.
مطالب ثابت سایت

هديه به منتظران گل نرگس

نقدی بر تفسیر و مفسران

هجوم آرام و خواب غفلت (نگرشی بر غوغای انفجار جمعیت)

سقیقه، تبلور وحدت یا تفرقه؟

نقدهايی بر کتب درسي دبستان

مشهورهاي بي اصل

برخی خیانتهای منافقانه در کتاب: «بیست و پنج سال سکوت علی»

گزارشي از تهاجم بر عزاداري و عاشوراي حسيني

نقدي بر مجله‌ي خانواده

مباحثی پیرامون امامت

نمي از كرانه‌‌هاي غدير


موضوعات سایت
کل موضوعات 23
کل ارسال ها 86
کل بازديد ها 554395
کل پاسخ ها 63
کل اعضا 324
آخرين 20 ارسال انجمن

چت آنلاین
ارسال شده توسط salmani در مورخه : پنجشنبه، 10 تير ماه ، 1395

وحدت وجود
ارسال شده توسط samad در مورخه : سه شنبه، 30 تير ماه ، 1394

اخراج تیر از پای امیر المومنین
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 26 بهمن ماه ، 1393

سوال/ تحریف یا ...
ارسال شده توسط moheb-mahdi در مورخه : پنجشنبه، 22 اسفند ماه ، 1392

تصویری با موضوع امیر المؤمنین عل?
ارسال شده توسط taghvim در مورخه : جمعه، 17 خرداد ماه ، 1392

درباره "خيانتهاي منافقانه در «
ارسال شده توسط alef در مورخه : چهارشنبه، 27 دي ماه ، 1391

قرآن و تورات-انجیل
ارسال شده توسط moheb-mahdi در مورخه : دوشنبه، 4 دي ماه ، 1391

حدیث کساء به روايت جابر بن عبد ال?
ارسال شده توسط aletra در مورخه : يكشنبه، 26 آذر ماه ، 1391

بدترين خلق خدا در آخر الزمان!!
ارسال شده توسط sarbaz در مورخه : پنجشنبه، 13 بهمن ماه ، 1390

داستان تير و پاي امير
ارسال شده توسط hedayati در مورخه : يكشنبه، 2 آبان ماه ، 1389

داغ فراق
ارسال شده توسط andalib در مورخه : شنبه، 11 ارديبهشت ماه ، 1389

فراخوان شعارهاي فاطميه
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

سخن از فاطمه گفتن!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

در سوگ همتاي علي عليه السّلام
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 1 ارديبهشت ماه ، 1389

امام فدايي دين است، يا اصل دين؟
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388

آسيبها و راهكارها در عزاداري
ارسال شده توسط andalib در مورخه : جمعه، 27 آذر ماه ، 1388

بر كرانه‌ي غدير
ارسال شده توسط andalib در مورخه : سه شنبه، 10 آذر ماه ، 1388

مگر غدير را فراموش كرده‌ايم؟!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388

طرح جدید سایت
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

اصلاحيه
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

تالار گفتمان جستجو

جستجو


جستجو در وب
جستجوی سايت

اندازه صفحه

100%
125%
150%
200%
250%
300%

   
   
 
  
نقدي بر تفسير و مفسران 25 - معرفي قرآن از بعد فصاحت و بلاغت آن
 
  
 

 

سخني با خوانندگان
سرآغاز

بي‌مجوز چرا؟
عصر بازگشت از عترت

آموخته‌هاي من:
الف: دلالت حديث ثقلين
ب: باورم با استعانت از حديث ثقلين
ج: شواهدي بر اين باور
د: هلاكتم در صورت رجوع به قرآن صامت
هـ: نجاتم در صورت رجوع به قرآن ناطق
و: دو مثال براي روشن شدن آموخته‌هايم

علت پژوهش

مسير مجاز در كسب دانش‌هاي الهي :
شماي كلي مباحث آتي

بخش اول:

هويت قرآن در باور غير معصومان

ارائة تعريفي جامع از قرآن (حقيقت قرآن چيست؟)
مصداق حقيقي قرآن در باور من
شاهدي از كلام خدا با بيان معصومين
حقيقت ساير كتب

ضرورت تعريف و ويژگيهاي معرف

تعريف قران را از كجا بايد گرفت؟
بياني ديگر در ويژگيهاي معرف قرآن
طرح و بررسي برخي ديدگاهها
شناخت و تعريف قران انحصاري‌است
مروري بر آموخته‌ها

* بررسي آرا در تعريف و شناخت قرآن
الف: منبع، مقصد، و هدف از نزول قرآن
ب: معرفي قرآن از بعد فهم تفسيرآن
ج: معرفي قرآن از بعد جامعيت آن
د: معرفي قرآن از بعد وحدت موضوع در آيات و سور

هـ: معرفي قرآن از بعد فصاحت و بلاغت آن
و: معرفي قرآن از بعد قدرت و كارايي
ز: معرفي قرآن از بعد تأثير آن در فرهنگ و جامعه

ح: معرفي قرآن از نظر مستشرقين

نتيجة آنچه تا كنون خوانديد

بخش دوم:

نزاع مهتديان در كتاب هدايت!

پيشگفتار

مخاطب خدا و قيم قرآن

ظواهرقرآن
مطلوب خدا و حجيّت ظواهر

در حاشية حجيّت ظواهر قرآن
شما هم تجربه كنيد

يك نمونة عملي و كاربردي
چند پرسش
چند نكته پيرامون اين بخش

تفسير سورة حمد

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين

الرحمن الرحيم
مالك يوم الدين
اياك نعبد و اياك نستعين

اهدناالصّراط المستقيم
صراط الذين انعمت عليهم
غيرالمغضوب عليهم و لاالضّالّين

آخرين سخن
فرضيّة اتفاق آرا

 

 

هـ : معرفي قرآن از بعد فصاحت و بلاغت آن

 

آنچه در اين باره گفته شده، در عبارات زير خلاصه مي‌شود:


ـ قرآن كريم، از حيث فصاحت و بلاغت و آيات و علوم، معجزه است.
ـ قرآن كتابي است فصيح و بليغ.
ـ قرآن، اساس زبان، و دستور زبان و علوم زباني و بلاغي و ادبي است.
ـ قرآن، داراي زباني شيوا و فصيح است.
ـ قرآن، تنها نگه دارنده و حافظ و عامل حيات و بقاي زبان عربي است.
ـ كتابي است كه مضامين و معاني آن بسيار در هم تنيده و سرشار از طراوت تكرار است.
ـ قرآن، كتابي است كه ظاهرش آراسته و زيبا و روح پرور است.

