.
مطالب ثابت سایت

هديه به منتظران گل نرگس

نقدی بر تفسیر و مفسران

هجوم آرام و خواب غفلت (نگرشی بر غوغای انفجار جمعیت)

سقیقه، تبلور وحدت یا تفرقه؟

نقدهايی بر کتب درسي دبستان

مشهورهاي بي اصل

برخی خیانتهای منافقانه در کتاب: «بیست و پنج سال سکوت علی»

گزارشي از تهاجم بر عزاداري و عاشوراي حسيني

نقدي بر مجله‌ي خانواده

مباحثی پیرامون امامت

نمي از كرانه‌‌هاي غدير


موضوعات سایت
کل موضوعات 23
کل ارسال ها 86
کل بازديد ها 545342
کل پاسخ ها 63
کل اعضا 324
آخرين 20 ارسال انجمن

چت آنلاین
ارسال شده توسط salmani در مورخه : پنجشنبه، 10 تير ماه ، 1395

وحدت وجود
ارسال شده توسط samad در مورخه : سه شنبه، 30 تير ماه ، 1394

اخراج تیر از پای امیر المومنین
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 26 بهمن ماه ، 1393

سوال/ تحریف یا ...
ارسال شده توسط moheb-mahdi در مورخه : پنجشنبه، 22 اسفند ماه ، 1392

تصویری با موضوع امیر المؤمنین عل?
ارسال شده توسط taghvim در مورخه : جمعه، 17 خرداد ماه ، 1392

درباره "خيانتهاي منافقانه در «
ارسال شده توسط alef در مورخه : چهارشنبه، 27 دي ماه ، 1391

قرآن و تورات-انجیل
ارسال شده توسط moheb-mahdi در مورخه : دوشنبه، 4 دي ماه ، 1391

حدیث کساء به روايت جابر بن عبد ال?
ارسال شده توسط aletra در مورخه : يكشنبه، 26 آذر ماه ، 1391

بدترين خلق خدا در آخر الزمان!!
ارسال شده توسط sarbaz در مورخه : پنجشنبه، 13 بهمن ماه ، 1390

داستان تير و پاي امير
ارسال شده توسط hedayati در مورخه : يكشنبه، 2 آبان ماه ، 1389

داغ فراق
ارسال شده توسط andalib در مورخه : شنبه، 11 ارديبهشت ماه ، 1389

فراخوان شعارهاي فاطميه
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

سخن از فاطمه گفتن!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

در سوگ همتاي علي عليه السّلام
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 1 ارديبهشت ماه ، 1389

امام فدايي دين است، يا اصل دين؟
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388

آسيبها و راهكارها در عزاداري
ارسال شده توسط andalib در مورخه : جمعه، 27 آذر ماه ، 1388

بر كرانه‌ي غدير
ارسال شده توسط andalib در مورخه : سه شنبه، 10 آذر ماه ، 1388

مگر غدير را فراموش كرده‌ايم؟!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388

طرح جدید سایت
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

اصلاحيه
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

تالار گفتمان جستجو

جستجو


جستجو در وب
جستجوی سايت

اندازه صفحه

100%
125%
150%
200%
250%
300%

   
   
 
  
نقدي بر تفسير و مفسران 27 - عرضه در كجا متصور است
 
  
 

 

سخني با خوانندگان
سرآغاز

بي‌مجوز چرا؟
عصر بازگشت از عترت

آموخته‌هاي من:
الف: دلالت حديث ثقلين
ب: باورم با استعانت از حديث ثقلين
ج: شواهدي بر اين باور
د: هلاكتم در صورت رجوع به قرآن صامت
هـ: نجاتم در صورت رجوع به قرآن ناطق
و: دو مثال براي روشن شدن آموخته‌هايم

علت پژوهش

مسير مجاز در كسب دانش‌هاي الهي :
الف: تأملي در حديث "انا مدينة العلم"
ب: رواياتي در انحصار مسير دانش‌هاي ديني
ج: روايات اختصاصي در انحصار مسير دانش‌هاي قرآني

شماي كلي مباحث آتي

بخش اول:

هويت قرآن در باور غير معصومان

ارائة تعريفي جامع از قرآن (حقيقت قرآن چيست؟)
مصداق حقيقي قرآن در باور من
شاهدي از كلام خدا با بيان معصومين
حقيقت ساير كتب

ضرورت تعريف و ويژگيهاي معرف

تعريف قران را از كجا بايد گرفت؟
1- تعريف قرآن از درون
2- تعريف قرآن از برون

بياني ديگر در ويژگيهاي معرف قرآن
طرح و بررسي برخي ديدگاهها
شناخت و تعريف قران انحصاري‌است
مروري بر آموخته‌ها

* بررسي آرا در تعريف و شناخت قرآن
الف: منبع، مقصد، و هدف از نزول قرآن
ب: معرفي قرآن از بعد فهم تفسيرآن
سهولت فهم قرآن

دلالت واژه‌هاي قرآن بر آنچه افراد مي‌فهمند

به سخن درآوردن قرآن

ج: معرفي قرآن از بعد جامعيت آن
نشأت عقايد و آرا از قرآن

د: معرفي قرآن از بعد وحدت موضوع در آيات و سور

هـ: معرفي قرآن از بعد فصاحت و بلاغت آن
الف: فصاحت و بلاغت يعني چه؟
ب: معيار در سنجش فصاحت و بلاغت قرآن
ج: آيا قرآن فصيح و بليغ است؟

و: معرفي قرآن از بعد قدرت و كارايي
ز: معرفي قرآن از بعد تأثير آن در فرهنگ و جامعه

ح: معرفي قرآن از نظر مستشرقين

نتيجة آنچه تا كنون خوانديد

بخش دوم:

نزاع مهتديان در كتاب هدايت!

