.
مطالب ثابت سایت

هديه به منتظران گل نرگس

نقدی بر تفسیر و مفسران

هجوم آرام و خواب غفلت (نگرشی بر غوغای انفجار جمعیت)

سقیقه، تبلور وحدت یا تفرقه؟

نقدهايی بر کتب درسي دبستان

مشهورهاي بي اصل

برخی خیانتهای منافقانه در کتاب: «بیست و پنج سال سکوت علی»

گزارشي از تهاجم بر عزاداري و عاشوراي حسيني

نقدي بر مجله‌ي خانواده

مباحثی پیرامون امامت

نمي از كرانه‌‌هاي غدير


موضوعات سایت
کل موضوعات 23
کل ارسال ها 86
کل بازديد ها 545339
کل پاسخ ها 63
کل اعضا 324
آخرين 20 ارسال انجمن

چت آنلاین
ارسال شده توسط salmani در مورخه : پنجشنبه، 10 تير ماه ، 1395

وحدت وجود
ارسال شده توسط samad در مورخه : سه شنبه، 30 تير ماه ، 1394

اخراج تیر از پای امیر المومنین
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 26 بهمن ماه ، 1393

سوال/ تحریف یا ...
ارسال شده توسط moheb-mahdi در مورخه : پنجشنبه، 22 اسفند ماه ، 1392

تصویری با موضوع امیر المؤمنین عل?
ارسال شده توسط taghvim در مورخه : جمعه، 17 خرداد ماه ، 1392

درباره "خيانتهاي منافقانه در «
ارسال شده توسط alef در مورخه : چهارشنبه، 27 دي ماه ، 1391

قرآن و تورات-انجیل
ارسال شده توسط moheb-mahdi در مورخه : دوشنبه، 4 دي ماه ، 1391

حدیث کساء به روايت جابر بن عبد ال?
ارسال شده توسط aletra در مورخه : يكشنبه، 26 آذر ماه ، 1391

بدترين خلق خدا در آخر الزمان!!
ارسال شده توسط sarbaz در مورخه : پنجشنبه، 13 بهمن ماه ، 1390

داستان تير و پاي امير
ارسال شده توسط hedayati در مورخه : يكشنبه، 2 آبان ماه ، 1389

داغ فراق
ارسال شده توسط andalib در مورخه : شنبه، 11 ارديبهشت ماه ، 1389

فراخوان شعارهاي فاطميه
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

سخن از فاطمه گفتن!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

در سوگ همتاي علي عليه السّلام
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 1 ارديبهشت ماه ، 1389

امام فدايي دين است، يا اصل دين؟
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388

آسيبها و راهكارها در عزاداري
ارسال شده توسط andalib در مورخه : جمعه، 27 آذر ماه ، 1388

بر كرانه‌ي غدير
ارسال شده توسط andalib در مورخه : سه شنبه، 10 آذر ماه ، 1388

مگر غدير را فراموش كرده‌ايم؟!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388

طرح جدید سایت
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

اصلاحيه
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

تالار گفتمان جستجو

جستجو


جستجو در وب
جستجوی سايت

اندازه صفحه

100%
125%
150%
200%
250%
300%

   
   
 
  
نقدي بر تفسير و مفسران 29 - خلاصة صور عرضة روايت به كتاب
 
  

 

سخني با خوانندگان
سرآغاز

بي‌مجوز چرا؟
عصر بازگشت از عترت

آموخته‌هاي من:
الف: دلالت حديث ثقلين
ب: باورم با استعانت از حديث ثقلين
ج: شواهدي بر اين باور
د: هلاكتم در صورت رجوع به قرآن صامت
هـ: نجاتم در صورت رجوع به قرآن ناطق
و: دو مثال براي روشن شدن آموخته‌هايم

علت پژوهش

مسير مجاز در كسب دانش‌هاي الهي :
الف: تأملي در حديث "انا مدينة العلم"
ب: رواياتي در انحصار مسير دانش‌هاي ديني
ج: روايات اختصاصي در انحصار مسير دانش‌هاي قرآني

شماي كلي مباحث آتي

بخش اول:

هويت قرآن در باور غير معصومان

ارائة تعريفي جامع از قرآن (حقيقت قرآن چيست؟)
مصداق حقيقي قرآن در باور من
شاهدي از كلام خدا با بيان معصومين
حقيقت ساير كتب

ضرورت تعريف و ويژگيهاي معرف

تعريف قران را از كجا بايد گرفت؟
1- تعريف قرآن از درون
2- تعريف قرآن از برون

بياني ديگر در ويژگيهاي معرف قرآن
طرح و بررسي برخي ديدگاهها
شناخت و تعريف قران انحصاري‌است
مروري بر آموخته‌ها

* بررسي آرا در تعريف و شناخت قرآن
الف: منبع، مقصد، و هدف از نزول قرآن
كلام خدا و نزولش بر پيامبر اكرم

اصل تخاطب در قرآن
مقتضاي كلام خدا و نزولش بر پيامبر
چكيدة تحليل اين تعريف در چند جمله

معجزه بودن قرآن
اعجاز قرآن در آراي قرآن پژوهان
معجزات اختصاصي و عمومي
ويژگي‌هاي معجزة اختصاصي
شرط اعجاز معجزات
شرط اعجاز قرآن و وجه آن