خلاصه اينكه:
«قرآن فصيح و بليغ است و سرشار از طراوت تكرار. ظاهرش زيبا و روح پرور است، و اساس زبان و علوم زباني و بلاغي است، و از نظر شيوايي و فصاحت و بلاغت معجزه است».
در باب فصاحت و بلاغت قرآن، بايد پيرامون مسائل زير سخن بگوييم:
الف : فصاحت و بلاغت يعني چه و تعريف آن چيست؟
ب : فصاحت و بلاغتي كه معيار سنجش قرآن است، كدام فصاحت و بلاغت است؟
ج : بر مبناي قوانين فصاحت و بلاغت مرسوم، آيا قرآن فصيح و بليغ است يا خير؟

 الف : فصاحت و بلاغت يعني چه؟

اوّلين مسأله‌اي كه بايد در باب فصاحت و بلاغت قرآن مورد بررسي قرار گيرد، تعريف و شناخت فنّ فصاحت و بلاغتي است كه همة ما از آن سخن مي‌گوييم، و كلام و متكلّم فصيح و بليغ را، با آن سنجيده، و در صورت سازگاري با قوانين مربوطه، او را فصيح و بليغ مي‌دانيم. با داشتن شناختي هرچند اجمالي، از فنّ فصاحت و بلاغت است كه مي‌توانيم از وجود فصاحت و بلاغت در قرآن سخن بگوييم.
بنا بر اين، اكنون به اين مسأله مي‌پردازيم كه: فصاحت و بلاغت يعني چه و تعريف آن چيست؟
آنچه در تعريف و خصوصيّات اين فن مي‌خوانيد چكيده‌اي از مطالب مورد نياز ما در اين بحث است، كه متخصّصان آن، در كتب مربوط به علم معاني و بيان، در اين باره ذكر كرده‌اند. و بحث من در اينجا بر سر صحّت و سقم اين قواعد، و بررسي تمام نظرات ارائه شده در اين باب، نيست. بلكه صرفاً در صدد پي گيري اين نكته هستم كه نسبت قرآن با فصاحت و بلاغتي كه معيار ماست، چيست، و ارتباط آن با اين علم تا چه حدّي است؟ بنا بر اين، به مقدار نياز، به تعاريف ارائه شده مي‌پردازيم:

 بلاغت :

بر اساس اظهارات اهل فنّ، بلاغت، عبارت است از رسايي كلام. و كلامي بليغ است، كه بتواند معناي مورد نظر متكلّم را به راحتي به مخاطبش برساند، و از خصوصيّاتي كه مانع رسا بودن كلام است، دور باشد. بنا بر اين، متكلّمي را بليغ مي‌گويند كه بتواند كلامش را به گونه‌اي رسا و خالي از موانع رسا بودن، براي مخاطب خويش، بيان كند.
دانشمندان اين علم، گفته‌اند: براي اينكه كلامي بليغ باشد، علاوه بر داشتن فصاحت ـ كه خواهد آمد ـ بايد مطابق با مقتضاي حال مخاطب نيز باشد. مثلاً اگر مخاطب، داراي قدرت درك و فهم پايين بوده و نسبت به دريافت كلام، ناتوان و ضعيف است، متكلّم نبايد در سخن گفتن با او، كلمات و استعاراتي را در كلام خويش به كار ببرد كه براي اشخاص خوش فهم، استفاده مي‌شوند. و يا اگر مخاطب، داراي قدرت درك  و فهم بالاست، متكلّم نبايد در كلامش تكرار و يا تذكّراتي باشد كه باعث ملال مخاطب شود. اگر مخاطبي چنين سخن بگويد، نه خودش بلاغت دارد و نه كلامش بليغ است.

 فصاحت:

فصاحت عبارت است از ظاهر و واضح بودن كلمه يا كلام. و به متكلّمي فصيح مي‌گويند كه كلمه يا كلامش واضح و دور از ابهام باشد. بنا بر اين، كلمه و كلام فصيح، بايد از عوامل و موجباتي كه باعث عدم ظهور و وضوح آن مي‌شوند، خالي باشد.
به كلمه‌اي فصيح گفته مي‌شود كه داراي شرايط زير باشد:
1 ـ تنافر حروف نداشته باشد. يعني به گونه‌اي نباشد كه بر زبان سنگين بوده و تلفّظش مشكل باشد.
2 ـ غرابت نداشته باشد. يعني معني كلمه مبهم و غير ظاهر نبوده و در استعمال نيز غير مأنوس نباشد.
3 ـ با قياس لغوي مخالفت نداشته باشد. يعني اگر واضع لغت، كلمه‌اي را به گونه‌اي وضع كرده، متكلّم در آن كلمه تغييري ايجاد نكند و آن را بر خلاف وضع واضع تغيير ندهد.
4 ـ شنيدنش براي گوش ناخوشايند نباشد.
اگر يكي از اين چهار شرط در كلمه مراعات نشود، ارباب فنّ فصاحت و بلاغت، كلمه را فصيح نمي‌دانند.
و به كلامي فصيح گفته مي‌شود كه داراي شرايط زير باشد:
1 ـ ضعف تأليف نداشته باشد. يعني بر خلاف قانون مشهور نحو نباشد.
2 ـ كلمات آن، تنافر نداشته باشند. يعني بر زبان سنگين نباشند.
3 ـ در كلام، تعقيد وجود نداشته باشد. يعني كلام داراي خللي نباشد كه جلوي دلالتش را بگيرد و آن را مبهم كند.
4 ـ از كثرت تكرار و اضافه شدن پي در پي خالي باشد.
آنچه گفته شد، خلاصه‌اي از مطالب مورد نياز ما، در تعريف فصاحت و بلاغت بود، كه در كتب مربوط به اين علم، مذكور است.