پيشگفتار

مخاطب خدا و قيم قرآن

يك پرسش
پاسخ

ظواهرقرآن
مطلوب خدا و حجيّت ظواهر

در حاشية حجيّت ظواهر قرآن
1- حربة بناي عقلا
2- تفاوت حجيّت پيامبر و امام با حجيّت قرآن

شما هم تجربه كنيد

يك نمونة عملي و كاربردي
چند پرسش
چند نكته پيرامون اين بخش

تفسير سورة حمد

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين

الرحمن الرحيم
مالك يوم الدين
اياك نعبد و اياك نستعين

اهدناالصّراط المستقيم
صراط الذين انعمت عليهم
غيرالمغضوب عليهم و لاالضّالّين

آخرين سخن
فرضيّة اتفاق آرا

 

 

عرضه در كجا متصوّر است؟

وقتي بحث از عرضة روايت و حديث به ميان مي‌آيد، قطعاً كلام مستقيم معصوم مورد نظر نيست. زيرا سيره‌اي كه گفته شد، به عنوان وظيفة مسلمانان در زمان پيامبر اكرم و ائمّة اطهار صلوات الله عليهم اجمعين رواج داشت. و در زمان حضور هريك از حضرات معصومين، تبعيّت بي چون و چرا و عمل به فرمايشات آنان، امري عادي بوده و هرگز بحثي از عرضة كلام آنان به قرآن نبود. زيرا كسي در صحّت كلام اولياي الهي شبهه‌اي نداشت تا بحث از عرضه به ميان بيايد. چون فرمايشات آنان چيزي جز قرآن و وحي نيست. و اين مسأله براي اصحاب، مسأله‌اي محرز بود. شما در هيچ جاي تاريخ نخوانده و يا در هيچ روايتي نديده و نشنيده‌ايد كه صحابة پيامبر اكرم و ائمّة اطهار عليهم‌السّلام، فرمايشات مستقيم آن بزرگواران را ابتدا به قرآن عرضه كرده و پس از عرضه و مقايسة با  قرآن، به آن عمل كنند يا آن را ترك نمايند. آن حضرات، هاديان خلق خدايند و خلايق، مهتدي آنانند و بايد تحت هدايت ايشان باشند. مگر ممكن است مهتدي كه به جهت عدم دانش و درك كافي نياز به هدايت دارد، كلام هادي خويش را محك علمي زده و سخن هادي خود را از فيلتر قرآن رد كند؟ و [به فرض محال] ، اگر بنا باشد كه مردم سخن هاديان خود را از فيلتر قرآن رد كنند، آيا هدايتشان قرآني است يا هدايتي از سوي پيامبر و امام، و يا هدايتي برخاسته از درك و فهم ناقص خودشان؟ و با عرضة كلام مستقيم پيامبر و امام به قرآن آيا چيزي به نام رسالت و امامت و اطاعت، مفهوم پيدا كرده و باقي مي‌ماند؟ هرگز!
بنا بر اين، آنجا كه سخن از عرضة به قرآن است، قطعاً عرضه كلام مستقيم پيامبر و امام مورد نظر نيست. و تنها جايي كه بحث عرضه در آن متصوّر است، كلام غير مستقيم معصومان است كه تحت عنوان حديث و روايت، مطرح است.
سؤالي كه در اينجا مطرح مي‌شود اين است كه: اگر جواز و امكان عرضة كلام غير مستقيم معصوم يعني احاديث و روايات را بپذيريم، آيا تمام احاديث و روايات، اعمّ از قطعيّ‌الصّدور و غير قطعيّ‌الصّدور، مشمول عرضه خواهند بود، يا اين قانون در روايات خاصّي قابل اجراست؟
بدون ترديد، در بارة عرضة تمام روايات و احاديث به قرآن نيز نه توصية معتبر و قابل قبولي رسيده و نه عقلاً امكان دارد و نه عملاً چنين چيزي واقع شده و خواهد شد. چون حديث و روايت قطعيّ الصّدور مانند كلام مستقيم پيامبر و امام است و محلّ شك نبوده و عرضه بر قرآن در آن متصوّر نيست. و صحابه هرگز در مورد صحّت و سقم رواياتي كه صدورشان از معصوم عليه‌السّلام، قطعي بوده پرسشي نكرده‌اند كه بحث از عرضه به ميان بيايد يا خير. زيرا دليلي براي پرسش از صحّت و سقم اين روايات نداشته‌اند. بنا بر اين، در زمان ما نيز براي عرضة تمام روايات اعم از قطعيّ الصّدور و غير قطعيّ الصّدور، نه تنها دليلي وجود ندارد، بلكه عقلاً و عملاً نيز چنين امكاني وجود ندارد. زيرا:
 