هدايت و نور
شرط هادي و نور
ابهام هادي و تاريكي نور

شرايط تفسير از ديدگاه مفسران و قرآن پژوهان
علوم و شرايط مفسر
آداب و شرايط تفسير

بررسي ين ديدگاه با طرح چند پرسش
علم قرآن، اعطايي‌است نه اكتسابي
امانت پيامبر نزد صحابه
الف: امانت سپردن قرآن نزد صحابه
دست‌آويز مدعيان
وارثان قرآن در كلام معصومان
ب: مهمترين و ارزنده‌ترين يادگار
جايگاه قرآن و عترت

پناهگاه پناهجويان

منشأ پيدايش اين تفكر

ب: معرفي قرآن از بعد فهم تفسيرآن
سهولت فهم قرآن

دلالت واژه‌هاي قرآن بر آنچه افراد مي‌فهمند

به سخن درآوردن قرآن

ج: معرفي قرآن از بعد جامعيت آن
نشأت عقايد و آرا از قرآن

د: معرفي قرآن از بعد وحدت موضوع در آيات و سور

هـ: معرفي قرآن از بعد فصاحت و بلاغت آن
الف: فصاحت و بلاغت يعني چه؟
ب: معيار در سنجش فصاحت و بلاغت قرآن
ج: آيا قرآن فصيح و بليغ است؟

و: معرفي قرآن از بعد قدرت و كارايي
1 - محوريت قرآن در ارزيابي روايات
رابط بين خدا و خلق كيست؟

عرضه در كجا متصور است؟
تاريخ و نحوة پيدايش عرضة روايت به كتاب

علت پرسش اصحاب از روايات مشكوك چيست؟
امكان و عدم امكان و حد و مرز عرضة روايت به كتاب
خلاصة صور عرضة روايت به كتاب

تنها مصداق صحت عرضه
چه كساني صلاحيت عرضه دارند؟
انگيزه و نتيجة عرضة روايات مشكوك به آموخته‌هاي قرآن

عرضة روايات با وجود سريان زماني قرآن

مروري اجمالي بر مفاد روايات عرضه
آخرين نتيجه از بحث عرضه

2- حكومت قرآن بر احاديث
3- حكومت عقل بر ظاهر قرآن، و برتري قرآن در تعارض با ظاهر شرع
امكان تعارض عقل با قرآن و شرع
الف: عقل

ب: قرآن و شرع
حكومت عقل بر قرآن و شرع در صورت تعارض

ز: معرفي قرآن از بعد تأثير آن در فرهنگ و جامعه

ح: معرفي قرآن از نظر مستشرقين

نتيجة آنچه تا كنون خوانديد

بخش دوم:

نزاع مهتديان در كتاب هدايت!

پيشگفتار

مخاطب خدا و قيم قرآن

يك پرسش
پاسخ

ظواهرقرآن
1- منظور از ظواهر، و شرط حجيّت ظهور
2- منظور از حجت و حجيّت
3- دليل حجيّت ظواهر قرآن
مقام تخاطب و حجيّت ظواهر قرآن
مقدّمة اول: مفهوم ظهور، انتزاعي و نسبي‌است
مقدمة دوم: نقش تخاطب در انعقاد ظهور

نتيجه: لزوم مقام تخاطب در حجيّت ظواهر قرآن

مطلوب خدا و حجيّت ظواهر

در حاشية حجيّت ظواهر قرآن
1- حربة بناي عقلا
2- تفاوت حجيّت پيامبر و امام با حجيّت قرآن

شما هم تجربه كنيد

يك نمونة عملي و كاربردي
چند پرسش
چند نكته پيرامون اين بخش

تفسير سورة حمد

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين

الرحمن الرحيم
مالك يوم الدين
اياك نعبد و اياك نستعين

اهدناالصّراط المستقيم
صراط الذين انعمت عليهم
غيرالمغضوب عليهم و لاالضّالّين

آخرين سخن
فرضيّة اتفاق آرا

 

 

در حاشية اين فرض:

* در تكرار سؤالي كه پيش از اين گذشت، آيا تمام رواياتي كه مستقلاً و يا به عنوان مبيّن قرآن، مدرك فتواي علما و مراجع قرار گرفته‌اند، و هزاران احكام از آنها استخراج شده، و با استناد به آنها، كتب و رساله‌هاي فراوان نوشته شده است، به قرآن عرضه شده‌اند؟ رواياتي كه مدرك فتوا بر تعداد ركعات نماز و كيفيّت وضو و غسل و... مي‌باشند، به كجاي قرآن عرضه شده‌اند؟ بر اساس تشخيص علما، در قرآن حدود پانصد آيه، به عنوان آيات الاحكام شناخته شده است، كه مربوط به موضوعاتي معدود و محدودند. ساير احكام مربوط به همين موضوعات، و نيز موضوعات مختلف ديگر، كه از روايات استخراج گشته‌اند، به كجاي قرآن عرضه شده‌اند؟
بر اساس فهم ما، قرآن مي‌فرمايد: «خدا ربا را حرام فرموده». تعريف ربا هم در آيه‌اي ارائه فرموده است. روايت مي‌فرمايد: «بين پدر و فرزند ربا نيست». اين روايت كه رباي بين پدر و فرزند را نفي مي‌كند، به كجاي قرآن عرضه مي‌كنيد؟ مگر آنچه بين اين پدر و پسر اتّفاق افتاده، با تعريفي كه قرآن از ربا فرموده تفاوت دارد، كه روايت مي‌گويد بين آنها ربا نيست؟ اگر بنا باشد روايت را به قرآن عرضه كنيم، آيا بايد اين روايت را به آية ربا و حكم ربا عرضه كرده و به خاطر منافاتي كه با اين دو آيه دارد، به ديوار بزنيم؟ همينطور در قصاص. طبق آيات همين قرآن و بر اساس فهم ما از آيات آن، هر قاتلي كه كسي را بغير حق كشته است، بايد قصاص شود. اما بر اساس روايات، پدر در قتل فرزند خويش قصاص نمي‌شود؛ يا مرد در كشتن زن، با گرفتن نيمي از ديه‌اش قصاص مي‌شود. يا در قصاص عبد و كنيز و... تفاصيل و استثناءاتي است كه در روايات، موجود است و علما به آن فتوا داده‌اند. همچنين ساير رواياتي كه ممكن است مربوط به احكام هم نباشند، اگر در قرآن نيافتيم [كه با فهم بشري خويش هرگز هم نخواهيم يافت] چه تكليفي دارند؟ اگر بخواهيم آنها را به قرآن عرضه كنيم، همه را بايد غير قابل عمل دانسته و به ديوار بزنيم! زيرا هيچ دانشمندي، كوچكترين اثري از مضامين اين روايات را در قرآن نيافته و نخواهد يافت.
اگر براي اين پرسشها، پاسخي نيابيم، و با عين حال بر اين باور باشيم كه براي عمل به روايات، بايد تمام روايات و احاديث، حتّي احاديث قطعيّ الصّدور كه در فرض ما، مبيّن قرآنند را نيز به قرآن عرضه كنيم و اگر با قرآن موافق نبود كنار بگذاريم، به ناچار، بايد باب اجتهاد را به طور كلّي بسته، رساله‌هاي عمليّه را زينت بخش كتابخانه‌هاي خود قرار دهيم. زيرا مسائل فراواني با استناد به روايات، در اين كتب ذكر شده است كه يا به قرآن عرضه نشده‌اند و يا با عرضة آنها به قرآن، همگي مردودند! پس اگر روايات را مبيّن قرآن مي‌دانيم، هرگز نمي‌توانيم چنين رواياتي را به قرآن عرضه كنيم و اگر عرضه كنيم و روايات را كنار بگذاريم، بايد باب اجتهاد و فتوا را تخته كنيم.

* روايات مربوط به عرضة حديث به كتاب، كه بر حسب برداشت صاحب نظران، محكم ترين دليلِ عرضة احاديث به كتابند، خودشان را به كجاي قرآن عرضه مي‌كنيد؟! در كجاي قرآن بر مفاد اين روايات كوچكترين اشاره‌اي شده است؟!  اگر بناست كه معيار ما در پذيرش روايات، قرآن باشد، و روايات را اگرچه قطعيّ الصّدور باشند، به قرآن عرضه كنيم، بايد بتوانيم روايات مربوط به عرضه را نيز به قرآن عرضه كنيم تا در صورت مطابقت با قرآن، آنها را به عنوان دليل بر عرضة احاديث به كتاب بپذيريم. و اگر آيه‌اي در قرآن نداشته باشيم يا نيابيم كه عرضة روايت به كتاب را به ما توصيه كند، و در نتيجه نتوانيم اين ادلة روايي خود را به قرآن عرضه كنيم، بايد دست از اين ادله نيز برداشته و خيال عرضة روايت به قرآن را از ذهن خويش بيرون كنيم. زيرا در قرآن آيه‌اي نداريم يا نمي‌يابيم كه عرضة روايت به كتاب را توصيه نمايد.
* رواياتي كه از حيث سند به گونه‌اي مخدوشند كه نمي‌توان با آنها كنار آمد و به امام نسبت داد، همانطور كه قبلاً هم اشاره شد، با وجود مخدوش بودن، نوبت به عرضة آنها به قرآن نمي‌رسد. زيرا به خاطر عدم ثبوت استنادشان به معصوم، خودبخود از ملاكيّت، خارج بوده و محلّ شك نيستند. در نتيجه در صورت عرضة آنها به ظاهر قرآن، حتّي اگر با ظاهري كه ما از قرآن مي‌فهميم، موافق باشند، نمي‌توان به صدورشان از معصوم، اعتماد نمود. بلكه تنها چيزي كه از عرضة چنين رواياتي به ظاهر آيه، عايد ما مي‌شود اين است كه: برداشتي كه جاعل اين حديث، از ظاهر فلان آيه داشته و طبق چنين برداشتي، و يا بطور اتّفاقي، حديث جعل كرده است، با برداشت ما از ظاهر اين آيه موافق و مشابه است. و اين مشابهت نمي‌تواند دليلي بر صدور روايت از امام عليه‌السّلام باشد.