 ب : معيار در سنجش فصاحت و بلاغت قرآن

دومين مسأله‌اي كه بايد بررسي و روشن شود، اين است كه:
وقتي مي‌گوييم قرآن فصيح و بليغ است، معيار ما در سنجش فصاحت و بلاغت قرآن، كدام فصاحت و بلاغت است؟ آيا همين فصاحت و بلاغتي است كه تعريف آن گذشت؟ يا فصاحت و بلاغتي غير از اين است؟
آنچه در اين باره، در نوشته‌ها و گفته‌ها، خوانده و شنيده مي‌شود اين است كه: دانشمندان علم معاني و بيان، علم فصاحت و بلاغت را از دقيق ترين علومي به حساب آورده‌اند، كه اعجاز در نظم قرآن، با آن محك زده مي‌شود. آنان با مطابق دانستن نظم قرآن، با همين قوانين فصاحت و بلاغتي كه در كتب مربوطه تعريف شده است، از اين نظر، حكم به معجزه بودن قرآن مي‌كنند! و فصاحت و بلاغتي را كه باعث اعجاز قرآن شده است، همين قوانين فصاحت و بلاغتي مي‌دانند كه برخاسته از آراء و افكار بشري بوده، و در اختيار ماست!
امّا اين گفته، چقدر با واقعيّت مطابقت دارد؟ آيا ممكن است قرآن، به خاطر تطبيقش با اين قوانين فصاحت و بلاغت بشري، معجزه بوده، و به عنوان كتابي فصيح و بليغ معرّفي و مطرح گردد يا خير؟
پاسخ اين پرسش، و به نتيجه رسيدن اين بحث، بسته به اين است كه محل پيدايش، و مأخذ علم فصاحت و بلاغتي كه در دست ماست، مشخص شود، و معلوم گردد كه اين خصوصيّتي كه وجودش در كلمه و كلام و متكلّم، باعث ارتقاء شأن، و اهميّت مقام آنها مي‌شود، و عنوان فصيح و بليغ را به آنها مي‌دهد، تا آنجا كه باعث معجزه بودن قرآن مي‌گردد، از كجا آمده و چه كسي آن را تأليف نموده است؟
آيا اين قوانين، قوانيني آسماني و الهي است، و پيش از نزول قرآن، خداوند آنها را توسّط پيامبرانش، به عنوان معيار فصاحت و بلاغت كلام، به مردم معرّفي فرموده، و كلامي كه با اين معيار، مطابق باشد را معجزه دانسته است؟
يا قوانيني بشري بوده و پيش از نزول قرآن، توسّط اهل ادب تدوين گشته، و ميان مردم رواج يافته، و سپس خداي متعال، آن را مبناي كار خويش قرار داده و كتابش را طبق آن تنظيم نموده و براي بشر فرستاده، و اين كار را معجزة فصاحت و بلاغت قرآن به حساب آورده است؟!
يا قوانيني ادبي است كه پس از نزول قرآن، توسّط قرآن پژوهان، از كتاب خداوند استخراج گشته، و به عنوان قانون فصاحت و بلاغت مطرح شده است، و به جهت خصوصيّت ممتازي كه در بيان قرآن ايجاد نموده، از نظر اهل ادب، باعث اعجاز قرآن شده است؟
تا كنون كسي ادّعا نكرده است كه علم فصاحت و بلاغتي كه مورد بحث ماست، علمي آسماني و الهي بوده، و قوانين مربوط به آن، از سوي خدا، توسّط پيامبرانش بر زمين فرود آمده، و به عنوان معيار فصاحت و بلاغت معرّفي شده است. اگر اين علم، علمي آسماني، و معيار فصاحت و بلاغت در كلام بود، و بشر نيز از آوردن كلامي سازگار با آن، عاجز بود، مي‌توانستيم بگوييم، قرآن به خاطر تطبيقش با اين علم آسماني، كتابي فصيح و بليغ بوده و از اين جهت معجزه است. ولي آنچه از ظاهر اظهارات اهل اين فن بر مي‌آيد، اين است كه، قوانين فصاحت و بلاغت، معيارهايي زميني و بشري هستند نه آسماني و الهي. در اين صورت، بايد بر اين عقيده باشيم كه خداي متعال، قرآنش را مطابق با علم و قانوني زميني، كه توسّط بشر تدوين شده است، تنظيم نموده و فرو فرستاده است. و از اين بابت، قرآن معجزه است!
امّا آيا اين قانون زميني و بشري، پيش از نزول قرآن تدوين شده، و خداوند، كلام خود را بر اساس آن تنظيم كرده، و كلامش به خاطر تطبيق با چنين قانون بشري، از جهت فصاحت و بلاغت، معجزه شمرده شده است؟ يا اينكه پس از نزول قرآن، بشر توانسته است، قوانين مذكور را از آن استخراج و تأليف كرده، و به عنوان يك علم به نام علم فصاحت و بلاغت، معرّفي نمايد، و قرآن را به جهت داشتن چنين خصوصيّتي، معجزه به حساب آورد؟
به نقل تاريخ، علم فصاحت و بلاغت، ريشه در ادبيات پيش از اسلام دارد. كه پس از اسلام نيز، كساني در پي تكميل آن بوده و در اين راه كوشيده‌اند. در نتيجه، آنچه كه مسلّم و مسجّل به نظر مي‌رسد، اين است كه، استخراج تمام قوانين اين علم، منبعي قرآني و اسلامي و آسماني نداشته و اختراع و ابتكار و تراوش ذهن اديبانة بشر قبل از اسلام است.
با اين حساب، وقتي مي‌گوييم، قرآن از نظر فصاحت و بلاغت معجزه است، معنايش اين است كه از لحاظ تطبيقش با اين علم، و قوانيني كه از ذهن و فكر بشر نشأت گرفته، معجزه است!
و چنين سخني، عالمانه نيست و بويي از منطق ندارد. زيرا مستلزم اشكالات فراواني است. از جمله اينكه:
1 ـ در اين صورت، بايد قائل به تبعيّت خداي عزيز و جليل و حكيم، از بشر جايز الخطا و عاري از حكمت باشيم. و بگوييم خداوند، جنبة اعجازي وحي خود را با قوانين نشأت گرفته از ذهن خطاكار بشر تنظيم كرده، و وحي او، از اين جهت، معجزه است! چگونه مي‌توانيم بگوييم خداي حكيم، براي اينكه كتابش در فصاحت و بلاغت، شهره و يا معجزه شناخته شود، آن را بر مبناي قوانين فصاحت و بلاغتي تنظيم كرده است كه به خاطر بشري بودنش، مصون از خطا نيست؟ در بارة اربابي كه با زبان رعيّتش حرف بزند ـ آنهم رعيّتي به دور از فرهنگ و بي سواد ـ آيا مي‌توان گفت ارباب ما از اين جهت معجزه كرده است؟ قطعاً چنين سخني معقول نيست.