الف: تمام رواياتي كه سخن از عرضه دارند، فقط در برهه‌اي از زمان و در موقعيّت خاص و نسبت به احاديث و روايات خاصي بوده‌اند كه در همان روايات نيز مذكور است، و بحث اجمالي آن بزودي خواهد آمد.
ب: عرضة روايات قطعيّ الصّدور به قرآن، عرضة دليلي متيقّن بر كتابي مبهم است كه دربارة آن، سخن گفته و خواهم گفت. و در اينجا نيازي به تكرار نيست. و به نظر نمي‌رسد كه عرضة روايت و حديث قطعي به قرآن مبهم و ذوبطون، قائلي داشته باشد!
ج: كتب روايي شيعه و غير شيعه مملوّ از روايت و حديث و سخن پيامبر و امام است كه در زمان حيات آنان خطاب به مردم صادر شده است. و صحابه هرگز همة اين فرمايشات را به قرآن عرضه نكرده‌اند. ولي آيا همين روايات كه در غيبت معصوم از زبان صحابه براي مكلّفان ديگر نقل شده و به آنان رسيده،‌ همگي به قرآن عرضه شده‌اند؟ و آيا همة آنها امروز بايد به قرآن عرضه شوند، و سپس مورد عمل قرار گيرند تا بر اساس آنها فتوا صادر شود؟ و در يك كلام اينكه: اگر عرضة هر روايت و حديثي شرط پذيرش آن روايت و حديث است، آيا شما تمام روايات و احاديثي كه دريافت كرده‌ايد و بر اساس آنها فتوا داده و يا به آنها عمل كرده‌ايد، همه را به قرآن عرضه كرده و سپس عمل نموده و يا فتوا بر طبق آن، صادر كرده‌ايد؟ و آيا برايتان ممكن است چنين كاري كنيد؟ آيا شما مي‌توانيد فقط مفاد يك روايت را به قرآن عرضه كنيد؟ تعداد ركعات نماز، حدّ نصاب زكات، حدّ و مرز حدود و ديات و... را به كجاي قرآن عرضه مي‌كنيد؟ در كتب فقهي چند مورد فتوا مي‌توانيد بيابيد كه پس از عرضة روايت و حديث به قرآن صادر شده باشد؟ نه. هرگز چنين نبوده و نخواهد بود. و تمام آنچه در بارة عرضة عموم روايات گفته شده، فرضيّه و خيالي بيش نيست. فرضيّه‌اي غير عملي كه هرگز تحقّق نيافته و نخواهد يافت.
د: اگر قائل به عرضة تمام روايات به قرآن شويم، امامت امام و رسالت پيامبر در موضوعاتي كه روايتشان به قرآن عرضه مي‌شود، هيچ حكمت و فايده‌اي ندارد، و صدور روايت از آن حضرات، لغو است. چون اگر بناست كه قرآن معيار عمل بوده و يا معيار سنجش تمام روايات اعم از مشكوك و غير مشكوك باشد، در اين صورت، قرآن متبوع است، پس نقش روايات، چيست كه به قرآن عرضه شوند يا عرضه نشوند؟! و اگر بناست كه روايات معيار عمل باشند، روايت و كلامي‌كه صدورش از معصوم قطعي است، چه لزومي به عرضه دارد؟
بنا بر اين، ادّعاي چنين عرضة فراگيري با اين خصوصيّت، خواه در كلام معصوم در زمان حضور او، و خواه در تمام روايات و احاديث در زمان غيبت آنان به دور از واقعيّت بوده و عقلاً و عملاً غير ممكن است.
اما آيا عرضة نسبي، امكان و مجوّزي دارد و اتّفاق افتاده يا خير؟ اگر مجوّز دارد و يا اتّفاق افتاده، در چه طيفي از احاديث و روايات جريان داشته و دارد؟ براي رسيدن به پاسخ اين پرسش، بايد تاريخ و نحوة پيدايش عرضة روايت به كتاب را مورد دقّت نظر قرار دهيم:

 

تاريخ و نحوة پيدايش عرضة روايت به كتاب :