 تنها مصداق صحّت عرضه:

از بحثي كه تا كنون در بارة عرضه گذشت چنين نتيجه مي‌گيريم: رواياتي كه از حيث سند، معتبر بوده، ولي صدور آنها از پيامبر و امام، به خاطر تعارض و يا هر مشكل ديگر، مشكوك است، و يا با معيارهايي كه ما از روايات و تفاسير و توضيحات معصومين عليهم‌السّلام آموخته‌ايم، مطابقت نداشته و يا داراي وجوهي متفاوت با يكديگرند؛ و يا در مفهوم، با يكديگر به‌طوري تعارض و اختلاف دارند كه نمي‌توان به هردو روايت عمل كرد؛ و نيز رواياتي كه داراي سندي مخدوش مي‌باشند ولي نمي‌توان به خاطر خدشة سند، از آنها دست كشيد، زيرا به دلائلي، صدور محتواي آنها از پيامبر و امام، بسيار رجحان دارد، و نياز به تشخيص صدور محتواي آنها از معصوم است، تنها رواياتي هستند كه در برخي مواقع، مي‌توان آنها را به نوعي، با قرآن سنجيد و به آن عرضه كرد. به همين دليل، در اكثر روايات عرضه، سؤال از دو روايت متعارض و مختلف شده است. براي يقين به صدور چنين رواياتي از پيشوايان معصوم عليهم‌السّلام، و براي كشف صحّت محتوا و دلالت واقعي آنها، راههاي مختلفي از سوي معصومين عليهم‌السّلام تجويز شده كه عرضة روايت به قرآن نيز يكي از آن راههاست. اين روايات را مي‌توانيم تنها به آن بخش از قرآن عرضه كنيم كه از سوي حضرات معصومين عليهم‌السّلام، برايمان بيان و تفسير شده، و به عنوان قطعيّات واصله از سوي پيشوايان معصوم عليهم‌السّلام، شناخته شده است.
در اين مواقع نيز اين عرضه، عرضة روايت به كتاب نيست. بلكه عرضة روايت به سخنان قطعي الصّدور معصومين عليهم‌السّلام است كه در بيان آيه‌اي صادر فرموده‌اند. و تنها فايده‌اي كه بر اين عرضه مترتّب است، يافتن صدق و كذب راوي، و نسبت و عدم نسبت آن به امام است. لذا در تعداد زيادي از روايات عرضه، تنها مشابهت به كتاب و سنّت مطرح است نه احراز تطابق با كتاب. امّا اين عرضه، در مقام عمل، هيچ نتيجه‌اي دربر ندارد. زيرا همانگونه كه گذشت، فرض بر اين است كه ما از معصوم آموخته‌هاي قطعيّ الصدوري داريم كه به عنوان تفسيري از قرآن نزد ماست و به آنها عمل مي‌كنيم. و عرضة روايت مشكوك به اين آموخته‌ها هيچ نتيجة عملي براي مكلّف ندارد، جز يافتن صدق و كذب راويان آن روايت كه يك نتيجة علمي است نه عملي. و در روايات مربوط به عرضه نيز، نسبت به عرضة روايات مشكوك، به اين احاديث و روايات قطعي الصّدور، و ملاحظة منافات و عدم منافات و مشابهت و عدم مشابهت آنها با اين احاديث، توصيه شده است.
ولي در برخي مواقع ديگر، اين عرضه، عرضه‌اي مفيد و داراي اثر و فايدة عملي است. به عنوان مثال:

شيخ صدوق در المقنع صفحة 457 مي‌فرمايد: «در بارة شطرنج، هم نهي وارد شده، و هم اطلاق و رهايي از حكم. ـ يعني برخي روايات، از بازي با شطرنج نهي كرده‌اند، و برخي هم در اين باره نهي نكرده‌اند ـ ولي از پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلّم، روايتي به من رسيده كه مي‌فرمايد: اگر دو حديث مختلف به شما رسيد، بر كتاب خدا عرضه كنيد. هركدام با كتاب خدا موافق بود، بگيريد و هركدام مخالف كتاب خدا بود ترك كنيد. ما هم ـ در عرضة اين دو گروه روايت به كتاب ـ در قرآن اين آيه را يافتيم كه مي‌فرمايد: "فَاجْتَنِبُوا الرِّجسَ مِنَ الاَوْثانِ وَاجْتَنِبوا قَوْلَ الزّورِ ـ از گناهان كه بتها هستند بپرهيزيد و از قول زور اجتناب كنيد". در تفسير اين آيه ـ در روايات ـ "اوثان ـ بتها" به شطرنج، و "قول زور" به غنا تفسير شده است. بنا بر اين، كار درست و احتياط در مسألة شطرنج آن است كه نفس خود را از آن بازداشته و بازي با آن را گناه بدانيم».
توجّه كنيد، اگر روايتي در تفسير اين آيه نبود، و امامعليه‌السّلام كلمة «اوثان» را به شطرنج تفسير نمي‌فرمود، نه شيخ صدوق و نه هيچكس ديگر قادر نبود كه دو گروه روايت مختلف در بارة شطرنج را، كه برخي نهي كرده و برخي با آزاد و رها گذاشتن حكم، اباحه را در پي دارند، به قرآن عرضه كند. تنها با رسيدن بيان امام از اين آيه است كه تكليف آن دو گروه روايات مختلف، روشن مي‌شود.
اين تنها شكل عرضه است كه مي‌تواند عرضة روايت، به قرآن نام بگيرد. ولي قرآني كه از سوي معصوم تفسير شده است.
امّا آنچه كه در اينجا نيز جاي سؤال دارد اين است،  كه آيا فعل «اجتَنِبُوا» در آيه دلالت بر وجوب اجتناب و در نتيجه حرمت شطرنج دارد، يا دلالت بر وجوب ندارد؟ آيا مباحث اصولي كه در بارة فعل امر انجام شده براي ظهور اين فعل در وجوب كافي است، يا بايد تفسيري از امام برسد كه مشخص كند، كه در اينجا مراد خداوند وجوب است يا رجحان؟ اين مسأله‌اي است كه اينجا محلّ بحث آن نيست.