2 ـ وقتي مي‌گوييم، قرآن از حيث فصاحت و بلاغت، معجزه است، معنايش اين است كه خداوند، در اين قرآن، در باب فصاحت و بلاغت، شاهكاري منحصر به فرد به خرج داده است، و هيچ بشري نمي‌تواند كتابي را با اين خصوصيّت و هنرنمايي بياورد. در صورتي كه: اگر قوانين فصاحت و بلاغت، قوانيني بشري است، چنانچه خداوند، كتابش را مطابق با اين علم كه بشر آن را تنظيم كرده است، تطبيق دهد، چه هنرنمايي و اعجازي است؟ اين كار از عهدة بشر هم ساخته است. زيرا بشري كه پايه‌هاي فصاحت و بلاغت را بنيان نهاده، و قوانين آن را خود مدوّن نموده است، قطعاً مي‌تواند كتابي را تنظيم كند كه داراي فصاحت و بلاغت ساخته و پرداختة خودش باشد. رواياتي كه از پيامبر و عترتش صلوات الله عليهم اجمعين رسيده، و كتبي چون نهج البلاغه و صحيفة سجاديّه، و حتّي برخي سخن سخنوران، و بعضي كتب نويسندگان، آيا از حيث فصاحت و بلاغتي كه بشر تنظيم كرده است، از قرآن چيزي كم داشته و يا مشكلي دارند؟ كاملاً آشكار است كه اينها نيز هم فصيحند و هم بليغ. و از اين جهت، از قرآن هم پيشي گرفته‌اند! زيرا قابل فهم مخاطبان خويش بوده و نسبت به آنان، داراي بطن و تشابه و اجمال و ابهام نيستند. و اگر ابهام و تشابهي در آنهاست نسبت به غير مخاطبان است. و با اينكه اين متون، بسيار رساتر از قرآن هستند، كسي آنها را معجزة در بلاغت نخوانده است! اگر بناست، تطابق سخن، با قوانين فصاحت و بلاغتِ ساخته و پرداختة ذهن بشر، معجزه به حساب آيد، بايد هر سخن فصيح و بليغي معجزه باشد. كه در صورت تعدّد، لفظ معجزه بر آن صادق نيست. پس فصاحت و بلاغت قرآن چندان شاهكاري به نظر نمي‌رسد كه آن را معجزه بدانيم.
3 ـ اگر به خاطر تطبيقش با فصاحت و بلاغت ساخته و پرداخته بشر، معجزه باشد، بايد قائل به معجزه بودن نسبي قرآن بر حسب اختلافات موجود در فصاحت و بلاغت باشيم؟ زيرا در فنّ فصاحت و بلاغت و خصوصيّاتي كه كلام فصيح و بليغ بايد داشته باشد، اختلافات فراواني وجود دارد. برخي از علماي اين فن، رعايت شرايطي را جزء فصاحت و بلاغت مي‌دانند كه از نظر برخي ديگر، شرط نيست. و يا برخي از آنان مصداقي را داخل در كلام فصيح و بليغ مي‌دانند كه برخي ديگر، آن مصداقها را خارج مي‌دانند. در اين صورت، قرآن بر اساس برخي از مباني، فصيح و بليغ است و بر اساس برخي مباني ديگر، فصيح و بليغ نيست. در نتيجه، اين سؤال مطرح است كه معجزه بودنش، در سازگاري با كداميك از اين مباني است؟ و چه بسا نتوانيم بر اساس هيچ يك از اين مباني آن را فصيح و بليغ به حساب آوريم. زيرا معلوم نيست كدام يك از آنها صحيح است و كدام ناصحيح؟ و معلوم نيست كه قرآن بايد بر كدام مبنا منطبق باشد تا بتوان آن را كلامي فصيح و بليغ ناميد؟
آنچه گفته شد، مربوط به صورتي بود كه فنّ فصاحت و بلاغت، ساخته و پرداختة ذهن انسان باشد.
اكنون فرض را بر اين مي‌گيريم، كه اين فن، بر گرفته از متن قرآن بوده و بشر، با استخراج قوانيني از قرآن، علمي به نام علم فصاحت و بلاغت را تدوين كرده باشد.
آنچه از مثالها و سخنان اهل اين فن دريافت مي‌شود اين است كه اگرچه پيش از اسلام اين علم رونق داشته، ولي پس از اسلام نيز، بخشي از قوانين آن، از قرآن استخراج شده است. بنا بر اين، مي‌توان گفت: يكي از منشأهاي علم فصاحت و بلاغتي كه در دست ماست، قرآن است.
اگر چنين است، پس معياري معتبر و مجاز، از برون وجود ندارد تا قرآن را بر اساس آن معيار، فصيح و بليغ بدانيم. و اين معياري كه ما در دست داريم، بخشي از آن، ساختة ذهن بشر است، كه دربارة سنجش فصاحت و بلاغت قرآن با آن، سخن گفتيم، و بخشي از آن، برگرفته از متن قرآن است كه ما با برداشت خويش، و بدون هيچ دليلي، و بدون در دست داشتن معيار سنجشي، آنها را قوانين فصاحت و بلاغت نام نهاده‌ايم.
در حالي كه براي حكم نمودن به فصاحت و بلاغت كلام و يا كتابي از جمله قرآن، بايد معياري از برون داشته باشيم كه اين كتاب يا كلام را با آن تطبيق داده و آن را فصيح و بليغ دانسته و يا مردود بشماريم. و نمي‌توان براي حكم كردن به فصاحت و بلاغت كتاب يا كلامي، آن را با محتواي درون خودش سنجيد. و اگر آن كتاب يا كلام، كتاب خدا و كلام وحي باشد، كه پاي نهادن در آن محدوده، غير مجاز و يا موضوعي مورد بحث است، قضيّه مشكل تر مي‌شود. زيرا ورود در محدوده‌اي ممنوع يا مشكوك الجواز كه مورد بحث است، و سپس استخراج قوانيني از آن محدوده، و سنجيدن همان محدوده با آن قوانينِ استخراج شده، بديهيّ البطلان است. و يا حدّ اقل، كفايت چنين معياري، مشكوك و تأييد نشده است.
بنا بر اين، معياردانستن فنّ فصاحت و بلاغت موجود، براي فصيح و بليغ دانستن، و يا معجزه شمردن قرآن در فصاحت و بلاغت، امري غير ممكن به نظر مي‌رسد. خواه اين فن، مستقيماً ساختة ذهن بشر باشد، و يا برگرفته از نفس قرآن.
آري، از خداي حكيم جز كلام فصيح و بليغ صادر نخواهد شد. امّا به كدام معنا، و بر اساس كدام معيار؟ و براي چه مخاطبي؟ آنچه به نظر مي‌رسد، اين است كه، قطعاً معيار فصاحت و بلاغتش، اين معياري كه ما در دست داريم، نيست.