وقتي سخن از عرضة روايت به كتاب به ميان مي‌آيد، چه تصوّري در ذهن شما خطور مي‌كند؟ آنچه از گفتار صاحب نظران و معتقدان به عرضة روايت به كتاب مي‌توان فهميد، و روي آن تأكيد بسياري هم شده، اين است كه براي تأييد يا تكذيب مفاد و محتواي روايت، نيازمند آنيم كه قرآن را باز كرده و يا اگر آيات قرآن را حفظ باشيم، به حافظة خويش مراجعه كرده و به دنبال آياتي بگرديم كه با محتواي اين روايت منطبق مي‌باشند، اين آيات را مورد دقّت نظر قرار دهيم و به روايت مذكور، آبرويي ببخشيم و آن را تأييد كنيم. و اگر آيه‌اي در قرآن نيافتيم كه با روايت منطبق باشد، و يا آيه‌اي يافتيم كه با روايت مخالف است، روايت را كذب و جعل تلقّي كرده، به كناري بگذاريم، يا به ديوار بزنيم. و طبيعتاً به قرآن عمل كنيم. آنچه با خواندن متون، و توجّه به اكثر اظهارات صاحب‌نظران، از مفهوم عرضة روايت بر قرآن به ذهن همة ما متبادر مي‌شود، همين است. و نمي‌تواند مفهومي جز اين داشته باشد. بنا بر اين، در امكان و جواز عرضه، بايد چنين عرضه‌اي را لحاظ كنيم.
اما ببينيم مسألة عرضه از چه زماني مطرح شده است؟ براي پاسخ به اين پرسش، خوب است روايات مربوط به اين موضوع را از زمان پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلّم پي گرفته و هرچند گذرا، مرور كنيم. ولي پيش از پرداختن به اين موضوع، توجّه داشته باشيد كه در اينجا، بررسي مسأله تعادل و تراجيح كه در اصول فقه از آن بحث شده، و يا پرداختن به مباحث فقهي مربوط به موضوع عرضه مورد نظر من نيست. بلكه روي نكاتي متمركز خواهم شد كه مربوط به موضوع اصلي اين نوشتار، يعني بحث قرآني است. لذا اگر ناگفته‌هايي در اينجا مشاهده مي‌شود، به دليل آن است كه خارج از موضوع اصلي بوده و نيازي به بحث پيرامون آن نمي‌بينم.
در مسانيد شيعه، احاديثي از پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلّم موجود است كه براي اثبات عرضة روايت به كتاب، مورد استفاده قرار گرفته‌اند. آنچه من يافتم، احاديث زير است:
1 ـ سكوني از امام صادق عليه‌السّلام روايت مي‌كند كه رسول خدا صلي‌الله عليه و آله و سلّم فرمود: «همانا بر هر حقّي حقيقتي است و بر هر صواب و خوبي، نوري است. پس آنچه را كه با كتاب خدا موافق است بگيريد و آنچه كه مخالف كتاب خداست رها كنيد
1 ».
2 ـ محمدبن مسعود عياشي در تفسيرش از هشام بن حكم از امام صادق عليه‌السّلام روايت مي‌كند كه رسول خدا صلي‌الله عليه و آله و سلّم در خطبه‌اي كه در مني يا مكه ايراد كرد، فرمود: «اي مردم، آنچه از طرف من به شما مي‌رسد، اگر با قرآن موافق است، من گفته‌ام، و آنچه از من به شما مي‌رسد كه با قرآن موافق نيست، من نگفته‌ام
2 ».
3 ـ احمدبن محمد برقي به سندش از امام صادق عليه‌السّلام روايت مي‌كند كه رسول خدا صلي‌الله عليه و آله و سلّم فرمود: «وقتي حديثي از سوي من به شما گفته مي‌شود، گواراترين و سهل ترين و رشديافته ترين آن را به من نسبت بدهيد. پس اگر آن حديث، با كتاب خدا موافق بود، من گفته‌ام، و اگر موافق كتاب خدا نبود، من نگفته‌ام
3 ».
در حاشية اين سه حديث، توجه به چند نكته ضروري است:

 نكتة اول:

بزرگان و دانشوران، حديث شمارة 1 را كه از اعتبار نيز برخوردار است بر عرضة روايت به كتاب حمل كرده‌اند، ‌در حاليكه در اين حديث، هيچ سخني از روايت، به ميان نيامده و ظهوري در عرضة روايت به كتاب ندارد. بلكه ظهور در انتخاب عملي دارد كه منشأ قرآني داشته و از حقيقتي نوراني برخوردار است، نه ظهور در عرضة حديث. پيامبر فرموده، بر هر حقي حقيقتي است. و بر هر خوبي و نيكي هم نوري است. پس آنچه با كتاب خدا موافق است بگيريد و آنچه مخالف است رها كنيد. از كجاي اين حديث بر مي‌آيد كه روايت و حديث را بايد به كتاب عرضه كنيم؟! از اين حديث به راحتي مي‌توان چنين فهميد كه: بر هر كار حقي، يك حقيقت الهي خارجي مستولي است يعني هر كار حقي، از سوي يك حقيقت الهي نشأت مي‌گيرد وگرنه حق نيست، و بر هر عمل نيكي، يك نوري مستولي است يعني هر عمل نيك، از يك نور [و هادي] سرچشمه دارد، و گرنه صواب و نيك نيست. پس آن عملي را برگزينيد و انجام دهيد كه مطابق با حقيقت و نور الهي يعني فرامين و اوامر قرآني بوده و حقيقتي قرآني و نور و هدايتي از قرآن بر آن مستولي است، زيرا آن عمل، حق است، امّا عملي كه بر خلاف آن حقيقت موجود در قرآن است، حق نيست و باطل است و از آن پرهيز كنيد.
و اين نكته نيز بسيار آشكار است كه احراز مطابقت هر عملي با فرامين قرآن، لازمه‌اش، آگاهي كامل از بيان آيات قرآني توسّط پيامبر و امام است و لاغير. بنا بر اين، بسيار بعيد، است كه اين روايت را به عرضة حديث پيامبر و يا عرضة روايات عترت، به كتاب حمل كنيم. نهايت سخني كه مي‌توانيم بگوييم اين است كه: اين حديث مطلق است و شامل عرضة حديث هم ممكن است بشود. ولي حق آن است كه ظهور اين حديث در انجام عملي است كه قرآن به آن امر كرده، و ترك عملي است كه قرآن از آن نهي نموده است.

 نكته دوم:

در حديث اوّل همانطور كه اشاره شد بحث بر سر حديث نيست بلكه بحث بر سر عمل انسانهاست. ولي بفرض كه در آنجا نيز مراد پيامبر، حديث باشد، ولي اين مسأله محرز است كه در هيچيك از اين سه حديث، [كه البتّه حديث دوم هم مرسله است] به عرضة روايت به كتاب امر نشده است. يعني پيامبر نفرموده است، سخنان و احاديث مرا به قرآن عرضه كنيد و بسنجيد و محك بزنيد. و صرفا بحث از موافقت و مخالفت با قرآن است. و احراز موافقت و مخالفت با قرآن مستلزم انجام فعل عرضه نيست. بلكه ممكن است با عرضة به قرآن باشد، و ممكن است با عرضة به معلومات قرآني اصحاب كه از پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلّم آموخته‌اند باشد اگرچه در قرآن اثري از آن نيابند و يا قادر نباشند كه بيابند. چون به فرض كه عرضه را ممكن بدانيم، اولاً، اگر در اين سه حديث، سنجش موافقت و مخالفت با قرآن، مستلزم عرضه باشد، با توجه به اطلاقي كه در هر سه حديث است، و شامل عرضة تمام روايات و احاديث اعمّ از صحيح و سقيم و قطعيّ‌الصّدور و غير آن مي‌شوند، بايد تعداد زيادي از احاديث پيامبر را ناديده گرفته و كنار بگذاريم. زيرا چه بسا احاديثي، كه امكان عرضه در آنها وجود ندارد. چون آيات مربوط به آنها براي احدي مكشوف نيست. احكام ديني از قبيل تعداد ركعات نماز و تعداد طواف و تعداد نمازهايي كه در شبانه روز بايد خوانده شود و موسم حج و... از همين قبيلند. ما هرگز نمي‌توانيم روايات مربوط به اين احكام را به قرآن عرضه كنيم.
ثانياً، در زمان پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلّم، و حتّي مدت زماني پس از رحلت آن حضرت نيز، قرآن مدوّني كه مردم بتوانند حديث پيامبر را به آن عرضه كنند، وجود نداشته است. و اكثر مردم قرآني در دسترس نداشته‌اند كه حديث پيامبر را به آن عرضه كنند. با اين وجود، نمي‌توان سفارش پيامبر را مربوط به عرضة احاديث آن حضرت به قرآن دانست. مگر اينكه بگوييم امر پيامبر به اين جهت است كه مي‌دانسته يك زماني قرآن مدوّن خواهد شد و در دسترس امّت اسلام قرار خواهد گرفت!
بنا بر اين، در احراز موافقت و مخالفت احاديث پيامبر با قرآن، فعل عرضه، نه در اين سه حديث، منصوص است، و نه لازم است و نه ممكن. اگر به فرض، منصوص هم باشد، راه احراز موافقت و مخالفت با قرآن صرفا آن دسته از معلومات قرآني و علوم و بيانهاي آيات قرآني است كه مردم از پيامبر فرا گرفته بودند. و امّا اينكه با دريافت يك حديث، قرآني [كه ندارند] را بردارند و در لابلاي آن بگردند تا موافقت و مخالفت را احراز كنند،‌ هرگز قابل قبول نيست
4  ! در بارة دو كلمة موافقت و مخالفت نيز مطالبي قابل ذكر است كه در صفحات آتي به آن اشاره خواهم كرد.
فرض كنيد كه هر سه حديث و يا دو حديث آخر، مربوط به عرضة روايت به قرآن باشد. ولي قطعاً مربوط به زمان پيامبر نيست. چون اين سه حديث را پيامبر به اصحابش فرموده است. اصحاب او در كنار او هستند. آنان خودشان به طور مستقيم از پيامبر حديث مي‌شنوند. اگر احتمال كذب در احاديث رسيده از سوي پيامبر بدهند، با توجه به آنچه گفتم، عرضه به كتاب، برايشان معنايي ندارد. آنان به راحتي مي‌توانند در بارة صحت و سقم احاديث دريافتي، از شخص پيامبر بپرسند و به نتيجه برسند. بنا بر اين اگر هم اين سه حديث دلالتي بر عرضة روايت به كتاب داشته باشند [كه ندارند] بايد مربوط به زماني باشند، كه پيامبر در بين مردم نيست. لذا اميرالمؤمنين در روايتي كه سليم بن قيس نقل مي‌كند مي‌فرمايد: «... و هرآينه بر پيامبر در زمان خودش هم دروغ بسته شد تا آنجا كه خطبه‌اي خواند و فرمود: "اي مردم، دروغ بستن بر من زياد شده، پس هركس عمدا بر من دروغ ببندد، جايگاهش پر از آتش خواهد شد". ولي پس از رحلت پيامبر ـ باز هم ـ بر او دروغ بسته شد». اين فرمايش اميرالمؤمنين حاكي از آن است كه در زمان حيات پيامبر، دروغهايي كه به آن حضرت بسته بودند، افشا شد. در نتيجه، دروغگويان نيز شناخته شدند. و سخني از عرضه هم در ميان نيست. ولي پس از پيامبر، باز هم بر آن حضرت دروغ بستند. و اينجاست كه شرطي از شرايط عرضه موجود است، و عرضه از اين جهت، مي‌تواند مصداق داشته باشد.
در روايتي در احتجاج، امام جواد عليه‌السّلام نيز در مناظره با يحيي بن اكثم، همين فرمايش پيامبر را نقل مي‌فرمايد و مي‌گويد: «... پيامبر خدا در حجّة الوداع فرمود: "دروغ بستن بر من، زياد شده و پس از من نيز به زودي زياد خواهد شد. پس هركس عمدا بر من دروغ ببندد جايگاهش پر از آتش خواهد شد"». ولي در اين فرمايش امام جواد، كلام پيامبر دنباله‌اي هم دارد و آن اينكه: «پس هر وقت حديثي از من به شما مي‌رسد، آن را بر كتاب خدا و سنّت من عرضه كنيد. آنچه موافق كتاب خدا و سنّت من است بگيريد، و آنچه مخالف كتاب خدا و سنّت من است، نگيريد». در اين روايت نيز ظهور عرضه در زمان مربوط به بعد از پيامبر است. زيرا عرضة حديث پيامبر بر كتاب و سنّت آن حضرت، زماني مصداق پيدا مي‌كند كه حضرت، در كنار اصحاب نباشد. ولي اگر در كنار اصحاب باشد، مي‌تواند بگويد: احاديثي كه از من به شما مي‌رسد، به خودم عرضه كنيد، تا صحّت و سقم آن را دريابيد.
همانگونه كه ملاحظه شد، در روايتي كه سليم بن قيس از اميرالمؤمنين نقل مي‌كند، نه سخني از عرضه است، و نه بحثي از موافقت و مخالفت با كتاب. ولي در روايت شماره 2 كه به نقل از تفسير عياشي از نظر شما گذشت، اگرچه، تصريحي به عرضه نيست ولي سخن از موافقت و مخالفت با كتاب هست. ولي در روايت احتجاج به نقل از امام جواد عليه‌السّلام، هم امر به عرضة روايت بر كتاب و سنّت شده است، و هم سخن از موافقت و مخالفت كتاب و سنّت است. حال آيا اين سه روايت، حاكي از همان خطبه‌اي هستند كه در مني و يا مكّه ايراد شده است يا هر كدام خطبه‌اي متفاوت از يكديگرند، اين نياز به بررسي بيشتري دارد. ولي تفاوت فاحش در باب عرضه و موافقت و مخالفت با قرآن در اين سه روايت، قابل توجّه است. اگرچه روايت احتجاج نيز به جهت ضعف سند، قابل اعتماد نيست.
اين بود احاديث و رواياتي كه از پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلّم در بارة عرضه نقل شده. و تنها روايتي كه به عرضة حديث به كتاب و سنّت امر فرموده روايت احتجاج است. كه البتّه در بيان پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلّم، به نسبت دروغ به آن حضرت در پس از رحلت او، تصريح شده است. لذا در صورت پذيرفتن اين روايت، اگر هم امر به عرضه داشته باشد، براي زمان پس از پيامبر است نه در زمان پيامبر.
از اميرالمؤمنين عليه‌السّلام نيز يك روايت يافتم كه البته در اين روايت هم هيچ سخني از عرضة روايت به قرآن نيست. بلكه ظهور در اعمال موافق و مخالف قرآن دارد. بعلاوة اينكه اين همان روايت شمارة 1 است كه از پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلّم نقل شد، ولي در برخي اسانيد، با همين سند، به اميرالمؤمنين نسبت داده شده. امّا بيانش همان بيان است. و آنچه در بارة آن حديث گفتم در اينجا نيز جريان دارد. لذا به ذكر روايت بسنده مي‌كنم:
عياشي در تفسيرش از سكوني از امام صادق از پدر بزرگوارش از اميرالمؤمنين عليهم‌السّلام، روايت مي‌كند كه در حديثي فرمود: «... همانا بر هر حقّي حقيقتي است و بر هر صواب و خوبي، نوري است. پس هرچه با كتاب خدا موافق بود بگيريد، و آنچه مخالف كتاب خدا بود، ترك كنيد
5 ».
اين روايت نيز مرسله است. بنا بر اين اوّلاً از بين اين چند روايتي كه گذشت، تنها روايت شمارة 1 معتبر است. ثانياً هيچيك از اين روايات، دلالت بر عرضة روايت به قرآن ندارند. ثالثاً به فرض دلالت، دلالت آنها مربوط به پس از زمان پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلّم است. و بزودي خواهم گفت كه بر فرض پذيرش عرضه، چه رواياتي براي عرضه مصداق پيدا مي‌كنند؟ و آيا حتّي پس از پيامبر و امام، و بطور كلّي در هر زمان، عرضه امكان پذير است يا خير؟
پس از اميرالمؤمنين عليه‌السّلام، هيچ سخني از عرضه يا موافقت و مخالفت روايت با قرآن در دست نيست تا زمان امام محمّد باقر عليه‌السّلام. از آن حضرت در اين باب، پنج روايت يافتم. و در زمان امام صادق عليه‌السّلام روايات بيشتري در باب عرضه موجود است. و پس از آن حضرت فقط از امام موسي بن جعفر عليه‌السّلام يك روايت، و از امام رضا عليه‌السّلام نيز چهار روايت يافتم.