 چه كساني صلاحيّت عرضه دارند؟

به هر نوع عرضه‌اي كه معتقد باشيم، جاي ترديد نيست، كه در روايات عرضه، امام عليه‌السّلام، افراد خالي الذّهن، و كساني كه هيچ بياني از آيات كلام الله را نشنيده‌اند، و به همين دليل، توانايي عرضة روايت به كتاب را ندارند، توصيه به اين كار نمي‌فرمايد. بلكه اجازة اين كار را به كساني مي‌دهد كه صلاحيّت عرضه داشته باشند. بنا بر اين، بي شكّ، مخاطب امام عليه‌السّلام، در رواياتِ مربوط به عرضه، بايد افراد خاص و كساني باشند كه اصولي را نزد معصومين عليهم‌السّلام فرا گرفته و داراي اطّلاعات كافي در اين زمينه بوده، و صلاحيّت چنين كاري را داشته باشند. و هرگز نمي‌توان چنين تصوّر نمود كه همة آنان كه قرآن خوانده و يا تلاوت آن را حتّي از پيامبر و امام شنيده‌اند، داراي چنين صلاحيّتي هستند. زيرا همانگونه كه تا كنون گذشت، براي كسب اين صلاحيّت، به بيان كافي پيامبر و امام نسبت به آيات نياز است. و نمي‌توان با فهم شخصي خويش از آيات، به عرضة روايات به آنها اقدام نمود. چون اگر ظواهر قرآن هم حجّت بدانيم، كافي بودن اين ظواهر را هرگز نمي‌توان پذيرفت. زيرا قرآن تنها ظاهري از كلمات و آيات نيست. بلكه داراي بطون و تشابه و اجمال و كنايه و اشاره‌هايي است كه جز مقام عصمت، كسي را توان دريافت آنها نيست. و اين نكته نيز از مسلّمات است كه كلام امام عليه‌السّلام، لازم نيست با ظاهر قرآن مطابقت داشته باشد. روايات فراواني از امامان معصوم عليهم‌السّلام رسيده كه بر اساس مقدار فهم ما از قرآن، هيچ تطابقي با قرآن ندارند. و احدي قادر نيست كه مفاد آنها را در قرآن بيابد. در حاليكه تمام آنچه امام مي‌فرمايد، در قرآن موجود است و به همين دليل امام محمّد باقر عليه‌السّلام مي‌فرمايد: «هروقت به شما حديثي مي‌گويم، از من بپرسيد كه از كجاي قرآن گفته‌ام...1». كسي كه بيان كافي براي آيات مذكور نشنيده است، چگونه مي‌تواند چنين رواياتي را به قرآن عرضه كند؟ و به كجاي قرآن مي‌تواند عرضه كند؟ چه كسي مي‌تواند ادّعا كند كه از پيش خود، بر بطون و تأويل و تفسير و متشابه و مجمل و كنايه و اشارة قرآن احاطة كامل دارد به گونه‌اي كه بتواند هر روايتي را با هر مفادي، به قرآن عرضه كند؟ كسي كه داراي اين شرط نيست، اگر روايتي را كه واجد شرايط عرضه مي‌باشد، به قرآن عرضه كرد، و آن را با ظاهر قرآن سنجيد و موافق با ظاهر يافت و خلافي در آن نديد، و اين روايت را به معصوم عليه‌السّلام نسبت داد و به آن عمل كرد، آيا با عمل به اين روايت، بريء الذّمّه خواهد شد؟ و آيا اين فرد، به عنوان كسي كه تمام تلاش خود را در به دست آوردن فتوا به كار گرفته و به چنين نتيجه‌اي رسيده است، عذرش در مقابل خداوند، موجّه است؟ هرگز! زيرا اين روايت در مقام عرضه، بايد به آن بخش از قرآن عرضه مي‌شد، كه اين شخص، هيچ آگاهي در بارة آن ندارد، و دخالتش در اين كار، بي وجه و بي مورد و غير مسؤولانه است. و آن بخش، ممكن است بطني از بطون قرآن باشد كه با ظاهرش متفاوت بوده و براي ما قابل دسترسي نيست. و اگر روايت مذكور، به آن بطن از بطون قرآن عرضه مي‌شد، قطعاً با آن مخالف بود و بايد ترك مي‌شد. ولي چون به ظاهري از قرآن عرضه شده است، به موافقتش با قرآن حكم شده و مورد عمل قرار گرفته است. در حالي كه اين ظاهر، مراد خداوند نبوده، و از اين آيه، خلاف ظاهر اراده شده است.