 ج : آيا قرآن فصيح و بليغ است؟

فرض را بر اين مي‌گيريم كه براي سنجش فصاحت و بلاغت قرآن، معيار ما علم فصاحت و بلاغت مرسوم كنوني و همين قوانين ساخته و پرداختة بشر است. امّا آيا قرآن با اين قواعد موجود، منطبق است، و با تطبيق آن بر همين قواعد، آيا كتابي فصيح و بليغ است يا خير؟
براي يافتن پاسخ اين پرسش، آنچه را كه در مورد فصاحت و بلاغت ذكر شد، و خصوصيّاتي كه از نظر دانشمندان اين علم، لازم است در كلام و متكلّم، موجود باشد تا بتوان آنها را فصيح و بليغ دانست، به ذهن بياوريد. همانگونه كه گفته شد، كلامي فصيح و بليغ است كه بتواند مراد متكلّم را بدون هيچ ابهامي، به مخاطب برساند. و از آنچه مانع رسيدن آن كلام به مخاطب است، خالي باشد. و نيز متكلّمي بليغ است كه كلامش را با اين خصوصيّت براي مخاطب خود بيان كرده و در نحوة بيان خود، مراعات مقتضاي حال مخاطب را بنمايد و... .
در اين صورت، اگر قرار است ما مخاطب قرآني باشيم كه آن را فصيح و بليغ دانسته و از اين جهت آن را معجزه مي‌دانيم، كمترين توقّعي كه از متكلّم فصيح و بليغ و تواناي خويش داريم، صرف نظر از خصوصيّات مربوط به خدا بودن، اين است كه با همة ما به گونه‌اي سخن بگويد، كه بتوانيم، بدون ترديد و دغدغة خاطر، و با اطمينان كامل، تمام مقصود سخنش را خوب بدانيم، و مفهوم و معناي آن را به راحتي در يابيم، و پس از آنكه با اطمينان خاطر، به مراد او رسيديم و نيك دانستيم كه چه مي‌گويد، تكليف در بارة ما منجّز شده و موظّف به انجام واجبات و وظايف الهي مي‌شويم، و مكلّفيم بر آنها جامة عمل بپوشانيم. اگر خداوند، كلامش را بدينگونه فصيح و بليغ و رسا براي ما ادا نكند، علاوه بر اينكه نمي‌توان او را و كتابش را فصيح و بليغ ناميد، ما نيز مفاد كتاب و منظور او را درنخواهيم يافت، و تكاليف مورد نظرش، بر ما منجّز نخواهد شد، در نتيجه، در دنيا حجّت او بر ما تمام نيست، و در قيامت نيز، از اين جهت، حجّتي بر ما ندارد. اين حدّ اقلّ توقّعي است كه هر مخاطبي از متكلّم فصيح و بليغ خود دارد. و مسأله‌اي مسلّم و بديهي است، و داراي هيچ ابهامي نبوده، و جايي براي تشكيك و خدشه ندارد.
آيا قرآني كه ما آن را فصيح و بليغ دانسته و از اين جهت آن را معجزه مي‌شماريم، و خود را مخاطب مستقيم آن به حساب آورده و موظّف و مكلّف به استفاده از آن مي‌دانيم، چنين خصوصيّتي دارد يا خير؟ يعني آيا معاني آن و مرادهاي خداوند از كلمات و آيات آن، در حدّ تنجّز تكليف، و يا اقلاًّ در حدّ صدق تخاطب، نسبت به ما رسا، و به راحتي برايمان قابل دريافت است؟ اگر به راحتي براي همة ما قابل دريافت است، اگرچه نمي‌توان آن را از اين جهت، معجزه شمرد، ولي مي‌توان گفت كه اين كتاب، بر اساس علم فصاحت و بلاغتِ ساخته و پرداختة ذهن بشر، كتابي فصيح و بليغ است.
ترديدي نيست كه آنچه مي‌تواند قرآن را بر اساس فنّ فصاحت و بلاغت موجود، به عنوان كتابي فصيح و بليغ معرّفي كند، سهولت و يا حدّاقل، امكان دريافت تمام محتوا و تمام تكاليف مندرج در آن، توسّط همة مخاطبان آن است. آيا چنين چيزي تا كنون اتّفاق افتاده و پس از اين اتّفاق خواهد افتاد؟ يعني آيا همة كساني كه ما آنان را مخاطب مستقيم قرآن مي‌دانيم، يا برخي از آنان كه خود را دانشمند و قرآن پژوه و مفسّر مي‌انگارند، به راحتي مي‌توانند همة خطابها و يا برخي از خطابهاي متكلّم را دريافت كنند تا تكليف در موردشان منجّز شده، و به اوامر خداوند و مراد او عمل نمايند؟ ظاهراً چنين اتّفاقي، تا هنوز نيفتاده و پس از اين نيز وقوعش محال به نظر مي‌رسد. زيرا:
اوّلاً: با توجّه به اينكه در بين انسانهاي مكلّف، گروههاي مختلف با زبانهاي متفاوت وجود دارد، و گروههاي فارس و ترك و كرد و لر و... جزء مكلّفاني هستند كه بايد قرآن را مورد عمل خويش قرار دهند، مي‌توان گفت كه در عدم بلاغت و رسايي قرآن نسبت به اين افراد، هيچ شكي نيست. چون زبان قرآن زبان آنان نبوده، و بيان آن نيز، بياني مناسب با فهم ايشان نيست. زبان قرآن زبان عربي است. و بيانش بياني است كه حتّي عرب زبانها كه با قرآن، هم زبان هستند نيز در فهم آن عاجز بوده و مراد و مفهوم قابل اعتمادي را از آن دريافت نمي‌كنند. ولي به فرض اينكه عرب زبانها مراد آن را دريافت كنند، اگر فصاحت و بلاغتي داشته باشد، منحصراً براي آنان است نه براي همة مردم. زيرا به خاطر عربي بودنش، فصاحت و بلاغت آن نيز، در عربيّت آن و در نحوة پردازش آن با زبان عربي تبلور مي‌يابد نه در تمام زبانها. در نتيجه، براي اقوام غير عرب، بليغ نيست. و وقتي بليغ نبود، فصيح بودن يا نبودنش يكسان است. زيرا وقتي مثلاً شخصي انگليسي زبان، نمي‌تواند اين كتاب عربي را بخواند و معناي مورد نظر متكلّم آن را بداند، جايي براي طرح فصاحت اين زبان، براي او باقي نمي‌ماند.