*   *   *

با توجّه به آنچه گذشت، بايد اين حقيقت را بپذيريم كه سفارش عرضه در فرمايشات پيامبر، صرفا جهت آينده بوده است و نه در زمان آن حضرت. روايت احتجاج نيز ظهور بلكه تصريح در اين دارد كه مسأله عرضة روايت به كتاب، خبر از آينده است و يك پيش بيني براي پس از زمان پيامبر است نه در زمان آن حضرت. با گذر و نظري در تاريخ و روايات، چنين آشكار مي‌شود كه در زمان آن حضرت، و پس از آن، در زمان اميرالمؤمنين عليه‌السّلام چيزي به نام عرضه عملا وجود نداشته است. و در زمان امام حسن و امام حسين و امام زين العابدين عليهم‌السّلام، نه تنها عملاً عرضه وجود نداشته بلكه حتّي سفارش به عرضه هم وارد نشده است. با اينكه هم بازار جعل روايت، رواج داشته و هم جاعلان حديث و روايت، و كساني چون مسيلمه و ابوهريره، سرگرم جعل حديث بودند. همان احاديثي كه اكنون نيز مأخذي براي مخالفان شيعه است. امّا با عين حال، در آن عصر، از عرضه خبري نبود. چرا؟
زيرا در آن زمانها، با وجود جعل و جاعل، راويان، شناخته شده بودند و جاعلان حديث و روايت، از ناقلان واقعي آن تميز داده مي‌شدند، و چون نسلها چندان تجديد نشده بودند، روايات صحيح را از سقيم باز مي‌شناختند. جاعلان حديث نيز به جهت شناخته شدنشان، و عدم تشكّل كافي، تواني براي اجراي ترفند جديدي در جعل حديث نداشتند، به همين جهت، امكاني براي اختلاط احاديث و روايات صحيح و سقيم وجود نداشت، يا اگر داشت به كار گرفته نمي‌شد. در نتيجه، روايات مستند از غير مستند، تميز داده مي‌شدند.
در زمان امام محمّد باقر و سپس امام جعفر صادق عليهماالسّلام، علاوه بر جعل حديث و روايت، امر تخليط روايت، به عنوان ترفند جديد مخالفان عترت، آغاز و به كار گرفته شد. همان روايات جعلي به گونه‌اي ماهرانه با روايات صحيح مختلط گشته و به عنوان حديث پيامبر، و به نام اصحاب امام محمّد باقر و امام جعفر صادق عليهماالسّلام، به آن دو بزرگوار نسبت داده مي‌شد. بطوريكه تشخيص صحيح از ناصحيح، براي اصحاب آن حضرات، دشوار بلكه غير ممكن بود. و اينجاست كه پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلّم، از نسبت كذب پس از خود خبر مي‌دهد. كذبي كه تشخيص آن از صدق، بسيار دشوار است. زيرا با اسنادي صحيح در بين مردم شايع مي‌شود. اگر با اسنادي ضعيف و افرادي كاذب نقل مي‌شد، شناسايي آن مشكلي نبود و جايگاه ناقلانش پر از آتش بود. و نيازي به عرضه نداشت. عرضه در آنجا مصداق پيدا مي‌كند، كه صحيح از سقيم بازشناخته نمي‌شود.
امام صادق عليه‌السّلام مي‌فرمايد: «... دوستان مغيرةبن سعيد، در بين اصحاب پدرم ناشناخته و مخفي بودند. آنان، كتابها و نوشته‌هاي اصحاب پدرم را از ايشان ـ به امانت ـ مي‌گرفتند و به مغيرةبن سعيد مي‌دادند. او هم نوشته‌هاي كفر و زندقه را در آن كتابها و نوشته‌ها وارد مي‌كرد و به اصحاب پدرم نسبت مي‌داد. سپس اين كتابها را به دوستان خودش برمي‌گرداند، و به آنان دستور مي‌داد تا اين كتب و روايات جعلي را در بين شيعه پخش كنند...6».
و نيز مي‌فرمايد: «... مغيره لعنه الله در احاديث و نوشته‌هاي ـ اصحاب ـ پدرم احاديثي وارد كرده كه پدرم آنها را نگفته است...7».
و نيز مي‌فرمايد: «خدا مغيرة‌بن سعيد را لعنت كند، و لعنت كند آن زن يهوديه‌اي كه مغيره با او رفت و آمد مي‌كرد و از آن زن، سحر و شعبده و خارق عادت مي‌آموخت. مغيره بر پدرم دروغ بست، پس خداوند ايمان را از او سلب كرد. و قومي هم بر من دروغ بستند. چرا چنين مي‌كنند، خداوند آهن گداخته را به آنان بچشاند
8 ».
اين روند تخليط و وارد كردن روايات جعلي و كفر و زندقه، در روايات و احاديث امامان شيعه، در زمان امام صادق عليه‌السّلام نيز همچنان ادامه داشت. بنان، مغيرة بن سعيد، محمّدبن بشير، ابوالخطاب، و محمّدبن فرات، جزء كساني بودند كه به ائمّة هدي عليهم‌السّلام، دروغ نسبت مي‌دادند.
امام عليّ‌بن موسي‌الرّضا عليه‌السّلام مي‌فرمايد: «... ابوالخطّاب بر امام صادق عليه‌السّلام دروغ بست. خدا ابوالخطّاب و دوستانش را لعنت كند، كه تا امروز همواره احاديثي را در كتابهاي اصحاب امام صادق عليه‌السّلام، وارد مي‌كرده‌اند...9».