يا بر عكس، اگر اين فرد، روايتي را به ظاهر قرآن عرضه كرده و آن را با قرآن مخالف يافت، آيا مجاز است به صرف اين مخالفت، روايت را ترك كند؟ آيا مخالفت روايت با ظاهر قرآن دليل بر عدم صدور آن از امام است؟ اين فرد، از كجا مي‌داند كه برداشتش از ظاهر اين آيه، برداشتي درست است؟ و چگونه اطمينان دارد كه اين روايت را بايد به اين ظاهر عرضه كند، و روايت لازم است كه با همين ظاهر مطابق باشد وگرنه بايد ترك شود؟ اگر اين روايت را به ظاهر اين آيه كه حاصل فهم اوست، عرضه كرد و آن را خلاف آيه يافت و ترك كرده و به آيه عمل نمود، آيا بريء الذّمّه شده است؟ هرگز! زيرا به فرض كه ظواهر تمام قرآن را حجّت بدانيم، ولي شايد اين روايت بر اساس ظاهر، صادر نشده باشد. بلكه بر اساس بطني از بطون يا اشاره و يا كنايه‌اي صادر شده باشد. و آنجا كه روايت با ظاهر آيه مخالف است، شايد ظاهر اين آيه مراد خداوند نباشد. در نتيجه، نتواند معيار واقعي روايت باشد.
به عنوان مثال: فرض كنيد كه براي مجازات دزد، روايتي داريم كه مي‌گويد: هر دو دست دزد را قطع كنيد. اگر شخص عرضه كننده، روايت را به قرآن عرضه كرد و آية «السّارِقُ و السّارِقَةُ فَاقْطَعُوا اَيديَهُما» را يافت. و روايت را با ظاهر اين آيه تطبيق داد و حكم به صحّت آن كرده و طبق آن فتوا داد، چه فاجعه‌اي بار خواهد آمد؟ كسي مي‌تواند روايت سرقت را به آية سرقت عرضه كند كه بيان كامل و تفسير جامع آية سرقت را از پيامبر يا امام عليه‌السّلام دريافته باشد. همانطور كه كسي مثل شيخ صدوق بود كه مي‌توانست روايات اطلاق شطرنج را به آية «فاجتنبوا الرّجس من الأوثان...» عرضه كند، زيرا بيان اين آيه را از معصوم عليه‌السّلام دريافت كرده بود.
يا اگر روايتي بگويد: نماز ظهر پنج ركعت است. و يا بگويد: نماز مغرب، با جمع شدن آفتاب واجب مي‌شود. يا بگويد: طواف حج، سه شوط است، بايد به كجاي قرآن عرضه شود؟ و چه كسي مي‌تواند عرضه كند؟ بر اساس فهم شخصي ما، هيچ يك از چنين رواياتي، با آيه‌اي از آيات قرآن مطابقت ندارند. و ممكن است بطور كلّي نتوانيم مفاد آنها را در قرآن بيابيم. شخصي كه بيان آيات را از معصوم نشنيده، چگونه مي‌تواند چنين رواياتي را به قرآن عرضه كند؟
نتيجه اينكه: بدون ترديد، اگر كسي بخواهد روايات واجد شرايط عرضه را با هر مفادي كه دارا باشند، به قرآن عرضه كند، بايد خود نيز واجد مهمترين شرط عرضه يعني احاطه بر تمام مفاد مربوط به آن روايت در قرآن باشد. اگرچه اين مفاد در بطني از بطون قرآن بوده و يا اشاره‌اي از اشارات و كنايه‌اي از كنايات آن باشد. در اين صورت است كه با اغماض، مي‌توان گفت كه اين  شخص، مي‌تواند چنين روايتي را به آموخته‌هايش از قرآن عرضه كند. و كداميك از ما داراي چنين شرطي هستيم؟
بنا بر اين، خطاب امام عليه‌السّلام در روايات مربوط به عرضه، نمي‌تواند متوجّه تمام افرادي باشد كه به نوعي با قرآن سر و كار دارند. بلكه، متوجّه كساني مي‌تواند باشد كه حدّ اقلّ، در تفسير و بيان آن مقدار از آيات قرآن كه مربوط به مفاد اين روايات مي‌شود، از امام عليه‌السّلام، چيزهايي آموخته‌اند. كه البتّه آنان نيز تنها در برخي موارد ممكن است قادر به عرضه باشند. ولي در موارد زيادي براي آنان و هيچ كس ديگر، چنين عرضه‌اي امكان پذير نيست. چون ظرفيّت علم آنان محدود است. و آنچه از امام آموخته‌اند، در حدّ ظرفيّت آنان است نه در حدّ كفايت براي عرضه. و اين اشخاص، با چنين ظرفيّتي، نمي‌توانند در تمام مواردي كه عرضه لازم است، شرايط عرضة روايت به قرآن را دارا باشند.