ثانياً: آنچه مفسّران و صاحب نظران علوم قرآني را در طول قرون، به خود مشغول كرده، و باعث زد و بندهاي فراوان، و تحقيقات طاقت فرسايي حتّي براي يافتن معني ظاهري و يا تفسير ابتدايي قرآن شده است، به طوري كه مجموع آراء و نظرات و اختلافات آنان تا كنون در بيش از ده هزار جلد تفسير گرد آمده است، يقيناً ناشي از فصاحت و بلاغت اين كتاب براي آحاد بشر نيست! بلكه دليل بر عدم فصاحت و بلاغت اين كتاب نسبت به كساني است كه ما آنان را مخاطب مستقيم قرآن مي‌دانيم! چگونه مي‌توان بر اين اعتقاد بود كه خداوند، براي تمام بشري كه مخاطب مستقيم قرآنند به گونه‌اي فصيح و بليغ سخن گفته است، كه هيچ يك از ايشان، حقيقت منظور او را درك نكرده و براي دريافت مرادش از آيات و كلمات فصيح و بليغ قرآن، اين همه با هم اختلاف كرده و نظرات متفاوت و متعدّدي دارند كه هيچ ضامن صحّتي هم ندارد؟! پيدايش و تدوين تفاسير موجود، و اختلافات و احتمالاتي كه در آنها وجود دارد، حاكي از آن است كه قرآن، نسبت به ما كه خود را مخاطب مستقيم آن مي‌دانيم، عاري از هرگونه فصاحت و بلاغت است. زيرا:
* معنا و مفهوم آيات و كلمات قرآن به گونه‌اي براي ما انسانها مبهم و نارسا و به دور از فصاحت و بلاغت است، كه حتّي مفسّران دانشمند و قرآن پژوه، و صاحب نظران دانش پژوه، نتوانسته‌اند به اندكي از آن دست يابند. تا چه رسد به ساير مخاطباني كه با وجود تكليف، دستشان از علوم قرآن كوتاه است! مختصر توضيحي كه در بحث ادّعاي سهولت قرآن گذشت، ترسيم اندكي از نارساييها و  ابهامات و غوامض اين كتاب مقدّس براي كساني است كه مفسّران، آنان را مخاطبان مستقيم قرآن مي‌پندارند. و اختلافات تفسيري كه به زودي به گوشة كوچكي از آن اشاره خواهد شد نيز دليلي بر نارسايي و ابهام مفاهيم قرآن و مرادهاي خداوند، براي افراد مورد نظر است. و اين نارسايي و ابهام، خود حاكي از وجود تعقيد و غرابتي است كه در فنّ فصاحت و بلاغتي كه تعريفش گذشت، دليل بر عدم فصاحت و بلاغت كلام و كلمه و متكلّم است. با اين حساب، يا بايد دست از مقام تخاطب مستقيم برداريم و يا به دليل غرابت و تعقيد، و مخالفت آن با مقتضاي حال مخاطب، قيد فصاحت و بلاغت قرآن را بزنيم!
* وجود كلمات و آيات مجمل؛ وجود آيات غير مرتبط با موضوع قبل و بعد از خود؛ وجود آياتي كه عرفاً و علماً بايد آنها را متناقض ناميد ولي ما به بركت روايات عترت، آنها را ناسخ و منسوخ مي‌دانيم؛ وجود آياتي كه عرفاً به آنها چند پهلو گفته مي‌شود و معلوم نيست چه مرادي دارند و ما آنها را متشابه مي‌خوانيم؛ و... كه بشر در آنها حيران مانده است، و در چيستي آنها سردرگم بوده و خواهد بود، و براي دستيابي به معنا و مفاد قابل قبول خودش ـ اگرچه به دور از واقعيّت و مراد خدا باشد ـ به دور خويشتن چرخيده و مي‌چرخد، از جمله آياتي هستند كه با اينكه بخش اعظم قرآن را تشكيل مي‌دهند، امّا با مقتضاي حال مخاطبان مورد نظر ما، كه در علم فصاحت و بلاغت، مطرح است، اصلاً سازگار نيستند. زيرا آنان در پي بردن به اين مفاهيم و مرادها، عاجزند. همانگونه كه اشاره شد، متكلّم بايد طبق مقتضاي حال مخاطب سخن بگويد و اگر مخاطب از نظر علمي، ضعيف است، متكلّم بايد از استعارات و اشارات و كنايات و متشابهات و بطون پرهيز كند. و اگر پرهيز نكند، مطابق با مقتضاي حال مخاطب سخن نگفته است، و از اين جهت، بليغ نيست. امّا قرآن، نسبت به ما، اينگونه نيست و اين مسأله را رعايت نكرده است. پس، از اين جهت اصلاً بليغ نيست.
* پراكندگيهايي كه در قرآن است، بلاغت را از آن گرفته، و مضامين و محتويات قرآن از اين جهت، قابل دسترس مخاطب نيست. و اين مشكل، با قائل شدن به وحدت موضوعي آيات كه شرح آن گذشت، نه تنها حل نخواهد شد، بلكه وحدت موضوعي، نيز مشكلي را به مشكلات خواهد افزود. زيرا شما در كجاي دنيا سراغ داريد كه يك موضوع به هم پيوسته و متّحد را در عباراتي پراكنده از هم در جاهايي مختلف، مثلاً پس از صد صفحه و ده صفحه و دويست صفحه و... بنويسند، و سپس اسم آن را فصيح و بليغ بگذارند؟ و كدام علم فصاحت و بلاغت، چنين چيزي را مي‌پذيرد و تأييد مي‌كند؟ علاوه بر اينكه ايجاد اتحاد بين اين موضوعات و آيات متفرّق، نه اينكه كار هر كسي نيست، بلكه كار هيچكس جز پيامبر و امام معصوم صلوات الله عليهم اجمعين نيست. و هر گونه اتحادي، باعث اختلافي مي‌شود، كه عدم كشف آن، از مراد و منظور خداوند را مسجل‌تر و مبيّن‌تر از پيش مي‌سازد. و نيز وجود آيه‌اي در سوره‌اي كه موضوعش كاملاً با موضوع آن آيه بيگانه است و  اصلاً ربطي به موضوع يكديگر ندارند، توجيهش ساده به نظر نمي‌رسد. و با فنّ فصاحت و بلاغت اصلاً سازگاري ندارد.
