم تا زماني‌كه امر و نهي‌هاي مربوط به هر آيه را بشناسيم ».
امام صادق عليه‌السّلام مي‌فرمايد:
«هيچ امري كه دو نفر در آن اختلاف داشته باشند نيست مگر آنكه اصل و ريشه‌اي در كتاب خدا دارد ولي عقول مردم به آن نمي‌رسد ».

اميدوارم با توجّه به جولان فكري خويش، و تأمّل در اين نوشته، به نتيجه‌اي مطلوب برسيد. و من فكر مي‌كنم افراد واقع بين، نتيجه‌اي جز مردود بودن دسيسة ظاهرفريب امكان و سهولت فهم قرآن، نخواهند گرفت.

ادامه مطلب





بازديد : 3244 بار
 
 
ثبت نام در سایت
شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
گذرواژه:
تايپ مجدد:
 
گزارش کاربران
 
عضو شويد
ارسال کلمه عبور

 
عضويت:
امروز: 0
ديروز: 0
در انتظار: 0
مجموع کاربران:323
جديدترين کاربر: Leonida47Q

آمار بازديد:
 بازديد امروز : 317
 بارديد ديروز : 570
 بازديد کلي : 5360478
بيشترين تعداد آنلاين:
ميهمان: 170
اعضا: 0
مجموع: 170

وضعيت آنلاين ها :
ميهمان: 14
اعضا: 0
مجموع: 14

اعضاي آنلاين:
نظرسنجی
صرف نظر از ظاهر سايت، مطالب را چگونه مي‌بينيد؟

عالي و جديد، ادامه دهيد
نسبتا خوب
تكرار حرف ديگران
موجه نيست
ادامه ندهيد



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 102
نظرات : 9