 انگيزه و نتيجة عرضة روايات مشكوك، به آموخته‌هاي قرآني :

تا اينجا نتيجة بحث چنين شد: كساني كه واجد شرايط عرضه مي‌باشند، يعني بيان و تفسير آيات را از پيامبر و امام آموخته‌اند، مي‌توانند، روايات مشكوك الصّدور را به آن مقدار از آياتي كه آموخته‌اند، عرضه كنند. در مشكوك بودن روايت، تفاوتي بين اين نيست كه، شك ما از تعارض دو روايت حاصل شده باشد، و يا از سند يك روايت، و يا از نوع مفاد و محتواي آن.
پرسشي كه در اينجا نيز پيش مي‌آيد و قبلاً هم به مناسبتي اجمالاً مطرح شد، اين است كه: اگر كسي در اثر بيان پيامبر و امام نسبت به آيات، به آن مقدار از دانش برسد كه بتواند احكام و تكاليف و علوم را از اين آيات استخراج كند، به گونه‌اي كه قدرت عرضة روايت به اين آيات را داشته باشد، چه نيازي به روايت مشكوك دارد كه آن را به قرآن عرضه بكند يا نكند؟ او مي‌تواند به راحتي، به بركت بيان پيامبر و امام از آيات، تكاليف و علوم و احكام خويش را بداند و به آن عمل نمايد. بي آنكه در اين زمينه، نيازي به هيچ روايت ديگري داشته باشد. پس عرضة روايت به قرآن براي چنين شخصي، چه فايده‌اي دارد؟ و اگر هم بيان آيه به او نرسيده باشد و در نتيجه چيزي از آيه نداند، روايت را مي‌خواهد به كجاي قرآن عرضه كند؟
اگر به خاطر داشته باشيد، پيش از اين گفتم عرضه براي چنين كسي، در مرحلة عمل، هيچ نتيجه و فايده‌اي ندارد. چون او به علومي كه نزد پيامبر و امام، در بيان آيات قرآن آموخته عمل مي‌كند و نيازي به اين روايت مشكوك ندارد كه به قرآن عرضه كند يا نكند. و نيز گفتم كه تنها فايدة اين عرضه، يك فايدة علمي‌است نه فايدة عملي. و آن فايدة علمي اين است كه صحّت و سقم راويان آن روايت، آشكار مي‌شود و معلوم مي‌گردد كه اين روايت از معصوم صادر شده است يا نه.
در اينجا مي‌خواهم قدري موضع خود را تغيير داده و چيز ديگري بگويم و آن اينكه:
براي اين عرضه ممكن است دو دليل و در واقع دو خاصّيّت وجود داشته باشد:
1 ـ اگرچه چنين شخصي، قادر است كه آن مقدار آموخته‌هاي خويش را از قرآن بگيرد. امّا مسيري را كه براي اخذ احكام و تكاليف خويش، به پيمودن آن موظّف و مكلّف شده است، زانو زدن در مقابل ساحت قدس نبوي، و كرنش در مقابل عترت پاك پيامبر و خاندان نبوّت است. او با اينكه با آموزش پيامبر و امام به حدّي از توان رسيده است كه ممكن است بتواند احكامش را از قرآن بگيرد. امّا مكلّف است سخن امام را مأخذ و منبع علم خويش قرار دهد، نه قرآن را. به همين دليل است كه اگر در روايتي شك كند، موظّف است آن را به آموخته‌هايش از قرآن عرضه كند، تا اگر با قرآن مخالف نبود، به صدورش از پيامبر و امام يقين حاصل كرده و به همان روايت عمل كند، تا تكاليف ديني و علوم الهي مورد نياز خود را از مسيري گرفته باشد كه خداوند برايش تعيين فرموده است. در اين صورت، قرآن براي مكلّف، از ملاكيّت عمل مي‌افتد. چون او بايد به روايت عمل كند.
2 ـ همانگونه كه اشاره شد، عرضة چنين رواياتي به قرآن، نمي‌تواند براي عمل كردن به اين روايات، مفيد باشد. بلكه تنها خاصيت و فايدة متصوّرة در اين عرضه آن است كه منافات و عدم منافات آن با قرآن آشكار شده، و مستند بودن و نبودنش به معصوم، روشن شود، و راويان آن شناخته شده، و مفاد آن تأييد و يا تكذيب ‌گردد. در اين صورت، غبار مخالفت كلام امام عليه‌السّلام، با قرآن، از دامن آن حضرت دور مي‌شود، و كذب برخي از راويان، كه با نسبت خلاف واقع به امامان معصوم، قصد تنقيص در وجود پيشوايان معصوم را دارند، نزد همگان آشكار مي‌گردد. ولي در عمل مكلّف، اصالت با قرآن است. در اين صورت، روايات براي مكلّف، از ملاكيّت عمل خارج مي‌شوند. چون كسي كه به حدّي از اطّلاعات قرآني رسيده كه مي‌تواند روايت را به قرآن عرضه كند، قطعاً مي‌تواند مستقيماً به قرآن عمل كند، و نيازي به روايت و عرضة آن ندارد. چون قرآن «تبيان كلّ شيء» است. و پيش از اين گفتم كه لازمة عرضه اين است كه شخص عرضه كننده، بر اين كتاب كه «تبيان كلّ شيء» است، اشراف داشته باشد. كه اگر نداشت، قادر بر عرضه نيست.