* رمزها، اشارات، كنايات، متشابهات و بطوني كه هيچ منطق فصيح و بليغي آن را نمي‌پذيرد، و در هيچ معجمي يافت نمي‌شود، و هيچ متكلّمي با مخاطب مبتدي و حتّي مخاطب پيشرفتة خويش، اينگونه سخن نمي‌گويد، و هيچ مفسّري حقّ نظر دادن در آنها را ندارد، و اگر كسي در بارة آنها نظر بدهد قول بدون علم، و نسبت ناروا به خداوند متعال داده است، با كدام فصاحت و بلاغتي كه ما براي خويش تعريف كرده‌ايم سازگار است؟ و با كدام عقل و درايت، قابل درك است؟ و كدام مخاطب مي‌تواند بر چنين مضاميني آگاهي يابد؟
* تكرار آيات و كلمات، در بسياري از سوره‌ها، از جمله سورة «الرّحمن» كه پس از يك آيه اگر چه يك كلمه باشد، آية مباركة «فبأيّ آلاءِ ربِّكما تُكذِّبان» تكرار مي‌شود، با كدام فصاحت و بلاغت سازگار است، و بر مبناي فنّ فصاحت و بلاغت موجود، چگونه قابل توجيه است؟ اگر در تمام مقالة من دو يا سه مورد تكرار باشد ـ كه البتّه هست ـ خوانندة محترم قطعاً لب به اعتراض مي‌گشايد. امّا كتاب خدا را كه جرأت نداريم اعتراضي به آن داشته باشيم، به ناچار مي‌گوييم: «... سرشار از طراوت تكرار است»! در كدام قانون از فنّ فصاحت و بلاغت ما، و از چه زماني در فرهنگ فصيح و بليغ بشري، اين همه تكرار، طراوت آفرين شده، و اين همه غموض و بطون و متشابهات و مجملات، سهولت آفرين گشته، و اين همه پراكندگي و تشتّت، وحدت آفرين شده است؟!!!
* با اين حجم اندك، "تبيان كلّ شيء" بودن قرآن، با فصيح و بليغ بودن آن، چگونه سازگار است؟ شما به فرض احاطه بر شمارش مصاديق «كلّ شيء»، اگر تنها فهرستي از موضوعات «كلّ شيء» و يا تنها فهرستي از موضوعات مربوط به هدايت، را جمع آوري كنيد، چند برابر قرآن حجم خواهد داشت؟ امّا قرآن، بيان تمام آنچه در زمين و آسمان و ميان آنهاست تا روز قيامت، يا به قول برخي، بيان تمام مسائل مربوط به هدايت انسان را تا روز قيامت، در اين حجم اندك جاي داده است. و جاي دادن اين همه علوم اوّلين و آخرين و آسمان و زمين و قيامت و اخبار و نيازهاي بشر در چنين حجمي جز با اجمال و اشاره و اختصار ممكن نيست. با وجود اين اجمال و اشاره، چگونه مي‌تواند به معنايي كه گفته شد، براي ما، فصيح و بليغ و رسا باشد كه خواننده بتواند تمام نيازش را يا نياز مربوط به هدايتش را به راحتي از آن دريافت كند؟! به ناچار، يا بايد بگوييم قرآن اصلاً بليغ نيست، و يا بگوييم بليغ است ولي براي آن مخاطب و قيّمي بليغ است كه از طرف خدا معيّن و معرّفي شده و با زبان وحي و سخن خداوند كاملاً آشناست. و به گونه‌اي علومش را بيان كرده كه براي ما بلاغت مطلوب را نداشته و قابل فهم ما نيست.
و... .
با توجّه به آنچه گفته شد، و آنچه تو مي‌داني و ذكر نشد، چگونه مي‌توان بر اساس علم فصاحت و بلاغتي كه براي ما تعريف شده است، و براساس شرايطي كه بر قرآن حكم فرماست، آن را نسبت به مكلّفان و غير معصومان، نه تنها فصيح و بليغ، بلكه معجزة در فصاحت و بلاغت دانست؟!
اگر چه دليلي نداريم كه خداوند كتابش را براي افراد تحصيل كرده و مفسّران و علما و فصحا و بلغا نازل كرده باشد، و ساير مردم را خارج از گود به تماشاي دعواهاي ايشان واداشته باشد! ولي به فرض كه چنين باشد، و قرآن در انحصار دانشمندان باشد، باز هم نمي‌توان آن را نسبت به ايشان، فصيح و بليغ دانست. زيرا با وجود دعواهاي تفسيري و اختلافات موجود در بين مفسّران و متخصّصان علوم قرآني، نسبت به آنان نيز جايي براي قائل شدن به فصاحت و بلاغت قرآن، بر اساس علم فصاحت و بلاغتي كه توضيحش گذشت، باقي نمي‌ماند.
و در نهايت، پرسشي كه پس از اين توضيحات، مطرح بوده و نيازمند يك جواب قطعي مي‌باشد، اين است كه:
آيا قرآن، فصيح و بليغ نيست؟ يا اينكه اين علم فصاحت و بلاغتي كه در دست ماست، بدون مبنا و غير قابل قبول است، و به همين دليل، قرآن نمي‌تواند با آن تطبيق داشته باشد؟ و يا اصلاً ما با قرآن بيگانه‌ايم و قرآن قيّمي دارد كه با همين پراكندگي و ابهام و اجمال و ناسخ و منسوخش، براي او فصيح و بليغ و مبين است و براي ما مبهم و مجمل و متشابه و متفرّق و غير بليغ، و ما موظّفيم براي اخذ علوم و احكام اين كتاب كه براي ما بليغ نيست، به قيّم بليغ و بلاغت شناس آن مراجعه كنيم؟
بسيار آشكار است كه، اگر بناست در كلام فصيح و بليغ، مقتضاي حال مخاطب، مراعات شود، در قرآن، مقتضاي حالِ كساني كه ما آنان را مخاطب مستقيم قرآن مي‌دانيم، اصلاً مراعات نشده است! پس قرآن نسبت به اين مخاطبان، بكلّي فاقد فصاحت و بلاغتي است كه تعريفش گذشت. اگر لاجرم بايد قائل به اين فصاحت و بلاغت باشيم، لابد مخاطبش كسي است كه اين كلام، تنها در رساندن مفاهيمش در حقّ او، بليغ و فصيح بوده و عاري از هرگونه ابهام و اجمال است. و آن مخاطب، همان وجود قدّيسِ آسماني سرشتِ زميني مسكن، حضرت ختمي مرتبت، محمّد مصطفي صلي‌الله عليه و آله و سلّم است. و پس از او، عترت پاك آن حضرت عليهم الصّلوة و السّلام كه وارث علم او و تمام پيامبران خدايند.