اين روايات حاكي از آن است كه، مشكل اصلي در مشتبه شدن روايات، تنها جعل روايت نبوده، بلكه تخليط آنها و نسبت دادن اين روايات با رجال صحيح، به امام بوده است. امام عليه‌السّلام پس از اين فرمايشات، راه حلهايي را براي شناخت روايات صحيح از سقيم ارائه فرمودند كه يكي از آنها عرضة بر قرآن است.
با توجّه به اين روايات، مسأله عرضة روايت به قرآن از زماني شروع شد كه جاعلان حديث و روايت، احاديث و روايات جعلي خود را در كتب و نوشته‌هاي برخي اصحاب امام عليه‌السّلام وارد كردند. و از زبان اصحاب، به امام عليه‌السّلام و از قول امام، به پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلّم نسبت دادند.
اين نكته نيز بديهي است كه اين جاعلان، تنها به تخليط و ادخال روايت در كتب اصحاب، اكتفا نمي‌كرده‌اند. بلكه همين روايات را از زبان اصحاب امام براي ديگران نقل هم مي‌كرده‌اند. ولي با توجّه به سوابقي كه داشته‌اند و مذمّتي كه از سوي امام، نسبت به آنان شده بود، رواياتشان به عنوان روايات مجعول، شهرة خاصّ و عام بوده و هست.
بنا بر اين بايد گفت:  علّت مطرح ساختن عرضة حديث و روايت به قرآن، چيزي جز مخلوط شدن روايات جعلي با روايات صحيح، و ورود روايات جعلي در كتب اصحاب امام باقر و امام صادق عليهماالسّلام نبود. و تا آن زمان، در بين شيعيان، تنها سيره و روش معمول در اخذ و پذيرش دين و احكام دين و اعتقادات ديني، كلام و بيان و روايات معصوم عليه‌السّلام بدون عرضه به قرآن بود. و از عرضة به قرآن هيچ سخني گفته نمي‌شد و هيچ سابقه‌اي نداشت.
اما از آن زمان كه روايات صحيح و سقيم مخلوط گشت، شيعيان، در نقاط دور و نزديك، حتّي در نوشته‌هاي صحابه‌هاي معتبر امام، و از رجال معتبر، با رواياتي مواجه مي‌شدند كه با آموخته‌هاي آنان متعارض و متضاد بوده و با اعتقادات آنان منطبق نبود. به همين دليل اين روايات برايشان منشأ شك و ترديد مي‌شد. و چه بسا با پيمودن مسافتهاي طولاني، براي روشن شدن تكليف خويش در عمل به روايت، خدمت امام عليه‌السّلام و يا كسي كه مورد وثوق امام بود مي‌رسيدند،‌ و در مورد اين روايات و احاديث مشكوك الصّدوري كه با آموخته‌هايشان منطبق نبود، از امام عليه‌السّلام يا شخص مورد وثوق او، كسب تكليف مي‌كردند. در روايات زيادي مي‌بينيم كه اصحاب خدمت امام رسيده و به آن حضرت عرض مي‌كنند: فدايت شوم، احاديث و رواياتي از شما ـ و يا از پدر بزرگوار شما ـ به ما مي‌رسد كه با آنچه مستقيما از خودتان شنيده‌ايم متعارض و متفاوت است. با اين روايات چه كنيم؟ يا مي‌پرسند: دو روايت متعارض از شما به ما مي‌رسد كه هر يك ديگري را تكذيب مي‌كند، و داراي سند معتبر هم هستند. با اين روايات چه كنيم و كداميك را عمل كنيم؟ يا كتابي را از اصحاب پيشين، نزد امام عليه‌السّلام مي‌آورند تا آن را تأييد كند، و امام در برخي موارد، بعضي از احاديث كتاب را انكار مي‌فرمايد و مي‌گويد: خدا لعنت كند فلاني را كه در اين كتب، روايت زندقه و كفر را وارد كرده. و... .
بسيار واضح است كه منشأ پرسش اصحاب، و علّت به شك افتادن آنان، همان رواياتي است كه توسّط عدّه‌اي معدود، و شناخته شده، در كتب روايي اصحاب امام عليه‌السّلام وارد شده و به امام و پيامبر نسبت داده مي‌شد. راه حلّي هم كه امام عليه‌السّلام براي اين اخبار ارائه مي‌فرمودند، در روايات مربوط به عرضه موجود است. در برخي از اين روايات فرموده‌اند:‌ رواياتي كه در آنها غلوّ است از ما نيست. يا رواياتي كه مخالف قرآن است از ما نيست. يا رواياتي كه كفر و زندقه در آنهاست از ما نيست. و يا رواياتي كه شاهدي از كتاب و سنّت بر آن وجود ندارد از ما نيست. در برخي ديگر، مرجّحاتي برشمرده‌اند كه در جاي خود مذكور است. و... . بنا بر اين، اگر عرضه را بپذيريم، صرفا در مورد روايات و احاديث مشكوك الصّدور است نه تمام روايات و احاديث.
تا اينجاي قضيّه شايد بين من و شما اختلاف نظري وجود نداشته باشد يا با هم اختلافي اندك داشته باشيم. آنچه به نظر من مورد غفلت قرار گرفته، اين است كه:

ادامة مطلب

پي‌نوشت:

1 ـ كافي، ج1، ص69، ح1.

2 ـ مستدرك الوسائل، ج17، ص304.

3 ـ مخاسن برقي، ج1، ص221، ح131.

4 ـ در اين فراز، برخي از نكات نيازمند توضيح بيشتري است كه در صفحات آتي از نظر شما خواهد گذشت. لذا به جهت اجتناب از تكرار، در اينجا به آنها اشاره نمي‌كنم.

5 ـ بحارالأنوار، ج2، ص165، ح25.

6 ـ بحارالأنوار، ج2، ص250، ح63.

7 ـ بحارالأنوار، ج69، ص211.

8 ـ بحارالأنوار، ج25، ص289، ح46.

9 ـ بحارالأنوار، ج2، ص250.

 





بازديد : 4187 بار
 
 
ثبت نام در سایت
شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
گذرواژه:
تايپ مجدد:
 
گزارش کاربران
 
عضو شويد
ارسال کلمه عبور

 
عضويت:
امروز: 0
ديروز: 0
در انتظار: 0
مجموع کاربران:323
جديدترين کاربر: Leonida47Q

آمار بازديد:
 بازديد امروز : 315
 بارديد ديروز : 570
 بازديد کلي : 5360476
بيشترين تعداد آنلاين:
ميهمان: 170
اعضا: 0
مجموع: 170

وضعيت آنلاين ها :
ميهمان: 14
اعضا: 0
مجموع: 14

اعضاي آنلاين:
نظرسنجی
صرف نظر از ظاهر سايت، مطالب را چگونه مي‌بينيد؟

عالي و جديد، ادامه دهيد
نسبتا خوب
تكرار حرف ديگران
موجه نيست
ادامه ندهيد



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 102
نظرات : 9