هر كدام از اين دو صورت، مي‌تواند نتيجه و يا خاصّيّت و دليلي براي عرضة روايات مشكوك، توسّط افراد مذكور باشد.
ولي با موجّه بودن وجه اول، بحث امكان و فايدة عرضة روايت به كتاب، در اين نكته منحصر مي‌شود كه: چون واسطة ميان خدا و خلق، معصومان عليهم‌السّلام هستند و بس، و مكلّفان بايد احكام و علوم و تكاليف خويش را از ايشان بگيرند، به همين دليل، روايات مشكوك الصّدوري كه نسبت آنها به آن حضرات، معلوم نيست، به آن قسمت از قرآن كه توسّط آنان براي افراد خاصّي بيان شده است، عرضه مي‌گردند، تا استنادشان به معصوم مسجّل و يا مردود شود. و در مقام پيمودن اين مسير، تكليف عمل به اين روايات، در حال و آينده و براي تمام نسلهايي كه دسترسي به امام ندارند، روشن گردد. با اين حساب، علت و انگيزة عرضة روايت به قرآن، واجب الاتّباع بودن سخن و روايت امام، براي مكلّفان است، نه واجب الاتّباع بودن قرآن براي مكلّفان. به همين دليل در اكثر روايات، كلمة «خذ» ذكر شده است. يعني امام مي‌فرمايد آنچه موافق قرآن است بگير. گرفتن در اينجا قطعاً به معني اين است كه آن روايت را مأخذ و معيار عمل قرار بده. در نتيجه، در اين فرض، قرآن براي مكلّفان از ملاكيّت عمل مي‌افتد، و روايات، ملاك عمل مكلّف مي‌شوند.
و با موجّه بودن وجه دوّم، بحث امكان و فايدة عرضة روايت به كتاب در اين نكته منحصر مي‌شود كه: چون آياتي از قرآن توسّط معصومين عليهم‌السّلام براي برخي افراد، بيان شده است، به همين جهت، اين افراد مكلّفند، تنها به قرآن عمل كنند نه به روايات. و عرضة روايات، به چنين آياتي كه توسّط معصومين بيان شده‌اند، براي عمل اين مكلّفان به اين روايات، مفيد نيست. زيرا مكلّفان با بيان شدن آيات قرآن، نيازي به روايت ندارند. بلكه تنها فايده‌اش اين است كه استناد و عدم استناد اين روايات به معصوم، و نيز صادق بودن و يا كاذب بودن راويان اين روايات، براي ايشان روشن و آشكار مي‌شود. و تنها نتيجه‌اي كه در اين صورت بر بحث عرضة روايت به كتاب مترتّب است، همين است. در نتيجه در اين فرض، روايات براي مكلّفان از ملاكيّت عمل مي‌افتند و قرآن ملاك عمل مكلّف مي‌شود.
بنا بر خاصيتهاي 1 و 2، نتيجة عرضة روايت به كتاب، نسبت به افرادي كه آياتي از قرآن را آموزش ديده و صلاحيّت عرضة روايت به آن آيات را دارند، يكي از دو صورت فوق است. بر اساس صورت اول، بايد قرآن را از ملاكيّت عمل خارج ساخته و تنها به روايات استناد كنيم. و بر اساس صورت دوم، بايد روايات را از ملاكيّت خارج كرده و تنها به قرآن متّكي باشيم. اكنون مي‌پرسم: كداميك را موظّفيم انتخاب كرده و ملاك عمل قرار دهيم؟ قرآن را يا روايات را؟ قطعاً شما نمي‌توانيد روايات را از ملاكيّت ساقط كنيد. دليل آن را بطور مكرّر در اين نوشتار خوانده‌ايد ولي اجمالاً مي‌گويم: اگر روايات را ساقط كنيد، هيچ ملاك و مرجع عمل ديگري نداريد. نه قرآن و نه عترت... . لطفاً در اين نكته دقّت كنيد.

پي‌نوشت:

1 ـ محاسن برقي، ج1، ص269.

 

ادامة مطلب





بازديد : 3426 بار
 
 
ثبت نام در سایت
شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
گذرواژه:
تايپ مجدد:
 
گزارش کاربران
 
عضو شويد
ارسال کلمه عبور

 
عضويت:
امروز: 0
ديروز: 0
در انتظار: 0
مجموع کاربران:323
جديدترين کاربر: Leonida47Q

آمار بازديد:
 بازديد امروز : 294
 بارديد ديروز : 570
 بازديد کلي : 5360455
بيشترين تعداد آنلاين:
ميهمان: 170
اعضا: 0
مجموع: 170

وضعيت آنلاين ها :
ميهمان: 18
اعضا: 0
مجموع: 18

اعضاي آنلاين:
نظرسنجی
صرف نظر از ظاهر سايت، مطالب را چگونه مي‌بينيد؟

عالي و جديد، ادامه دهيد
نسبتا خوب
تكرار حرف ديگران
موجه نيست
ادامه ندهيد



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 102
نظرات : 9