و اكنون، اجازه بدهيد مضمون پرسشي را كه در صفحات پيش گذشت، مجدّداً تكرار كنم:
اگر كلمات و عبارات و سبك عبارت بندي قرآن، نسبت به ما، فصيح و بليغ و متّحد و سهل و... است و از اين جهت معجزه مي‌باشد، چرا مفسّران محترم در نوشتن تفسير، و مراجع عظام در نوشتن رسالة عمليّه، و ساير نويسندگان در نوشتن كتابهاي خويش، حاضر نيستند اين سبك را مراعات نموده و كتاب خود را مانند قرآن بنويسند؟! آيا در سبك نوشتن، و نوع فصاحت و بلاغت، اسوه‌اي جز اسوة خدادادي و كتاب خداوند را تبعيّت مي‌كنند؟! چرا آيات قرآن كه اسوة فصاحت و بلاغت ماست، پراكنده و متفرّق است، ولي نوشته‌هاي اين بزرگان داراي عبارات رسا و باب بندي و مدوّن و مرتّب؟ چرا آيات قرآن داراي بطوني است كه هرگز قابل دسترس ما نيست، و يا حدّ اقل به راحتي قابل دسترس نيست، ولي نوشته‌هاي مذكور، فقط ظاهري داشته و براحتي قابل دسترس همة ماست؟ چرا تفسير قرآن و حتّي ترجمة ظاهري آن، مورد اختلاف فراوان است، و به نظر مفسّران، فراگيري بسياري از علوم را مي‌طلبد، ولي نوشته‌هاي بزرگان، اينگونه نبوده، و در فهم آنها نيازي به اين همه آموزش نيست؟ اگر قرآن فصيح و بليغ است و از اين نظر اسوه به شمار مي‌آيد، بايد همة نويسندگان و علما، از سبك فصيح و بليغ آن تقليد كنند، زيرا شرط اسوه بودن، اين است كه نوشته‌هاي خويش را بر آن مبنا تنظيم كنيم! آيا قرآن فصيح و بليغ نيست كه علما و مفسّران و نويسندگان، در سبك آن تبعيّت نمي‌كنند، يا مخاطبان قرآن و مخاطبان علما و مفسّران و نويسندگان دو گروه متفاوتند؟ مخاطبان قرآن تافته‌هاي جدابافتة الهي‌اند، و مخاطبان علما و مفسّران، همين مردمند كه شما با آنان سر و كار داريد. خداوند براي آن مخاطبان، آنگونه سخن گفته چون سخنش را مي‌دانند. ولي شما براي اين مخاطبان به ناچار بايد اينگونه سخن بگوييد چون غير از اين نمي‌دانند.
و آخرين نكته‌اي كه قابل انكار نيست اينكه: زيبايي و طراوت قرآن، در قرائت و استماع آن است. قرائت و استماعش، هر دلي را شيفته و مجذوب خود مي‌كند. و اين مسأله چيزي نيست كه نياز به دليلي روايي يا عقلي داشته باشد. زيرا تقريباً هر خواننده و هر شنونده‌اي اگر چه خارج از دين اسلام باشد، به اين امر اذعان داشته و اين حالت شوق را در خود مي‌يابد. اين قرآن، با همة تكرارش، با همة پيچيدگيش، با همة پراكندگيش، با مجملش، با متشابهش، و با ناسخ و منسوخش، داراي قرائتي سرشار از طراوت است. و طراوت تكرارش، در قرائت آن تجلّي مي‌يابد نه در فصاحت و بلاغتش. سؤالي كه مطرح است اين است كه: چرا قرائت و استماعش اينقدر شيوا و دلچسب، و زيبا و دلنشين است، ولي ترجمه و تفسيرش، اينقدر در هم و آشفته و پر از اختلاف، و غير قابل دسترس؟ آيا مي‌دانيد چرا؟
روايات گوياي آنند كه: مردم تنها موظف به قرائت قرآنند. و هرگاه به تفسير آن نياز داشتند، تفسيرش بر عهدة امامان معصوم عليهم‌السّلام است. توجه كنيد:
سعد‌بن طريف مي‌گويد: «نزد امام محمّد باقر عليه‌السّلام نشسته بودم. عمروبن عبيد خدمت آن حضرت رسيد و گفت: از اين فرمايش خداوند تعالي به من خبر بده كه مي‌فرمايد: "لاتَطْغَوْا فيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُم غَضَبي. وَ مَن يحلُلْ عَلَيهِ غَضَبي فَقَد هَویٰ. وَ اِني لَغَفّارٌ لِمَن تابَ و آمَنَ وَ عَمل صالحاً ثُمَّ اهتَدیٰ" . امام محمّد باقر عليه‌السّلام به او فرمود: خداوند در اين آيه به تو خبر داده كه توبه و ايمان و عمل صالح را نمي‌پذيرد جز با هدايت شدن. امّا توبه، يعني توبه از شرك به خدا؛ امّا ايمان، عبارت است از توحيد نسبت به خدا؛ و امّا عمل صالح، عبارت است از اداء واجبات؛ و امّا اهتداء و هدايت شدن، يعني هدايت شدن به وسيلة واليان امر و ما همان واليان امريم. پس همانا بر مردم است كه قرآن را همانگونه كه نازل شده بخوانند. و هروقت به تفسير آن نياز پيدا كردند ـ كه با آن هدايت شوند ـ ، هدايت آنان از سوي ما و به وسيله ما صورت مي‌گيرد اي عمرو
1 ».

پي‌نوشت:

1 ـ بحارالأنوار، ج27، ص197، ح60.

 

ادامة مطلب

 





بازديد : 8730 بار
 
 
ثبت نام در سایت
شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
گذرواژه:
تايپ مجدد:
 
گزارش کاربران
 
عضو شويد
ارسال کلمه عبور

 
عضويت:
امروز: 0
ديروز: 0
در انتظار: 0
مجموع کاربران:323
جديدترين کاربر: Leonida47Q

آمار بازديد:
 بازديد امروز : 649
 بارديد ديروز : 678
 بازديد کلي : 5430639
بيشترين تعداد آنلاين:
ميهمان: 170
اعضا: 0
مجموع: 170

وضعيت آنلاين ها :
ميهمان: 12
اعضا: 0
مجموع: 12

اعضاي آنلاين:
نظرسنجی
صرف نظر از ظاهر سايت، مطالب را چگونه مي‌بينيد؟

عالي و جديد، ادامه دهيد
نسبتا خوب
تكرار حرف ديگران
موجه نيست
ادامه ندهيد



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 103
نظرات : 9